« November 2005 | صفحه اصلی | January 2006 »
شاید سكوت بهتر بودDecember 31, 2005 09:01 PM
چون بند آخر این نوشته عین تكه پراندن است به من بهعنوان كسی كه مفتخر است به هورا كشیدن برای خاتمی لازم است عرض كنم رفیق عزیز! درست است در روزگار گذشته كه آتش سیاست تو تند بوده من مشغول چرتزنی بودهام اما همان شب کذایی که جلوی در خانه گنجی شمع روشن کرده بودند من هم مثل خیلیهای دیگر بودم.آن شب دعای کمیلی خوانده شد و شمع روشن شد و غیره. نشان به آن نشان كه بعدش با بعضی از این دوستان هنوزی و دیگران با هم برگشتیم و گمانم تو را رساندیم دم خانه یا آژانس یا نمیدانم كجا! حالا اینكه چرا ریز دیدهایمان متوجه نمیشوم. اگر در دادگاه شما سند و مدركی لازم شد به تعداد كافی شاهد دارم و به میزان لازم عكس مستند! از این یكی برنامه هم بیخبر بودم و نرفتم اگر میدانستم میرفتم چون كه سرم خوشبختانه به لطف بیكاری آنقدرها شلوغ نیست! بنابراین میبینی آنها كه برای خاتمی هورا میكشند میتوانند به یاد گنجی هم شمعی روشن کنند و به هر دو كار هم ببالند.(راستی چهزود كارمان به تفتیش عقاید كشیده!)
غیر از آن شبی كه شمع روشن كردیم و كذا و كذا یك شب دیگر هم رفتهام برای آقای خاتمی كه هنوز و هیچ وقت برایم ممد نشده و همچنان آقای خاتمی است هورا كشیدهام كه جایتان خالی خوش گذشت. و از قرار، مشكل هم این طرف داستان است.هیچ وقت در طول این هشت سال با این آقایان آنقدر رفیق نشدهام كه هادی و محسن و علی و ممد صدایشان كنم نه اینقدر افه اپوزیسیون گذاشتهام كه از آن طرف بام بیفتم. شكر خدا دامنم هم از گرفتن رانت و اینجور چیزها از دوستان دولتی در هشت سال گذشته پاك است و زبانم هم همچنان سرشان دراز. اگر از روزنامههای مشاركتی نانی سر سفرهمان آمده باشد سه برابر آن نان، كار كردهام.
روز اول گویا مشكل این بود كه با برگزار جشن چله، فردای شب چله بساط آیینهای ملی به هم میریزد و حالا اتهاممان كاملاً سیاسی شده و شدهایم متهم به قهرمانپروری (كه اگر قهرمان كس دیگری باشد پروراندنش مشكل ندارد گویا!)
من البته آستانه تحملم چندان بالا نیست هر چند رفاقت را ارجمند میدانم اما معتقدم هیچكس به اندازه رفیق آدم، مستحق شنیدن حرف حق نیست.
حرف حق به باور من این است كه قهرمانپروری همانقدر ناپسند است كه نخبهكشی و متاسفانه برخی از دوستان حواسشان پرت شده و نمیدانند كجای دنیا و با چه پیشینه سیاسی- اجتماعی و فرهنگی ایستادهاند و چشم بسته دارند خودزنی میکنند. اگر این روزها اپوزیسیون شدن مد شده بد نیست پیش از آنكه تصمیم بگیریم اپوزیسیون شویم ببینیم نقطه مقابل این اپوزیسیون چه كسی و با چه دیدگاهی است. منتقد بودن، منتقد منصف بودن البته كه كار سختی است و از همه انتظار نمیرود.
در هر حال اگر فارغ از این تكهپرانیها حوصلهای برای گفتگو و بحث باشد من پایهام. تا باشد از این دیالوگهای دوستانه باشد.
masoome naseri | 09:01 PM | Comment(s)(10)
خوشبختی سینماییاگر بروید خانه رفیقی و روی مبل یك دسته فیلم باحال ببینید چكار میكنید؟
اگر همهشان را بردارید الاغید چون طرف دیگر به شما اطمینان نمیكند و فیلمهایش را دم دست شما نمیگذارد.
اگر اصلا برندارید دیوانهاید چون در زندگی آدم از این موقعیتها كم پیش میآید (مخصوصاً اگر به دودره بازی هم اسم در كرده باشید!)
بهترین راهكار این است كه قیافه آدمهای متمدن را بگیرید یك كمی سس مثبت بودن هم اضافه كنید و بگویید: میشه لطفا من چند تا از این فیلما رو ببرم؟ و بلافاصله اضافه كنید: زود برات میارم (نامردی نكنید زود ببرید!)
