« January 2008 | صفحه اصلی | March 2008 »

این فیلم زهرماری

February 20, 2008 08:26 PM


اوقاتم مدت‌ها تلخ بود حالا زهرماری شده است. سنتوری با آن کنایه‌های پر از زهرش مجبورم کرد لحظه لحظه‌های زوال امیدها و آرزوهایم را که در یک دوره چند ساله اتفاق افتاد، در یک ساعت و چهل و چهار دقیقه تماشا کنم.

ساختمان ویرانه‌ای که تک و توک چراغ‌هایش روشن است، آدم‌هایی که درگیر خودشان‌اند، آدم‌هایی که از یک جسد هم نمی‌گذرند، آدم‌ایی که وقت خراب کردن غیورند و وقت ساختن گم و گور، تنهایی در جنگل آدم‌ها، خانه‌ای که می‌کوبند و خرابش می‌کنند تا یک روز بسازند و نمی‌دانم این روز لعنتی کی در زمان حکومت کی قرار است برسد؟

در این مورد خیلی می‌شود نوشت ولی ترجیح دادم یک فیلم کمدی ببینم و تلخی سنتوری را فراموش کنم.

رفیق من سنگ صبور غم‌هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی‌فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی

 آهنگهایش را از اینجا بشنوید اگر خواستید.


masoome naseri | 08:26 PM | Comment(s)(18)

تماشای سنتوری بدون وجدان درد!

February 16, 2008 06:55 PM


فیلم علی سنتوری را پریروزها دانلود کرده بودم. دیشب هم می‌خواستم ببینمش اما نتوانستم. مشکل فنی در کار نبود، وجدان درد گرفته بودم. نمی‌خواهم افه بیایم که درستکارو با وجدان هستم اما این واقعا از گلویم پایین نمی‌رفت.

دیروز در خبرها خواندم که داریوش مهرجویی گفته است خریدن و دیدن غیرقانونی این فیلم دزدی و حرام است.

امروز فکر کردم تلفن می‌کنم به مهرجویی یا تهیه‌کننده‌اش و می‌خواهم که تکلیف من را روشن کنند که می‌خواهم فیلم را ببینم، پولش را هم بدهم اما نمی‌توانم! خوشبختانه قبل از این‌که من کاری کنم خوشان دست به کار شدند و شماره حسابی را برای این کار اعلام کردند.

اصل خبر را می‌توانید اینجا در روزنامه اعتماد ملی بخوانید.

یا اینجا در وبلاگ هنوز

اما محض اطمینان شماره حساب را اینجا هم می‌نویسم:

شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد 032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی

 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پ.ن. مشکل لینک اعتماد ملی حل شد. این لینک تازه را امتحان کنید.

در ضمن شما که بدون اگر و مگر این فیلم را از دستفروش می خرید یا از اینترنت دانلود می کنید برای پرداخت پولش این قدر اگر و مگر نکنید.


masoome naseri | 06:55 PM | Comment(s)(21)

دیوهایی که فرشته نمی‌شوند

February 11, 2008 03:25 PM

حالم خوب نیست. به هم ریخته‌ام. فیلم پارتی را دیده‌ام و حسابی گریه کردم. دیده بودیش؟ من نه. اگر هم دیدی حتما یک‌بار دیگر ببینش. معناش مطمئنم این بار فرق می‌کند.

این بازی سیاست در ایران و این " این کلاه آن کلاه کردن"‌های ما به نظرم دیگر بی‌فایده است. ادا در می‌آوریم. به خودمان دروغ می‌گوییم چون جرات راست گفتن نداریم. مثل آدم هایی که بچه شان مرده و نمی‌خواهند باور کنند.


هی امید واهی می بندیم که هی از دست بدهیم و دوباره امید ببندیم. فقط از سر ترس که واقعیت را نپذیریم، که جلوی ما ایستاده، سیاه، کج، عبوس، با صورتی پر از آبله و چرک، به ما دهن کجی می‌کند و دندان‌های زشتش را نشان می‌دهد و ما به رویش لبخند می‌زنیم و می‌گوییم که فردا قیافه نحسش، از دیو تبدیل می شود به فرشته.

خیلی احمقانه است این پافشاری ما در انکار واقعیت. اینها که می‌نویسم از سرخوردگی نیست. از گریه‌های یک ساعت پیش هم نیست. می نویسم که بدانی چه فکر می‌کنم.

می نویسم که فکر کنی. چون پستت را که خواندم حس کردم داری از خودت سئوال می کنی. جواب من همین است که خواندی. که نوشتم.

.......................................................

