« آیه بیست و ششم از سوره امشب | صفحه اصلی | مرز در عقل و جنون باریک است »

مرضیه

October 13, 2010 10:32 PM


یکی از همان وی اچ اس‌ها که ما دستگاهی برای پخشش نداشتیم و پشتش نوشته بود؛ کنسرت مرضیه. خانوم مرضیه ایستاده بود وسط ارکستر و سالن باشکوهی که گوش تا گوش پر بود و هیچکدام‌شان ما نبودیم. ما روی صندلی‌های هیچ سالنی که مرضیه در آن بخواند ننشستیم.


 در این سن و سال عمرا بتواند چهچه بزند. اما زد. در هفتاد سالگی صدایش را پر می‌داد آسمان.
چطور می‌تواند؟ چطور می‌توانست؟ اما توانسته بود. بارون می‌باره از ترانه‌های تازه‌اش بود و آن طور که شیرین توی چشم شنونده‌هایش نگاه می‌کرد و می‌خندید و در هفتاد سالگی دلبری می‌کرد.

 
 

از خانوم مرضیه برای خانواده ما دو سه تا دختر هم اسم با او باقی مانده است. هشتاد و پنج ساله بود اما منتظر مردنش نبودم.


masoome naseri | 10:32 PM

 

نظرخواهی

تازه اینجارو پیدا کردم و خواستم بگم لایک

ارسال شده توسط: وحید در ساعت October 21, 2010 12:20 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?