خب من این شانس را درست شب چله به دست آورم و از آن وقت تا حالا كلی فیلم خوب دیدهام و چند تایی هم مانده كه ببینم.
cold mountain كه نیكول كیدمن بازی میكند.goodfellas كه رابرت دنیرو بازی میكند.life is beautiful كه هنوز ندیدمش.
10 كیارستمی كه به نظرم خوب بود.birthday كه باز هم نیكول كیدمن بازی میكند. lost in translation كه خیلی خوب بود، خواهران مگدالین كه هنوز ندیدهامش و چندون تا فیلم دیگر كه اسمشان الان یادم نمیآید.
فعلا تا اطلاع ثانوی آه! من بسیار خوشبختم!
masoome naseri | 01:14 AM | Comment(s)(3)
یك اتفاق قشنگ لای شاخهها گیر كردهDecember 27, 2005 01:04 PM
masoome naseri | 01:04 PM | Comment(s)(8)
سورپریز سرگیجهآورDecember 26, 2005 11:35 PM
سورپریز شب چله چلچراغ برای خاتمی، او را گیج كرده است.دیروز از دفترش با ادمین وبلاگ تماس گرفتهاند كه حالا باید چكار كنیم؟ از یك طرف سایت شخصی آقای خاتمی در حال راهاندازی است و آنها ماندهاند نسبت این وبلاگ با آن سایت چه خواهد بود و از طرف دیگر خود آقای خاتمی دلش نمیخواهد كسانی را كه ایده این وبلاگ را دادهاند و همینطور مخاطبان فراوان علاقهمند و منتظر را نا امید كند.
بعد از جشن چلچراغ كه به خانه رفته همراه با پسر و دخترش به وبلاگ سر زده و آن پست در مورد عشق و امید و این حرفها كار خودش است. امروز هم پرینت كامنتها را گرفته و گفته است میخواهد آخر هفته با بروبچس اهدا كننده این وبلاگ دیدار كند.
فكر میكنم احتمال میدهد از یك طرف آرامش بعد از ریاست جمهوریاش با راهاندازی این وبلاگ به هم بخورد ولی خب مخاطبان این وبلاگ همان جوانهایی هستند كه دوستشان دارد.
میپذیرم كه دو راهی بزرگی است اما فكر میكنم بهتر است این وبلاگ به عنوان یكی از زیر مجموعههای سایت شخصیشان بماند و او شاید نه پیوسته ولی گهگاه چیزی آنجا بنویسد. این پیشنهاد من است كه به نظرم هم منطقی است هم منصفانه!
masoome naseri | 11:35 PM | Comment(s)(6)
افتخار آقای وزیرDecember 25, 2005 01:54 AM
بخشی از گفتگوی تلویزیونی صفار هرندی در برنامه نگاه شبكه اول كه من از اینجا به بعدش پای تلویزیون بودم و یادداشتهایم هم خلاصه است:
ماجرای ممنوعیت كار خانم ها در وزارت ارشاد صحت دارد؟
من با افتخار میتوانم بگویم روزی كه به واسطه حفظ حریم خانواده تقاضا كردم كار سنگین بعد از ساعت شش را بر عهده خانم ها نگذارند مورد نگاه محبت آمیز همكارانم و همسرانشان قرار گرفتم و آمدند تشكر كردند.
برای رفع موازی كاری ها برنامه ای دارید؟
من به تنوع منابع بیاعتقاد نیستم اما خوب است برای این كه هزینه های فراوانی روی دست دولت نماند اینها به یك نقطه برسند.
پرسش مردم: ممكن است كانونهای فرهنگی هنری مساجد تقویت شوند؟
پرسش مردم:برنامه وزیر برای اینكه دغدغه معیشت هنرمندان رفع شود؟
پرسش مردمی: سوال درباره تعطیلی سینما در یكی از شهرستانها
جواب آقای وزیر:در مساجد یكی از اصلیترین گروههای فعال همین كانونها هستند اما بودجهای كه برای این تدارك در نظر گرفته شده ناچیز است. ما باید بودجه متناسب در گام اول فراهم كنیم.
بودجه گرفتن كار آسانی است؟
آسان نیست ولی مثل كوه كندن هم نیست.
در مورد سینما من در بسیاری از شهرها مواجه این مشكل هستیم كه سینماها رو به تعطیلی میروند ولی یك دلیلش شاید این باشد كه شاید شكل قرار گرفتنشان مناسب نیست.
