« May 2004 | صفحه اصلی | November 2005 »
دیوانگیOctober 30, 2005 04:44 PM
برای این پسر همسایه ما تاریخ به دو قسمت تقسیم میشود پیش از مریم دیجی و پس از مریم دیجی!
masoome naseri | 04:44 PM | Comment(s)(6)
میدان فلسطینOctober 29, 2005 02:04 AM


masoome naseri | 02:04 AM | Comment(s)(14)
ندانستههای ما درباره سرزمینهای اشغالیOctober 28, 2005 04:03 AM

این عكس را چند وقت پیش سرمیدان ولیعصر گرفتم.احتمالاً اینروزها هم بهمناسبت روز قدس در سطح شهر بازهم باید از این تابلوها نصب كردهباشند.تا آنجا كه من خبر دارم بیشتر این ماركها و شركتهایی كه بهعنوان حامی صهیونیسم مطرح شدهاند در ایران نمایندگی دارند و ندیدهام و نشنیدهام یك ایرانی موقع خرید این مساله را در خریدش لحاظ كند یا اصلاً از این موضوع باخبر باشد و بداند یكی از راههای مبارزه با صهیونیسم آنطوركه دربرخی كشورها میبینیم تحریم این كالاهاست.
برخی از شهروندان ممالك افرنگیه كه ازموهبت دموکراسی برخوردارند در اعتراض به سیاستهای نژادپرستانه اسرائیل كالاهای شركتهای صهیونیستی را تحریم میکنند و از فروشگاههایشان خرید نمیکنند.
شهروندان كشورها دریك فضای مدنی میتوانند به سیاستمدارانشان فشار وارد کنند و از آنها بخواهند با روشهای دیپلماتیك باعث تغییر رفتاراسرائیلیها بشوند ولی سیاستمدارانآنها معمولاً جوگیر نمیشوند و نمیروند كركره اسرائیل را پایین بكشند. آنها به چیزی فكر میكنند كه در دنیای مدرن به آن میگویند منافع ملی و نطقهایشان را برهمین اساس تنظیم میكنند.
آنها میدانند وظیفه یك شهروند چیست و اقتضائات سیاستورزی كدام است. مشكل ما اما این است كه مردمانمان وضعیت آزادیبیانشان چنین است و سیاستمدارنشان هم نقششان را فراموش كرده و جوگیر شدهاند و درهاگیرواگیر مشكلات هستهای یك درد هم به فهرست دردهای آنها اضافه كردهاند.
جماعتی درحال مرمت آثار قبلی ایشان بودند كه باز دوباره سورپرایزمان كردند. یكیدو هفته پیش این یادداشت را درباره وضعیت حقوقبشر در اسرائیل خواندم یادداشت تاثیرگذاری بود از اینجهت كه یك نمای كوتاه اما واقعی درمورد اسرائیل به ما نشان میداد.در آن یادداشت نه كسی شعاری داده بود نه مشتگرهكردهای در كار بود. با خواندن آن متوجه شدم ما واقعاًهیچچیز درباره این اسرائیل یا فلسطین اشغالی یا كشور صهیونیستهای غاصب نمیدانیم.
بنابراین بهتر است بهجای شعارهای الارضلنا و النصرلنا كمی از واقعیت آنچه در اسرائیل یا سرزمینهای اشغالی میگذرد گفتهشود.بهعلاوه باور كنیدحمایت از مستضعفان جهان نهتنها بد نیست كه خوب فهم هست اما یكنفر بیاید برای این ملت بیچاره توضیح بدهد كه كجای منافع ملی مستضعفان وطنی به منافع آن مستضعفان گرهخورده است؟!
و چرا از روی جنازه این همه مستضعف خودی كه تلویزیون خودمان به یمن ماه مبارك رمضان فاجعه زندگیشان را چپ و راست نمایش میدهد باید گذشت و ردیف بودجه برای حمایت از ملت مظلوم فلسطین در نظرگرفت؟ و اصلا ًاین بودجه كجاها خرج میشود؟اصلاً به دست آن مستضعفان دیگر میرسد؟ یا میرسد به دست یكمشت كلهخراب مدل همین كلهخرابهایوطنی؟گمان كنم بازهم به نام مستضعفان است و بهكام قدرتطلبان خاورمیانهای!ین یادداشت سیبیلطلا
*
زنان دیوارو گوش خدا-سیبیلطلا
masoome naseri | 04:03 AM | Comment(s)(7)
میزان رای شماست!
