« December 2007 | صفحه اصلی | February 2008 »

بلاهت بی پایان و لغو امتیاز زنان

January 28, 2008 04:02 PM


این‌که آدم بعد از مدت‌ها بیاید بگوید ماهنامه زنان لغو مجوز شد خیلی مفتضح است. شهلا شرکت در طول  این سال‌ها به قول علما بای نحو کان باعث شده بود این ماهنامه در تندباد حوادث تا امروز دوام بیاورد.


ماهنامه‌ای که اکثریت زنان جامعه می‌توانند تکه‌هایی از تصاویر خودشان را در آینه آن ببینند.
شهلا شرکت به نظر من فمینیست آرام و سیاستمداری است. سیاستمدار، به معنای این‌که صاحب درک متناسبی از اوضاع زمانه است و این باعث می‌شود آهسته و پیوسته رفتن را به روش‌های تند و رادیکالی ترجیح دهد.
این روش او به وضوح می‌گویم که گاهی لج ما را که جوان‌تر بوده‌ایم درآورده است اما معتقدم او و شیوه فعالیت او یکی از پایه‌های جنبش زنان بوده و باعث تولید ادبیات متنوعی در حوزه مسائل زنان شده  است.

شهلا شرکت برای پیشبرد دیدگاه‌هایش گاهی به سیاست هم پرداخته است و به حزب مشارکت نزدیک است.  دو دوره قبل بود گمانم که در فهرست جبهه مشارکت خودش را نامزد انتخابات مجلس هم کرد که رد صلاحیت شد.
در شرایطی که هنوز در نظر بسیاری از مدیران و مسئولان انتساب به «فمینیسم» یک فحش است او چند سال پیش در پوستر بزرگی که در غرفه ماهنامه زنان در نمایشگاه مطبوعات نصب کرده بود نوشت: اولین نشریه فمینیستی ایران و خودم شاهد بودم که نشستن زیر این عنوان در آن شرایط چه تحملی می‌خواست.


حالا ماهنامه زنان با همه احتیاط‌هایی که برای عبور از میدان مین روزنامه‌نگاری در ایران به خرج می‌داد لغو امتیاز شده است.
هفته پیش یکی از دوستان به مناسبتی این دیالوگ دایی جان ناپلئون را دست گرفته بود و تکرار می‌کرد که: قاسم! چیزی که نهایت ندارد خریت است. امروز این قدر عصبانی هستم که دیالوگی بهتر از این سراغ ندارم که اینجا بنویسم.


masoome naseri | 04:02 PM | Comment(s)(7)

کیبوردم یخ زده

January 22, 2008 08:36 PM


دلم لک زده‌ است که اینجا چیزی بنویسم. اینجا هم که اگر نشد بالاخره جایی، هرجایی چیزی بنویسم. چیزی که از خواندنش و از نوشتنش لذت ببرم. اما نمی‌شود.
وقت دارم، حوصله هم، موضوع قابل نوشتن هم، اما نمی‌شود که بشود و این وضعیت مزخرفی است. به همه کسانی که این روزها وبلاگ‌شان بروز می‌شود حسادت می‌کنم رسماً!
یادم نیست قبلا چطور می‌نوشتم. یخ زده‌ام. یعنی فرایند دست به کیبورد شدن را فراموش کرده‌ام. یک جای کار ایراد دارد اگر بدانم چطور حل می‌شود مشکل حلش می‌کنم ولی عجالتا نمی‌دانم. اینجا را هم دوست دارم با آدم‌هایش، با آدم‌های آن‌لاینش، با همسایه‌هایش اما نمی‌دانم چه باید کرد.

masoome naseri | 08:36 PM | Comment(s)(8)

آداب معاشرت وبلاگی

January 6, 2008 07:48 PM


من آداب معاشرت وبلاگی‌ام چندان خوب نیست. البته آداب معاشرت غیر وبلاگی‌ام هم تعریفی ندارد ولی بیرون از وبلاگستان تو آدم‌ها را گه‌گدار می‌بینی ولی اینجا مدام در بلاگرولینگ چشمت توی چشم آدم‌های دیگر است که الحمدلله چند وقتی است آن هم یخ زده است.
یک نکته از آداب معاشرت وبلاگی گذاشتن لینک دوستان و اشنایان در کنار وبلاگ است. من روز اول مثل همه این کار را کردم و بعضی‌ها را آنجا گذاشتم. حالا هر نوع تغییر و تحولی در آن باعث دردسر است و حوصله می‌خواهد.