بازنشستگی هنرمندان؟
دو شب پیش خدمت آقای رییسجمهور بودم یكی از جدیترین تاكیدهای ایشان مساله بیمه هنرمندان بود و اینكه برای تكریم پیشكسوتان و هنرمندان باید كاری انجام شود.
در مراسم معارفه معاون مطبوعاتیتان گفتید مطبوعات سهم كمی دارند (در آگاهسازی مردم)
متاسفانه در مورد مطبوعات آمار دلخوش كننده ای نداریم اگرچه تعدد بالاست. برای اینكه در جایگاه حقیقی خودشان بنشینند باید كارهایی بكنند.
به نظرم تیراژ مطبوعات ایران در ده سال آینده باید به چیزی حدود بیست میلیون برسد
برخورد با جرایم مطبوعاتی باید چگونه باشد؟
به نظر ما اصل، برخورد نیست ولی اگر كسی آیین را كه پذیرفته برای كار زیر پا بگذارد او را مجبور میکنند عواقبش را بپذیرد میرود به دادگاه و روبهروی هیات منصفه باید پاسخگو باشد.اما حركتی كه كردیم این است كه تا میشود پای اهالی مطبوعات به دادگاه كشیده نشود.
بعضی مطبوعات نمیتوانند دوام بیاورند به دلیل مشكلات مالی و هزینههایی كه این كار دارد و تحمل این هزینهها آسان نیست و نتوانستهاند اعتماد مخاطب را جلب کنند حالا فكر میکنند كه خوب است به جای اینكه خودمان تعطیل كنیم كس دیگری تعطیل كند.ما از این برنامهها نداریم.
خطوط قرمز مطبوعات چیست؟
خیلی میتوانیم نزدیك بشویم به قوانینی كه حدفاصل بین نقد و تخریب را نشان بدهد. خیلی ها ظاهرا دارند نقد میکنند ولی عامدا تخریب میکنند. اگر باب نقد منصفانه بسته شود كار به تخریب میكشد.
لب تاپها چی شد؟
خب اول قرار بر این بود كه هدیه رییسجمهور صرف پرداخت كمك هزینه برای خرید لبتاپ شود ولی دیدیم ممكن نیست این كار.الان تصمیم گرفتهایم همین پول را تقدیم روزنامهنگارها كنیم. من قول داده بودم در پایان پاییز این كار انجام شود و از اول دی معاونت مطبوعاتی شروع كرده به ارایه این كمكها به روزنامهنگاران
صفار هرندی در پاسخ به سوالی درباره ممیزی كتبها گفت از میان 5743 عنوان كتاب
4670كه از اول مهر تا سیام آذر مجوز گرفتهاند كتاب برای بزرگسالان همكاران من تنها40 عنوان كتاب را غیر مجاز اعلام كرده اند و 190 عنوان را مشروط به حذف یا تغییراتی كه میدانید رقم زیادی نیست.
masoome naseri | 01:54 AM | Comment(s)(14)
شب مردی با عبای شكلاتیDecember 23, 2005 02:12 AM
با برگزاری شب چله چلچراغ، آنهم فردای شب چله زدیم بساط آیینهای ملی را در هم ریختیم و از كسی هم بابتش عذرخواهی نمیكنیم. چون به همه آنهایی كه آنجا بودند بشدت خوش گذشت و تا آنجا كه میدانم همهشان ایرانی بودند و هیچكدام احساس نكردند با خوردن بسته اناری كه روی صندلیشان گذاشته بودند و باز كردن پاكت فال حافظ و شنیدن حافظ با صدای همیشه گرم سید محمد خاتمی، دارند آیینهای اصیل ایرانی را لگدمال میکنند.
همه چیز خوب بود. از كلیپ چلچراغ كه خودم ترانهاش را گفته بودم!! تا كلیپ عكسهای حجت سپهوند كه با شرح عكسهای ابراهیم رها همراه شده بودند و انیمیشن بزرگمهر حسینپور.جایتان خیلی خالی بود چه از او خوشتان بیاید چه نیاید.