عمراً اگر خواسته باشم در این زمینه اظهار نظر كنم! فقط میخواستم بگویم دوستان عزیز بالاغیرتاً در آن یكی انتخابات كه گند زده شد به هیكل زندگانیمان و جسارتاً زرت همان جمهوریت نصفیه نیمهمان قمصور شد! این هم نتیجهاش!
پس لطفاً شور انقلابیتان را به كار بیندازید تا در این انتخابات دستكم كسانی برنده شوند كه پس فردا بلاگستان را دچار بحران در سیاست داخلی و خارجی و غیره نكنند.
از خوشاقبالی همه نامزدهای عزیز این مسابقه رفیقمان هستند و نمیتوانم فقط برای یكیشان تبلیغ كنم اما میخواستم كمی درباره این رفیق سفركردهمان بنویسم كه نكند فرصت تبلیغات انتخاباتی را از دست بدهد ولی دیدم خوشبختانه بلاگستان هشیار است و او از همان سرزمین غربت باهعنوان یك happy girl كمی برای خودش تبلیغات كردهاست.
برای هنوزیهای عزیز،الپر ، پرستو، برادر صمیمانهتر، حنی ، آرش، دبشیها و انتخاب زنان آرزوی موفقیت میكنم. جایزهاش را در صرافیهای چهارراه استانبول كه چنج كردند خبرمان كنند همان حوالی مثلاً خانههنرمندان شیرینیاش را بدهند.
masoome naseri | 01:42 AM | Comment(s)(2)
خلقیات ما بررهایهاOctober 26, 2005 05:43 PM
در یكی از صحنههای سریال تازه مهران مدیری یكی از كاراكترها به شخصیت اصلی داستان كه اهل برره نیست میگوید:مگر میشود یك بررهای بتواند سوءاستفاده بكند و این كار را نكند؟ البته دیالوگ نقل به مضمون است و به همان لهجه بررهای بیان میشود ولی اصل مفهوم آن همین است. یعنی در برره آن طور كه مدیری تصویر كرده طبق سنت همه مرتكب بداخلاقیهای مختلف میشوند و هركس كه اهل این بداخلاقیها نباشد رفتارش غریب است.
در برره پول از همه چیز مهمتر است. مردم به سادگی آب خوردن دروغ میگویند، كلاه همدیگر را برمیدارند، برای خودشان افتخارات تاریخی موهوم دارند، صاحبان قدرت به سادگی و برای توجیه كارهایشان تاریخ را تغییر میدهند، به سنتهایی بیمنطق پابند هستند و عدول از آنها را آبروریزی بزرگی میدانند و البته از افعال معكوس استفاده میکنند. مثلاً در كافهشان موقع حساب كردن كه میرسد میگویند قابل ندارد ولی منظورشان این است كه پولش را بده و برو! این رفتارها برای شما آشنا نیست؟
داستان سریال تازه مهران مدیری در مكان و زمان تاریخی دیگری میگذرد اما آنقدر اتفاقها به زندگی روزمره ایرانیها شبیه است كه میتوان آن را اولین و صریحترین نقد تمام عیاری دانست كه تاكنون كسی جرئت كرده در مورد خلقیات ما ایرانیها بیان كند.
انتخاب آن لوكیشن تاریخی هم البته نتیجه هوشمندی مدیری است چون قطعاً نسبت دادن بسیاری از اتفاقاتی كه در آن مكان و زمان میافتد به زمان حال، عبور از خط قرمزی است كه تبعات حقوقی و كیفری دارد.
در این سریال خلقیات ایرانی زیر چاقوی تیز طنز نقد میشود. برره كاریكاتوری است از جامعه ایرانی با نشانههای فراوانی از كمرنگ شدن اخلاق انسانی.
بین اهالی این روستای فرضی كه سودای بخش شدن دارند(دقت كنید در ایران بین اغلب اهالی روستاها و شهرستانها این عقیده رایج است كه در تقسیمات كشوری به آنها ظلم شده) قواعد انسانی در روابط جای خود را از دست دادهاست.
