« چل تا چراغ خاموش | صفحه اصلی | تهرانجلس »

خودم

November 28, 2010 12:48 AM


امروز دلم برای خودم تنگ شده بود. هنوز هم از تنگی درنیامده است.

masoome naseri | 12:48 AM

 

نظرخواهی

سلام. خوبي؟
من اميرم.خوبي؟ چرا سراغي احوالي هيچي از ما نمي گيري؟ ما كه هميشه به نيكي از شما ياد مي كنيم. خوشحال ميشم ببينمت.

......................
م. ن. سلام امیر جان کجایی در چه حالی؟ هنوز داری پله های ترقی را طی میکنی؟ خوبی؟ من تهران نیستم.

ارسال شده توسط: amir در ساعت December 28, 2010 01:58 PM

پوستش کلفت تر از آن بود که با طعنه و متلک یکی دو سر و پا ، ککش بگزد ! ولی نمیدانست چرا ؛ متلک این یکی ، خیلی برایش سنگین آمده بود !؟ ..."بیوه اسی دولو رو ببین به چه روزی افتاده !؟"

خانم ناصری عزیز : وبلاگت از اونهاست که به دلم نشسته و لینکت هم کردم . ازت میخوام که ارتباط نزدیکتری داشته باشی .. تبادل افکار ادبی و ...

ارسال شده توسط: وحید صادقی در ساعت December 25, 2010 01:41 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?