بعد هم كه ترانه مردی با عبای شكلاتی را یك گروه جوان اجرا كردند كه ترانهاش را نیلوفر لاریپور گفته بود:
مث یه شعله درخشید تو شب خالی و خونسرد
این عجیبه ولی انگار یه نفر باورمون كرد
یه نفر كه آسمونو به دل آینه بخشید
دلشو شكستیم اما از گلایهمون نرنجید
شب لبخند و گل و ترانههای شكلاتی
شب مردی شب مردی با عبای شكلاتی
هنوزم بودن با تو برامون یه اتفاقه
عكس تو اگرچه كهنهاس روی دیوار اتاقه
تو نجیب و مهربونی بیا مهربونترین باش
دستكم فقط یه ذره چلچراغیتر از این باش
شب لبخند و گل و ترانههای شكلاتی
شب مردی، شب مردی، با عبای شكلاتی
بعد هم یك گفتگوی خوب خودمانی با سید محمد خاتمی كه چشمهایش را بست و باز كرد تا سورپریز شود. چند تا از جوانها طول سالن را رژه رفتند تا پرچم سه رنگ ایران را كه نزدیك به دو هزار نفر امضایش كرده بودند به او تقدیم کنند.پرچمی كه بوسید و گفت بهترین هدیه عمرش است.
من همیشه حافظخوانی خاتمی را دوست داشتهام. پیامهای نوروزیاش را هم به عشق شعر حافظی كه میخواند گوش میدادم. امروز هم یكی از آن غزلهای دبش حافظ را خواند.
كار باران كوثری را هم دوست داشتم. مثل قدیمیها برای خاتمی دعا خواند كه الله خیرحافظا و هو ارحم الراحمین و فوت كرد طرف خاتمی.
عشق و علاقهام به سید محمد خاتمی زیادی از سر و ته این پست بیرون زده است؟ مهم نیست. او از معدود آدمهایی است كه حاضرم برایش از ته گلو هوررا بكشم، به احترامش تمام قد بایستم و البته گاه و بیگاه از نیش قلمم هم مصونش نگذارم چنانكه در این هشت سال چنین كردهام.
masoome naseri | 02:12 AM | Comment(s)(32)
خاتمی واقعاً آنلاینDecember 22, 2005 10:35 PM
خب لیدیز اند جنتلمن!
این هم اولین پست خاتمی در وبلاگش!
عكس خوب آرش عاشورینیا از خاتمی در شب چله چلچراغ
masoome naseri | 10:35 PM | Comment(s)(13)
این چله چلچراغ كه میگن یعنی چه؟!December 21, 2005 11:18 AM
برای اطلاع این دوست عزیز و خیلیهای دیگر باید بنویسم كه چلچراغ برخلاف نشریاتی كه سالگردشان را جشن میگیرند هر چهل شماره یك بار چلهاش را جشن میگیرد و باز هم به خاطر اسم و رسمش شب چله برای بچههایش مهم است. این سومین شب چلهای است كه چلچراغ منتشر میشود و هر سال بچهها جشن شب چله برگزار میكنند و از بین بزرگترهایی كه چلچراغی هستند تعدادی مهمان دعوت میشود. مهمان ویژه امسال سید محمد خاتمی است یا به قول بروبچس مردی با عبای شكلاتی!
بنابراین میبینید آنقدرها كه رفیقمان فكر میكند ماجرا سیاسی نیست كاملاً دلی و چلچراغی است. بعد هم رفیقمان انتظار ندارد كه ساعت ده شب دو هزار تا از جوانهای مردم را به جشن چله دعوت كنیم و انتظار داشته باشیم بلند شوند بیایند؟ (هر چند خداییش خوانندههای چلچراغ خیلی پایه هستند و گمان كنم اگر نصف شب هم باشد میآیند!) اسم یك تغییر كوچك را مسخره كردن آیینها نگذاریم پیلیز!
دیگر اینكه حافظخوانی خاتمی همیشه اتفاق خوبی بوده این بار هم هست.
masoome naseri | 11:18 AM | Comment(s)(8)
my mobile set is offDecember 20, 2005 12:39 AM
به علت جاری شدن سیل آب از طرف ظرفشویی پر از كاهو به حول و حوش آن، گوشی موبایلم به شلكوت اعلی پیوسته و هر چقدر بهش تنفس مصنوعی میدهم نفسش راه نمیافته كه نمیافته! بنابراین همه شمارههای عزیزم پرید و توی این هاگیر واگیر باید گوشی هم بخرم. آه! از دست این احمدینژاد آدم چهها كه نمیكشه!
پ.ن.
با تشكر از اظهار همدردیهای دوستان لازم است عرض كنم كه اسم احمدینژاد را هفت بار روی گوشی فوت كردم و گذاشتمش كنار بخاری ناگهان نوری تابیدن گرفت و بعد از ده دوازده ساعت دعا و ندبه گوشی دوباره راه افتاد.
masoome naseri | 12:39 AM | Comment(s)(4)
خاتمی آنلاین میشودDecember 19, 2005 09:48 PM
در مورد شرایط تولد خاتمی آنلاین چیزی نمیگویم. چون زیادی دیوانهوار بود ولی به هرحال قرار است همانطور كه پرستو گفته این وبلاگ را بروبچس چلچراغ شب سومین چله چلچراغ به خاتمی بدهند.كامنتهایی هم كه میبینید برای مطلب ننوشته خاتمی است. این به معنای واقعی كلمه یك كار چلچراغی است.