اهالی برره مثل خود ما ایرانیها افعال معكوس به كار میبرند مثلاً میگویند بفرمایید در حالی كه منظورشان این است كه برو پی كارت، این كاراكتر زن به آن یكی میگوید لباست خیلی قشنگ است در حالی كه منظورش این است كه سلیقه مزخرفی داری، میگویند شام در خدمت باشیم و منظورشان این است كه بلند شوید بروید میخواهیم شام بخوریم. نكته جالب این است كه درست مثل خود ما اهالی برره میدانند كی افعال معكوس به كار رفته و كی افعال واقعی!
اهالی برره رسم و رسوم بیمعنی دارند و به آن هم به شدت پابند هستند. این رسم و رسوم در عزا عروسی خودش را بیشتر نشان میدهد.اینها را بگذارید در كنار فخر فروشی به افتخارات تاریخی موهوم كه مثلاً روز روزگاری اسكندر از برره گذشته و چه كرده است! این رفتارها برای شما آشنا نیست؟
نحوه اداره برره هم كاریكاتور مدیریت ایرانی است. اختلافهای قومی این لوكیشن كوچك را به دو قسمت تقسیم كرده است. برره بالا و پایین و خانها هم همان ضعفهای مردمانشان را دارند.
در این سریال مهران مدیری كاریكاتوری بیرحمانه از رفتارها و سنتها و آداب و رسوم بیمنطق ایرانی كشیده و با كمی رنگ و لعاب به دستمان داده.
در یكی از نقدهای تند و تیزی كه درباره این سریال در یكی از نشریات الكترونیك منتشر شده بود میخواندم: «شخصیت "شیرفرهاد" و " كیانوش استقرار زاده" در مجموعهی جدید مدیری همان كاراكترهای پاورچین باتكه كلامهای بیمحتوا، عامیانه و بعضا هتاكانه و كوچه بازاری است كه با خلق یك عادت، آداب و سنن بیپایه و اساس فرهنگ شهری و روستایی این مرزوبوم كهن را درخلطی ناموزون به استهزا و سخره گرفته است».
متن را از منبع كپی كردهام و به نقطهها و ویرگولها دست نزدهام تا ببینید نویسنده این نقد هم در حالی كه برخی آداب و سنن فرهنگ شهری و روستایی این مرز و بوم را بیپایه و اساس میداند باز هم از نقد شدن آنها عصبانی است. به نظر من این هم یك نقد متناسب با خلقیات ما ایرانیهاست!
به هر حال این سریال كه هر شب موقع پخش آن كوچه و خیابانها خلوت میشوند با واكنشهای زیادی مواجه بوده است.
در اخبار سراسری حداقل دوبار دربارهاش خبر خوانده میشود.همهگیر شدن لهجه بررهای كه این روزها همه جا از زبان مردم شنیده میشود چندتایی از نمایندگان مجلس را عصبانی كرده و به رئیس صدا و سیما تذكر دادهاند اما اگر گیر منتقدان فقط همین ماجرای لهجه باشد همانطور كه ابطحی در یادداشت
masoome naseri | 05:43 PM | Comment(s)(48)
آنا آخماتووا در سمرقندOctober 24, 2005 03:07 PM
او در این دنیا سه چیز را دوست داشت:
دعای شامگاهی، طاووس سفید
و نقشه رنگپریده آمریكا،
و سه چیز را دوست نداشت:
گریه كودكان
مربای تمشك با چائی
و پرخاشجویی زنانه.
و من همسر او بودم.
دهمین شماره سمرقند را تازه خریدهام كه ویژهنامه آنا آخماتووا ست شاعری كه از بداقبالی بخشی ازشاعریاش در دروه استالین گذشت.هر چند برودسكی شاعر هوطن آخماتووا معتقد بوده تنها وجه اشتراك politics (سیاست)و poetry(شاعری) دو حرف p و o است ولی قطعا در كشوری كه سایه دیكتاتوری مثل استالین بالای سر شاعر باشد به هر حال نمیشود از سیاست دور ماند چون سیاست خودش سراغ شاعر میآید.
آنا آخماتووا در آن دوران شعرهایی سروده كه به نوشته برودسكی نه تنها چاپشان كه نوشتن و تایپ كردن آنها ممكن نبوده است.
