« که این کند که تو کردی؟ | صفحه اصلی | کمیت و کیفیت »

سفر من النفس الی النفس

April 1, 2012 08:28 AM

وقتی دیدمش گنجشکی بود که انگار تازه از تن شستن در آب‌ باران برگشته باشد. خیس و شاد و سرخوش که گاهی در میان بال بال زدن‌های بسیارش، آرام می‌نشست روی شاخه درختی و جانش سکوتی عمیق می‌شد انگار که از جایی دور خیلی دور کلماتی می‌شنود که به گوش ما آدم‌ها نمی‌رسد. 
و بعد کلمات دردسر شدند، همین گنجشک دردسر شد. گاهی وقت‌ها مثل هم الان که بی خواب می‌شوم به خودم می‌گویم کاش هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت به گنجشک نگفته بودم بیا روی شانه‌ من بنشین. حتی همین کلمه‌ها می‌توانند دردسر شوند. آیا اسمش را می‌گذارم گنجشک که بودنش را حل کنم در بود پرنده‌ای کوچک؟ که هویت انسانی‌اش را رد کنم. که به اسمش اشاره نکنم؟ 
نوشتم که کلمات دردسرند. 

masoome naseri | 08:28 AM

 

نظرخواهی

نظر شما چيست؟










Remember personal info?