در شب چله سوم چلچراغ كه قرار است با حضور مردی با عبای شكلاتی برگزار شود خود آقای شكلاتی هم قرار است بیاید و باشد. فكر میكنم مثل آدمهای متمدن باید تشكر كنم از این رفیق عزیز كه پایه این یكی دیوانگی ما هم بود و به طرز دردناكی در چاله پیشنهادهای توپ و ترقه خودش افتاد و همینطور مرسی از دوستان خیلی خیلی توپس persiantools كه به شكل ایولناكی ما را در این امر یاری نمودند.
این كار اگرچه تلاش برای آنلاین كردن زور زوركی خاتمی است ولی شنیدههای ما حاكی است كه او واقعا به زودی خیلی آنلاین میشود.
masoome naseri | 09:48 PM | Comment(s)(3)
وقتی روبهراهمDecember 18, 2005 12:43 AM
1- كسی كه در زندگی درگیری عاطفی نداشته باشد آدم نیست! این جدیدترین دستاورد زندگی من است. دوست داشتن، دوست داشته شدن و سر كردن با اضطرابها و هول و هراسهایی كه دل آدم را میلرزانند همیشه خوب است. عشق اگر عشق باشد ته نمیگیرد مگر اینكه طرفین ناشی باشند و شعله اجاق شقایق را زیاد كرده باشند! گرفتی؟
2- با معیارهای خودم الان اوضاع روبهراه است.كتابهایی دارم كه بخوانم و فیلمهایی كه ببینم و موضوعاتی كه بدانم و ماجراهایی كه در موردشان حرف بزنم. كتابهایی كه دارم و میخواهم بخوانم اینها هستند:
بادبادك باز نوشته خالد حسینی با ترجمه مهدی غبرایی از نشر همراه
عشقنوازیهای مولانا نوشته جلال ستاری از نشر مركز
كودكی نوشته جی. ام. كوتسی (برنده نوبل 2003) ترجمه محسن مینوخرد از نشر قصه (مترجمش را نمیشناسم امیدوارم دقمرگم نكند با ترجمهاش!)
دفترچه خاطرات و فراموشی مقالاتی از محمد قائد از نشر طرحنو (كه تازه كشفش كردهام)
حباب شیشه نوشته سیلویا پلات ترجمه گلی امامی از نشر باغنو
و البته كه توی این سبد شعر هم هست: ابدیت، لحظه عشق از غادة السمان ترجمه عبدالحسین فرزاد از نشر چشمه
ترجمه این شعرها به نظرم به فارسی روان نیستند كه دلم میخواست باشند. به هر حال لذت شنیدن و خواندنشان به زبان عربی، چیزی است كه سفارش میكنم به آنهایی كه عربی میدانند.
3- این هم یك قطعه كوتاه از این كتاب:
دموكراسی؟
آری... حتماً
اما با زنی دیوانه چون من چه میكنی
كه پیاپی
به دیكتاتوری عشق تو
رای میدهد؟!
masoome naseri | 12:43 AM | Comment(s)(6)
اعترافDecember 15, 2005 01:51 AM
نه! اولش اینطوری نبود. اولش یهطور دیگه بود. حالا چون آخرشه اینطوری شده! هیشكی ازم هیچی نپرسید همینطوری پیش اومد بعد دیگه كاریش نمیشد كرد. همهاش همین بود.
masoome naseri | 01:51 AM | Comment(s)(4)
آلزایمر نگیریمDecember 14, 2005 02:18 PM
بچهها در مورد اینكه بعد از این فاجعه چه باید كرد و چه میتوان كرد ایدههای مختلفی دارند. از متن وبلاگها، ایمیلها و گفتگوهای تلفنی نگرانی از اینكه نكند به علت آلزایمر تاریخیمان، زخمهای این سانحه هم فراموش شود بشدت پیداست.