آخماتووا فقط میتوانست اینها را به حافظه خود یا ششوهفت دیگر بسپارد و چون به حافظهاش اطمینان نداشت، گهگاه مخفیانه به سراغ این و آن میرفت و میخواست الان گزینه شعرش را با صدای آهسته برایش بخوانند تا از یاد نبرد. رعایت احتیاط تا این حد كاملاً لازم بود چون بودند كسانی كه به دلایلی ناچیزتر از یك تكه كاغذ كه چند سطری روی آن نوشته شده بود سر به نیست شدند.
masoome naseri | 03:07 PM | Comment(s)(10)
قند پارسیگرسنهنشینی! از این كلمه خوشم آمده
masoome naseri | 03:01 PM | Comment(s)(1)
دنیای ممنوعههای ایرانیOctober 21, 2005 06:28 PM
دیروز DVD اریژینال فیلم سقوط را از یك مغازه در مرکز شهر تهران به قیمت ششهزار تومان خریدم. كپی البته ارزانتر است چهار هزار تومان. پسر فروشنده وقتی سراغ DVD گرفتم پرسید: جدید؟2004 و 2005؟
-خب بله!
و به شاگردش گفت جعبه 2005 را بیاور!
البته اینطور كه جلد فیلمها نشان میداد بیشتر DVD هایی كه توی جعبه بودند میتوانستند هوش از سر پسرهای نوجوان ببرند ولی خب آن وسطها فیلمهای جدی هم بودند مثلاً Ray �? و �?Charlie And The Chocolate Factor ، Melinda and Melinda و �?Cinderella Man�? و همین downfall , و vcd فیلم �?meet the fockers�? هم توی ویترین بود.فروشنده گفت بدون سانسورش را بدهم؟ كه البته معلوم است فیلم با سانسور آدم را عصبی میكند. بعد كه آمدم خانه دیدم چه جالب فاین فیلم آخری زیرنویس فارسی هم دارد.
این یك نما از بازار فیلم در جمهوری اسلامی ایران است كه آخرین مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگیاش میگوید: توزیع ونمایش فیلمهایی كه به تبلیغ مكاتبی همچون سكولاریسم، لیبرالیسم، نیهیلیسم یا فمنیسم میپردازند و فرهنگهای اصیل جوامع شرقی (دینی) را تخریب و تحقیر میكنند، فیلمهایی كه به تلویح یا تصریح، حاكمیت دین در زندگی دنیوی را نفی كرده و نظامهای غیردینی را برتر از نظامهای دینی معرفی میكنند ممنوع اعلام شده است.
گفتم یك نما چون نماهای دیگری هم هستند.در همین تهران خودمان و البته بسیاری از شهرستانها با قیمتی حدود 500 تومان میشود یك هفته هر فیلمی را اجاره كرد.تجربه شخصیام میگوید اجاره DVD برای یك هفته در همین تهران 600 تومان است.در شعاع سیصد متری خانه ما مغازههایی هستند كه هر چه از عالم موسیقی و سینما بخواهید برایتان راهم میكنند.از فیلم آخرین كنسرت جنیفر لوپز تا آلبوم اخیر شادمهر و گوگوش تا فیلم closer و البته اغلب مشتریهایشان هم نوجوانهایی هستند كه یلمهای محبوبشان را راحت و بیدردسر تهیه میكنند.
اگر تلقی مدیران فرهنگی و غیر فرهنگی جمهوری اسلامی از سینما، تلقی ایدئولوژی زده و سیاسی باشد و بخواهند دایره كوچك قرمزی بكشند و هر چه را بیرون دایره بود ممنوع اعلام كنند چه باك! اقتصاد دنیای سرگرمی هم مثل هر حوزه دیگری بر مدار تقاضای بازار میگردد و وقتی این همه تقاضا هست چه كسی میخواهد بیخیال این سود سرشار شود؟
جامعه آرمانی دیكتاتورهای عصر جدید جامعهای است كه نتواند اطلاعات مورد نیازش را بدون عبور از فیلترهای حكومتی به دست بیاورد اما این جامعه در حد همان آرمان باقی میماند.چون و چرایش هم آنقدر بدیهی است نیاز به تكرار ندارد.فقط تعجب میكنم چرا این دور باطل آزمون و خطا در ایران هیچ وقت تمامی ندارد و مدیران ما راههای پیش از این رفته و به بنبست خورده را برای چندمین بار میروند و برمیگردند.هر چند آنها هم خودش دوگانگی دنیای زندگی رسمی و غیر رسمی را قبول كردهاند. مثلاً طبق مقررات زندگی رسمی استاده از تجهیزات ماهوارهای ممنوع است ولی در زندگی غیررسمی اتفاقهای دیگری میافتد، روی همه پشتبامها از شمال تا جنوب دیشهای ماهواره نشستهاند.با 25 هزارتومان میشود از كسالت برنامههای رسمی تلویزیون نجات پیدا كرد این كه قیمت زیادی نیست؟
masoome naseri | 06:28 PM | Comment(s)(16)
تشكر و اعتذاربدین وسیله از همه دوستانی كه كامنتاً، ایمیلاً،تلفناً،حضوراً،چه با نصب پلاكارد و ارسال گل و درج درجراید! افتتاح كافه ناصری را تبریك گفتند اعم از اهالی محل و كسانی كه از شهرهای دور و نزدیك بخصوص ساوجبلاغ، لسآنجلس، شیراز، لندن، اهواز، برلین،سنندج، تورنتو و ...به كافه سرزدند سپاسگزارم.انشاءالله در مجالس شادیتان جبران كنیم.
