« وای این شب چقدر تاریک است | صفحه اصلی | That's how it goes »

زاییدن

October 13, 2011 01:38 AM

در اتاق انتظار بیمارستان نشسته‌ام. از دور و بر گاهی صدای نوزاد تازه می‌آید. پدرها می‌آیند با صندلی سبدی، بچه‌ها را تحویل می‌گیرند. زن‌هایی با شکم برآمده آرام آرام از راهرو می‌گذرند. زن‌هایی روی تخت‌ها به خودشان می‌پیچند، درد می‌کشند، تحمل می‌کنند. قبلش ترس و آشفتگی است و بعد که بچه به دنیا آمد صورت‌ها روشن می‌شود و نفس‌ها آرام می‌شود و تلفن می‌کنند و به همه خبر می‌دهند که مثلا بله دختر کوچولویی است که به قدر هلو پشمالو است. رفیق خودم یکی از این زن‌هاست. درد می‌کشد و همه جانش می‌لرزد. توی اتاق با کمک یک دستگاه صدای قلب بچه پیچیده، راستش این است که یکی از پر اضطراب‌ترین لحظه‌های زندگی‌ام را می‌گذرانم. هیچ وقت این قدر به تولد نزدیک نبوده‌ام. الان هم از شدت دردی که او تحمل می‌کند از اتاق فرار کرده‌ام. فکر کنم اگر قرار باشد خودم زائو باشم از هیجان واضطراب می‌میرم. زاییدن واقعا کار سختی است. 

masoome naseri | 01:38 AM

 

نظرخواهی

نظر شما چيست؟










Remember personal info?