اگر نشستها و تجمعهایی كه در طی این هفته برگزار شد به كل هفتههای سال سرشكن میشد آنوقت واقعاً فراموش نمیكردیم. سوال این است كه چطور میشود از تلخی این حادثه به یك اتفاق خوب رسید؟
بعضی از دوستان كه مراسم روز شنبه را در بزرگداشت همكاران قربانیمان برگزار كردند پیگیر شدهاند تا كمیتهای تشكیل بدهند مركب از دوستان روزنامهنگار و دانشگاهی تا با بررسی استاندارهای موجود در جهان و با تكیه به تجربههای موجود به یك سند مشخص برای تعیین استانداردهای حرفهای روزنامهنگاری برسند.فردای بزرگداشت اولین جلسه آن هم برگزار شد و امیدوارم بهقول بعضیها منتج به نتیجه احسن شود.
یكی هم بحث تحریم است كه فكر میكنم الان باید یك كار مدنی خوب برای این قضیه انجام بشود. دوستی میگفت پیش چشم جامعه جهانی، بچههای عراقی بهخاطر كمبود دارو و غذا در اثر بیماریهای كوچك از دست رفتند و كسی كاری نكرد ولی این نباید مانع از حرف زدنمان بشود. مساله امنیت یك مساله حقوق بشری است كه باید در مورد فقدان آن در ایران به زبان دنیا حرف زد.
فكر نمیكنم بهمحض اینكه ما دراینباره نوشتیم و حرف زدیم تحریمها را از بین میبرند ولی دستكم سكوت ممتدی كه در اینباره جریان دارد شكسته میشود.
این یكجور بالا و پایین پریدن است در ساحل جزیرهای به نام ایران كه سیاستمدارانمان باعث و بانیاش شدهاند. اینكار امیدوارمان میكند كه بالاخره امیدی برای بیرون رفتن از این جزیره هست و خودمان دستكم میتوانیم تنهایی غمانگیزمان را بشكنیم.
طبق یك عقیده جهانی سردی خاك باعث فراموشی داغهای دل آدم میشود. بنابراین گمان میكنم آه كشیدن و اشك به چشم آوردن بعد از یكی دو هفته كافی است و بهتر است اگر دوستان ایدهای دارند رو كنند وگرنه افسردگی و افسوس كه نشد كار!
masoome naseri | 02:18 PM | Comment(s)(2)
آقای خنده و فراموشیDecember 9, 2005 02:08 PM
فقط فكر كردم نامردمی است ننوشتن درباره منوچهر نوذری كه در روزهای تلخی كه خندیدن برای مردم سخت بود با همه سختیها مردم را خنداند تا زخمهای دلشان را برای چند ساعتی فراموش كنند. او از آدمهایی است كه از فقدانش دلتنگ میشوم.
masoome naseri | 02:08 PM | Comment(s)(8)
سفرنامه زهرماریDecember 7, 2005 05:29 PM
1-خب بله، كیش و خلیج همیشگی فارس و خرید پلیور و پلاژ ویژه بانوان و رادیوی تاكسی كه میگوید بر اثر سقوط یك فروند هواپیما...و من یادم میافتد كه مهدی یك ساعت پیش از فرودگاه مهرآباد به من زنگ زده بود و منتظر پرواز بود و به خودم لعنت میفرستم چرا نپرسیدم كی با چه پروازی، چطور؟!
یك تماس تلفنی مطمئنم میكند كه یك هواپیمای نظامی بوده او هم فعلاً در همین حدود خبر دارد. خب الحمدلله مرگ باز دور شد.از ما دور شد تا ببینیم به كی نزدیك شده باشد.
2- دو ساعت تاخیر پرواز آن هم در روزی كه یك هواپیما سقوط كرده به اندازه كافی اعصاب خردكن هست ولی دقیقاً همان دقایقی كه كارت پروازمان را چك میکنند تا سوار اتوبوس بشویم و برسیم به باند فرودگاه كیش، تمام تلویزیونهای بزرگ فرودگاه دارند صحنههای دلخراش حادثه سقوط را پخش میکنند و لبهای مسافران با شدت بیشتری تكان میخورد و همه دعا میخوانند. رفیقم نگران سقوط است میگویم نگران نباشد چون جز در شرایط جنگی در طول تاریخ سقوط هواپیماها تا حالا پیش نیامده دو تا هواپیما در یك روز سقوط کنند. فكر كردن به اینكه آیا در این دقایق پخش كردن این خبرها در سالن فرودگاه كار درستی است یا نه كمی سوسولبازی به نظر میرسد. به هر حال بازماندگان حادثه در حال گریه و زاریاند كه میرویم سوار هواپیما بشویم.