و البته معذرت میخواهم اگر نمیتوانم تك تك خدمت برسم و تشكر كنم.
پ.ن. در ضمن میدانم كامنتاً، ایمیلاً، تلفناً غلط است.
masoome naseri | 04:56 PM | Comment(s)(7)
وقتی زنها افسرده میشوندOctober 18, 2005 09:12 PM
وقتی زنها اقسرده میشوند میروند موهایشان را رنگ میكنند،مدل ابروهایشان را عوض میكنند،هایلایت میكنند.
اگر مویشان صاف باشد فر میكنند و اگر فر باشد صافش میكنند.
آگاهان معتقدند به این ترتیب آنها تا مدتی (حداقل تا وقتی شكل و شمایلشان به شكل قبلی برگردد) دربرابر افسردگی واكسینه میشوند!
حالا ما هم بهكذا! بالاخره دستی توی سرو صورت وبلاگمان بردیم و تغییرات بنیادین ایجاد كردیم.مدتها بود یك هاست و دامین گرفته بودم و هی هزارتا طرح برای وبلاگم میریختم الان هم زود باید شروع كنم به نوشتن تا دوباره یك طرح و رنگ تازه به ذهنم نرسیده!.هر چند خیلی مانده تا بخشهای حاشیهای آن تمام شود ولی خب همین خودش كلی است. اوّلین نتیجه این داتكام شدن وبلاگ نویس شدن رفیق فابریكم نوشا است.در همین آدرس میمنون داتكام یك كوچه فرعی هست كه به وبلاگ او سودایمكالمه میرسد.
دیدهاید هر انقلابی كه اتفاق میافتد یا رژیم عوض میشود اوّلین كاری كه میكنند این است كه اسم كوچه و خیابانها را عوض میكنند؟ حالا حكایت ماست. آزادی شما شبحی بیش نیست جملهای بود از لوئیس بونوئل كه در كتاب خاطراتش خوانده بودم و خوشم آمدهبود.بعد از انتخابات خیلیها كه میدیدندم آه میكشیدند و میگفتند:آهههه! آزادی شما شبحی بیش نیست! بعد از تغییر و تحولات سیاسی ما هم اسم كوچهمان را عوض كردیم.مدتی است كه به حاشیه روزنامهنگاری آمدهام و همانطور كه میبینید بیخیال آزادی شدهام به هر حال آدم كه سیساله شد از توهم خیلی چیزها بیرون میآید.یكیاش همین آزادی است و دو سه ماه دیگر من سیساله میشوم.
راستش وبلاگ نوشتن من یك تاریخچه طولانی دارد.اولین بار اكتبر 2002 اولین وبلاگم را راه انداختم كه یك پست بیشتر نداشت و كلی وبلاگ دیگر هم این وسطها راه انداختم و نصفه نیمه ماندند.
كافه ناصری اسم صفحهای بود كه روزی روزگاری در چلچراغ داشتم و توی آن به سبك و سیاق وبلاگها یادداشتهای كوتاه درباره چیزهای مختلف مینوشتم. حالا آمدهام اینجا و امیدوارم از اینجا تكان نخورم. لطفاً انتقادها و پیشنهادها و تبریكها و تهنیتهایتان را از من دریغ نكنید باشد كه روح وبلاگمان شاد شود!
