« مرگ در غربت | صفحه اصلی | پشت چراغ قرمز »

بی فایده

December 2, 2011 04:17 PM

بدون موسیقی رو به چراغ‌های شهرکوچک آرام نشستم و دلم نمی‌خواست هیچ صدایی بشنوم. وقتی که چرخیدم دیدم که ماه نصفه نیمه را ابرها پوشانده بودند. هنوز بعضی شاخه‌ها گل داشتند باور می‌کنی؟

 شاید اگر کمی آرام‌تر می‌رفتم یکی از آن خارپشت‌های کوچک، به دنبال شام شب، سلانه سلانه از خیابان رد می‌شد. همه چیز چنان که باید در شب نیمه زمستانی باشد، بود. 
همه چیز طبیعی بود، من اما نبودم. اگر مستقیم تا ته رودخانه غریبه می‌رفتم طبیعی بود و اگر دور می‌زدم و در کافه‌ سر کوچه چای می‌خوردم طبیعی بود و اگر بلیت یک طرفه‌ای به مقصد خانه مادرم می‌گرفتم طبیعی بود و اگر به جاده می‌زدم طبیعی بود. 
مدت‌هاست دارم به این که چی طبیعی است و چی طبیعی نیست فکر می‌کنم. بی فایده. 

masoome naseri | 04:17 PM

 

نظرخواهی

نظر شما چيست؟










Remember personal info?