3-هواپیمای مورد نظر رسما یك هواپیمای نظامی است كه توی آن صندلی كاشتهاند. جایی كه برای كیفدستی و اینجور وسایل پیشبینی شده اینقدر عجیب است كه دور از چشم مهماندار خیلی خیلی جوان هواپیما (اینقدر جوان كه بغل دستی من میپرسد به نظرت این هجده سالش هست یا نه؟) چند تا عكس میگیرم. ضمن اینكه هموطنان عزیز برای استفاده بهینه از فرصت سفر به كیش هر كدام به اندازه یك چمدان بار با خودشان آوردهاند بالا تا پولی بابت اضافهبار ندهند. هواپیما راه افتاده ولی هنوز مسافرین عزیز توی راهروی هواپیما ایستادهاند و دارند بارهایشان را آن بالا جابهجا میکنند. در این لحظات به جای خواندن دعای سفر دارم به خودم فحش میدهم كه چرا موقع رزرو این تور فقط به هتلش فكر كردم و نپرسیدم پروازش با چه هواپیمایی است!
4-وسط این هیاهو، خانم مهماندار،اول دعای سفر میخواند و بعد لیدیز اند جنتلمنش را میگوید و ضمن بیان تمهیدات ایمنی به ما اطلاع میدهد كه زیر صندلیهایمان یك جلیقه نجات هست. دست میبرم پایین، نه زیر صندلی من جلیقه نجات هست نه زیر صندلی بغل دستیهایم و نه احتمالاً زیر بقیه صندلیها! با شنیدن هر صدای غیرطبیعی دلم میلرزد ولی سعی میكنم با دوستم در مورد سینمای سیاسی حرف بزنم و فیلمی كه تازگیها دیدهام. هی این فكر را كه باید یك مطلب در این مورد بنویسم از خودم دور میكنم. فكر میكنم بچههای خبرنگاری كه توی آن پرواز بودهاند وقتی سروصداهای غیرطبیعی را شنیده بودند به گزارششان فكر میكردند و نمیدانم اگر آن پرواز سقوط نكرده بود خط قرمزها اجازه میداد در این مورد خطی بنویسند و حرفی بزنند یا نه!؟
5-رسیدهایم به آسمان تهران، هواپیما ارتفاعش را كم میكند ولی باز اوج میگیرد و چندین بار توی آسمان میچرخد. دوستم میگوید فكر میكنم چرخهایش باز نمیشوند چون صدایی نشنیدم و من سعی میكنم به شكل خوشبینانهای (كه البته خیلی شبیه بلاهت است) به او اطمینان بدهم اینطور نیست. احتمالاً این موقع شب ترافیك پرواز در مهرآباد بالاست و خلبان منتظر است تا باند برای فرودش آماده شود.
6-با صدای برخورد چرخهای هواپیما با زمین نفس راحتی میكشم. هموطنان عزیز هم ذكر و دعا را بیخیال میشوند و شروع میکنند به پایین كشیدن بارهاشان. برگشتهایم به تهران آلوده و زندگی مثل همین آلودگی ادامه دارد. انگار نه انگار كه هواپیمایی سقوط كرده است.
7-الان پای این دستگاه نشستهام و دارم سعی میكنم لذت شنا در آبهای خلیجفارس و تنفس هوای ملس كیش را برای خودم یادآوری كنم و نمیتوانم. اصلاً ولش كن. باید برسم به جلسهای كه قرار است آنجا برای برنامه بزرگداشت همكاران خبرنگارمان كه خودشان خبر شدند فكر كنیم و برنامه بریزیم تا كی برای مجلس ترحیم ما برنامه بریزند كه بر اثر سانحهای هوایی یا زمینی دچار فقدان جانگداز شدهایم. یا بهقول دوستان كی نوبت سفر ما میشود. آنها میگویند سفر، سفر است اما واقعا این سفر از آن سفرها نیست.
masoome naseri | 05:29 PM | Comment(s)(5)
كارهای مهمتری مثل خریدDecember 5, 2005 10:40 PM
وقتی در كنار خلیج همیشگی فارس نشستهای و از منظره كشتی یونانی بیچارهای كه در گل گیر كرده لذت میبری، آن وقت از طرف بعضیها اس ام اس میرسد كه ناصری ناصری اقتدار! اقتدار!، فكر میكنی كه باید از تمامیت ارضی ایران دفاع كنی اما نتیجه آنلاین شدن و تماشای وبلاگ مهدی و علی میگه كه موضوع راجع به روزنامهنگاریه، خوب من الان وقت ندارم و باید به كارهای مهمتری مثل خرید بپردازم. پس اجازه بدید بعداً سر فرصت در این باره بنویسم.
masoome naseri | 10:40 PM | Comment(s)(1)
ویكاند در كافهDecember 1, 2005 06:51 PM
تصمیم گرفتم آخر هفتهها اینجا توی كافه ناصری منوی مخصوص بگذارم.منوی مخصوص این هفته هم یك موزیك كافهای توپس است تقدیم به همه آنها كه در پارادوكس میشلفوكو و جواد یساری، آخر هفتهها فوكو را فراموش میکنند!