پ.ن. یادم افتاد رسم است بعد از اینجور اسبابكشیها از یك عدهای تشكر میكنند.من هم به نوبه خودم از همه همكاران و دوستانی كه ما را در این پروژه یاری كردند اعم از نویسنده html و mt و همكاران عزیز پخش، نودال، حمل و نقل و ...سپاسگزارم. بخصوص علی مزینانی گرامی كه در این راه شهید شد و مهدی احمدی عزیز كه بسی رنج برد به خاطر اینكه من روزی سه بار طرح جدید به فكرم میرسید و همه كسانی كه به علت ضیق وقت نمیتوانیم از آنها تشكر كنیم و البته با تشكر از خودم كه صفحهها را طراحی كردم.
masoome naseri | 09:12 PM | Comment(s)(39)
وقتشهOctober 13, 2005 09:12 PM
masoome naseri | 09:12 PM | Comment(s)(0)
شرجی وطنیOctober 12, 2005 01:35 AM
اهواز تنها جايي است كه وقتي ميروم دلم نميخواهد برگردم و وقتي برميگردم دلم براي تهران تنگ نشده است.دو روزي كه اهواز بودم هوا خوب بود. البته خود اهالي ميگفتند خيلي هوا شرجي و نفسگير است ولي من فكر ميكنم يادشان رفته يك ماه پيش اوضاع چطور بود.شرجي هم وطنياش دلچسب است.چند تا از عكسهايم را ميگذارم اينجا براي آنها كه به نوستالژي جنوبي مبتلا هستند.
masoome naseri | 01:35 AM | Comment(s)(0)
فريدا كالو؛ زن، مكزيكي، نقاش و زندگي پر تبوتاب عاشقانهاشOctober 9, 2005 01:57 AM
روي جلد ماهنامه هفت شماره23 نقاشي فريدا كالو است، نقاش مكزيكي كه به قول حميدرضا صدر در مقالهاش با عنوان «در توصيف رنج و لذت فريدا كالو بودن» براي هفت: ...زن است، مكزيكي است، معلول است، نقاش است و زندگي عاشقانه پر تاب و تبي داشته.محبوبه تروتسكي-بله تروتسكي- بوده و...
بعد از خواندن پرونده 12 صفحهاي هفت درباره اين نقاش و فيلمي كه دربارهاش ساخته شده دلم به شدت خواست كه فيلمش را ببينم و خوشبختانه فرداي همان شبي كه دربارهاش خواندم فيلمش هم به دستم رسيد و اين يعني خوشبختي.
*
جستجوي فريدا در گوگل به فارسي نتايج جالبي داشت.
نقاشی با درد: نمايشگاه بزرگ آثار فريدا کا لو در لندن-bbc persian
در بند سوم اين نوشته شرق هم هم البته ميتوانيد درباره ترجمه اسمهاي ورزشكاران خارجي به فارسي چيز كوچكي بخوانيد.
پينوشت:دوستان عزيزي كه لطف ميكنيد و وبلاگ من را ميخوانيد به اطلاع شما ميرسانم كه اينجانب از امروز يكشنبه تا چهارشنبه مسافرت هستم يعني در دسترس اينترنت نيستم بنابراين اگر ديديد اين وبلاگ پينگ شده گولمالي نشويد و تشريف نياوريد كه شرمنده شما و كامنتهايتان بشوم.
masoome naseri | 01:57 AM | Comment(s)(0)
اينها همه اكس زدهاند؟October 7, 2005 02:02 AM
مثل اينكه فقط بعضي از سياستمدارهاي ما نيستند كه اكس نزده دچار توهم ارتباط با ماورا هستند.باز خدا پدر خزعلي را بيامرزد فوق فوقش ادعا ميكند با امام زمان در ارتباط است اين جورج بوش كه آخر توهم است پاي خود خدا را كشيده وسط معركه جنگ و صلح در خاورميانه و اشغال عراق و اين حرفها! آنطور كه گاردين نوشته بوش گفت:خدا به من گفت به استبداد در عراق پايان بده!
**
پينوشت:مثل اينكه كاخ سفيد ماجراي تكليف الهي را تكذيب كرده است.به هر حال از اين تكذيبيهها بعد ازسوتيهاي سياستمداران در كشور ما كه طبيعي است.از احسان به خاطر لينك تازه متشكرم.
masoome naseri | 02:02 AM | Comment(s)(0)
October 5, 2005 02:06 AM
آمادگي اين يكي را نداشتم.
قصه به همين تلخي است كه پرستو مينويسد.فكر اينكه حالا بچهها دوباره بيكار شدهاند و افسردگيهاي بعد از آن خستهام ميكند.