پ.ن. این پیغام تلخ را یک دوست فرستاده است. در سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب شاید به مذاق کسانی که امیدوارند خوش نیاید ولی هست.

masoome naseri | 03:25 PM | Comment(s)(4)

خواب‌های انتخاباتی

February 8, 2008 09:44 PM


دی‌شب خواب مهندس بازرگان را می‌دیدم. راستش قبل از خواب کتاب سیاسی هم نخوانده بودم. هیچ وقت به احتمال مصاحبه با ایشان هم فکر نکرده بودم ولی نمی‌دانم چطور مسیر خوابم به سمت ملی مذهبی‌ها افتاد.
من تکیه داده بودم به در اتاق و مهندس بازرگان گوشه سالن، سر نماز نشسته بود. انگار در فاصله دو نمازشان بود.  یکی از آن مدل‌ سوال‌های پر از غر و گوشه کنایه را شروع کردم، پرسیدم آقای بازرگان! اصلا الان چیزی به اسم نیروی فعال سیاسی ملی مذهبی داریم؟ چرا نیروهای ملی مذهبی نیروهایشان را اگر واقعا نیرویی دارند، درست و حسابی وارد سیاست نمی‌کنند؟  این چه شیوه فعالیت سیاسی است که در پیش گرفته‌اید؟

گفت شما ببینید امکان این کار را برای نیروهای ما باقی گذاشته‌اند؟ یعنی ما فرصت و امکان کار سیاسی داریم و کار نمی‌کنیم؟
گفتم در فضای آرام و گل و بلبل که من هم می‌توانم کار سیاسی بکنم. شما فعال سیاسی هستید مثلا! باید در چنین فضایی تصمیم درست بگیرید.

گفت کار سیاسی مراتب دارد. الان با حکومت نمی‌شود حرف زد با مردم هم.
آقای بازرگان در خواب من، کلی حرف دیگر زد که به نظرم رسید از نیروهای ملی مذهبی ناامید شده است یا آنها را توانمند نمی‌داند. چیزهایی هم درباره صهیونیسم گفت که محتوای آن یادم نیست و فکر کنم ربطی به حرفهای ما نداشت.
متاسفانه توی خواب یک نفر حرف بی‌ربطی زد و من هم تصمیم گرفتم بروم بنشینم روبروی آقای بازرگان اما دستم خورد به لیوان چای که دیشب خورده بودم و کنار تخت بود و از سر و صدای افتادنش بیدار شدم. حیف شد وگرنه در آستانه انتخابات یک گفتگوی مفصل و جنجالی با روح آقای بازرگان انجام می‌دادم!

 این خواب برایم جالب است و نمی‌دانم از کجا سراغم آمده بود. چون من اصولا نه در بیداری حافظه خوبی دارم و نه در خواب. این‌که مدت‌هاست دارم به این فکر می‌کنم که در این فضای سیاسی غیر از حضور بی حاصل در نمایش انتخابات دموکراتیک، فعالان سیاسی چه کار دیگری می‌توانند بکنند می‌تواند دلیل خوبی برای این خواب باشد؟

واقعیت این است که آنچه با عنوان انتخابات در این  سال‌ها در ایران برگزار می‌شود با وجود شورای نگهبانی که فراموش کرده نگهبان قانون اساسی است و نه نگهبان قدرت فلان طیف سیاسی، کم کم دارد به نمایش مسخره‌ای تبدیل می‌شود.

حتی این روزها حرف زدن از حق نیروهای سیاسی مخالف مسخره است چون نیروهای درون آن نظام، یعنی اصلاح‌طلب‌هایی که بارها نشان داده‌اند به مبانی جمهوریت و اسلامیت و حتی ولایت فقیه معتقدند دیگر با محاسبات شورای نگهبان حق ورود به ساختار قدرت را ندارند.
من البته نگران آینده خانم‌ها و آقایان اصلاح‌طلب نیستم نگرانم که این عدم انعطاف در دیدگاه‌های حاکمان جمهوری اسلامی باعث دگرگونی بنیادین خونینی شود که کسی قدرت مهار آن را نداشته باشد و مردم عادی  بیشتر از همه در این ماجرا آسیب خواهند دید.

آنها فکر می‌کنند کنار گود ایستاده‌اند و کار سیاست را به اهلش سپرده‌اند اما واقعیت این است که به واسطه سیاست‌های غلط سیاستمداران حاکم، در طول این سال‌ها همیشه وسط گود، مشغول مشت و لگد خوردن و مبارزه بوده‌اند.


masoome naseri | 09:44 PM | Comment(s)(2)

فقدان

February 3, 2008 02:36 PM


احمد بورقانی قهرمان‌ نسل‌ روزنامه‌نگارانی بود که ما بودیم. بزرگ، آرام، سرکش. چه آن وقت که معاون وزیر بود و چه آن وقت که نماینده مجلس، عنوانش قبل از خودش برپا نمی‌داد.
احمد بورقانی بود همیشه. قهرمان نسل ما، نسل ما که ساعت‌های مداوم استیضاح و محاکمه را مثل مسابقات داغ جام جهانی تماشا می‌کردیم.

وقتی تخت و رخت معاونت وزارت ارشاد را کنار گذاشت، روز تلخی بود اما انگار تیم‌مان با برزیل بازی کرده باشد و گل نخورده از زمین بیرون آمده باشد، مغرور بودیم به او، ما که از ترس و سیاست‌بازی بی‌حوصله بودیم. از وقت‌کشی، از سانترهای سرکش به روی دروازه حریف که گل نمی‌شد، از بازی مزخرف سیاست روی زمین چمن جوانی‌مان بی‌حوصله بودیم.
احمد بورقانی قهرمان نسل ما بود، ما روزنامه‌نگارهایی که حالا دست‌مان نمی‌رود خبر مرگ او را بنویسیم.


masoome naseri | 02:36 PM | Comment(s)(2)