چند وقت پیش بعد از دپ زدنهای پس از انتخابات توی وبلاگ سابقم یك آهنگ باحال گذاشتم كه مورد استقبال شدید واقع شد و بعضیها جو گیر شده بودند و ایمیل زدند از خدمات من به فرهنگ و هنر این مرز و بوم تشكر كردند! با یادآوری ترانه ایلامروت! اینك این شما و این ترانه آخ به دلم! با صدای سركار خانم سوسن ملقب به سوسن كوری!
را از اینجا بشنوید تا بعد. قول میدهم ویكاند های بعدی بهتر شود. دوستان روزنامهنگار میدانند شماره اول هر نشریهای مشكلاتش زیاد است!
masoome naseri | 06:51 PM | Comment(s)(20)
اطلاعرسانی شفافموضوع امشب برنامه ویژه خبری شبكه دو مساله ایدز و روز جهانی آن بود. دكتر گویا رییس مركز مدیریت بیماریهای وزارت بهداشت و دكتر صدریزاده را ( كه متوجه نشدم سمتش چیست) دعوت كرده و دكتر شهریاری عضو كمیسیون بهداشت و درمان مجلس هم با استفاده از ویدئو كنفرانس در برنامه حاضر بود.
وقتی من تلویزیون را روشن كردم دكتر صدریزاده روی دور افتاده بود و میگفت، انكار ایدز باعث گسترشش میشود. آدمها و جامعههایی كه فكر میکنند ایدز مساله آنها نیست و انكارش میکنند بیشتر آلوده میشوند. او میگوید درست است كه ایدز از راههای دیگر هم منتقل میشود ولی باید بپذیریم این یك بیماری مقاربتی است و باید با اطلاعرسانی شفاف جلوی گسترش آن را گرفت. آموزش مسائل جنسی را باید جدی بگیریم. اگر مردی مبتلا به بیماری ایدز است در ارتباط جنسی با همسرش...
در این قسمت، گوینده برنامه، حرفهای شفاف آقای دكتر را قطع میكند تا بیشتر از این شفافسازی صورت نگیرد.
دكتر گویا هم حرف خیلی جالبی زد كه واقعاً بعید بود او میگفت: پیش از این وسایل پیشگیری قبلاً فقط در اختیار خانوادهها قرار میگرفت ولی الان در همه مراكز بهداشت و درمان این وسایل در اختیار همه است.
مجری هم آب دهنش را قورت داد و گفت: خیلیها شاید روشون نشه برن داروخانه بگن كاندوم میخوایم چكار كنیم كه قبح این قضیه بریزه آقای دكتر؟
آقای دكتر نماینده مجلس هم حرف جالبی زد. او گفت: درست است كه طبق آمارهای رسمی، در كشور ما، 60 درصد از موارد انتقال بیماری از طریق سرنگ و سوزن است و فقط30 درصد از طریق رابطه جنسی، ولی فكر میكنم ما خودمان هم در مورد این آمارها بشدت شك داریم و باید در این مورد یك فكر جدی بكنیم.
دكتر صدریزاده معتقد بود اگر تایلند در پایین آوردن آمار مبتلایان به این بیماری موفق بوده به خاطر این است كه در این كشور برای به كارگیری كاندوم بین شهروندانشان یك بسیج همگانی ایجاد كردند و ما هم باید این وسایل را با همین عمومیت در اختیار مردم قرار دهیم. اگر سیگار به عنوان یك وسیله خطرناك به فراوانی و در هر سوپرماركتی در دسترس مردم است چرا كاندوم را به همین صورت در سوپرماركتها عرضه نمیكنیم؟
خلاصه برنامه عجیبی بود. فكر میكنم از دستشان دررفته ولی اگر بحران این بیماری به حدی است كه مسولان تلویزیون با هوشیاری چنین برنامهای را تولید میکنند چرا این اطلاعرسانی به روز جهانی مبارزه با ایدز منحصر میماند؟
من تصمیم گرفتم در یك پست از وبلاگم از این كار صدا و سیما تقدیر و تشكر كنم تا تشویق بشوند بازهم از این كارها بكنند.
پ.ن.: ای فیلتركنندگان عزیز! این كاندوم كه اینجا نوشتهام برای اطاع رسانی در مورد ایدز است. لطفاً صفحهام را سانسور نكنید. مرسی.