خیلی‌ها هستند که دوستشان دارم و وبلاگ‌شان هر وقت بالا می‌آید می‌خوانم ولی توی فهرستم نیستند بعضی‌ها هم توی فهرستم هستند اما مقید نمی‌کنم خودم را به همیشه خواندنشان.
بدترش این است که تو بروی ببینی لینک وبلاگت را اینجا و آنجا دوستانی گذاشته‌اند که انتظار هم نداشته‌ای. خب حالا آدم باید چطور رفتار کند؟ لینک همه را بگذارد؟ اگر بله، خب ته این بازی به کجا می‌رسد؟

یک نکته دیگر کامنت‌هایی است که پای مطالب می‌گذارند. من تا همین چند وقت پیش فقط این نظرها را می‌خواندم و منتشر می‌کردم  ولی بعد دیدم بعضی‌ها جواب هم می‌دهند و حتی می‌روند کامنت‌های همدیگر را می‌خوانند و ارجاع هم می‌دهند که فلانی توی کامنت‌دونی بهمانی این‌طور نظر داده است. گفتم شاید دوستان فکر کنند کم‌ محلی کرده‌ام این است که الان حتی‌المقدور اگر کامنتی باشد که جوابی بخواهد یا سپاسی همان‌جا می‌نویسم.
نکته دیگر کامنت گذاشتن پای مطالب دیگران است. از اول عمر بلا‌گی‌ام تا حال کمتر از ده پانزده تا کامنت اینجا و آنجا گذاشته‌ام که آمار خوبی نیست واقعا خوب نیست ولی خب وقتی نظری نداشته باشم ندارم دیگر. این که بگویم سر زدم تو هم سر بزن ضایع است!

به دوستانی که پیغام می‌دهند بروز کرده‌اند و آنهایی که می‌گویند به من سر بزن، مقیدم که سر بزنم و البته کامنتی نمی‌گذارم ولی سختم است. مثل دید و بازدید عید می‌ماند که هیچ وقت درکش نکردم.
خلاصه آمدیم از آداب و رسوم زندگی حقیقی به عالم مجاز پناه ببریم اینجا هم سنت‌های خودش را دارد از قضا!

غیر از این سفر کردن از عالم مجاز به عالم واقع (از این یکی به آن یکی رفتن) کار عجیبی است. آدم نازنینی که وبلاگش را می‌خوانی ممکن است آدم بد اخلاق مزخرفی باشد. دور از جان شماها خودم را عرض می‌کنم!
شاید همه اینها برای دیگران سخت نباشد ولی برای من سخت است چون آدم بی آدابی هستم! نخواستم بگویم بی ادب چون فکر نکنم این موجود پاستوریزه‌ای که من باشم برچسب بی ادب مناسبش باشد.
گفتم یک چیزی بنویسم که لوس‌بازی پست قبلی‌ام برود پایین فقط همین!


masoome naseri | 07:48 PM | Comment(s)(25)

تولدم

January 4, 2008 04:52 PM


ببینید دوستان!
امروز تولد من است یا بهتر است بگویم بود. به من تبریک بگویید حتی شما دوست عزیز چون هیچ راه دیگری برای خوشحال کردن خودم به فکرم نمی‌رسد. تخیلم ته کشیده است.
آدم غیر از شمع فوت کردن و "هپی برت دی" چه‌کار دیگری از دستش برمی‌آید برای سورپرایز کردن خودش؟


masoome naseri | 04:52 PM | Comment(s)(35)