« زنده‌ها و مرده‌ها | صفحه اصلی | آیه بیست و ششم از سوره امشب »

از میدان خیس باران

September 27, 2010 07:53 PM

 ده دقیقه تحمل کردم. زن یک‌ریز با لهجه ایرلندی حرف زد بعد از ده دقیقه مرد یک کلمه گفت: پروبابلی! اسباب‌کشی کردم این طرف کافه. 
مردی که این روبرو نشسته هم مک بوک دارد. شارژ من تمام شده، دو شاخه به دست دنبال پریز می‌گردم. اشاره می‌کند به یک گوشه دیوار، جایی که پریز قهوه‌ای پشت پایه صندلی و پاهای دخترهای میز کناری گم شده است.
کسی چیزی نوشته درباره رعنا فرحان که در گودر می‌بینمش و می‌روم سراغش در یوتیوب. صدایش را بالا می‌برم تا بر صدای لیدی گاگا بچربد که در کافه پیچیده: چشمش بلای مستان، ما را از او مترسان، من مستم و نترسم از چوب شحنه‌گانش

 


دختر میز کناری سیبش را خورده و آشغال سیب مانده دستش، مرد سر راه توالت دستش را کاسه می‌کند که آشغال سیب را از دختر بگیرد و بیندازد دور و یحتمل دست‌های دختر را از مشغولیت در بیاورد. انسان خوشحالی است. 
دختر یک لحظه تامل می‌کند، خنده‌اش می‌گیرد اما بعد آشغال سیب را می‌گذارد کف دست مرد. سر راه، شال پسر جوان میز کناری را از روی زمین برمی‌دارد و می‌اندازد روی پشتی مبل و بر نمی‌گردد که تنکیو بشنود. 
چهل ساله، خوشحال، مثبت. نمی‌دانم کجایی است. 

برمی‌گردم از کافه به گودر. بهمن روی آهنگ آصف نوت گذاشته: کاشکی بی‌ خبر یه روزی برام، جاده‌ها رو پشت سر می‌ذاشتی



 


روبرویم میدان بزرگ است و توریست‌هایی که چترهای رنگ رنگ بالای سرشان گرفته‌اند و از باران می‌گذرند. هر چند دقیقه یک بار برمی‌گردم و از پنجره میدان را تماشا می‌کنم که هی تاریک‌تر می‌شود و سنگ‌فرش خیس‌تر. از رعنا فرحان می‌رسم به آصف.

حالم طور خوبی خوب است. 
صدای فرامرز آصف در این تک ترانه بی‌همتاش حالم را بهتر می‌کند به خیابان خیسی می‌برد مرا که همراه با یک واکمن کوچک صدبار داد زده بودم: کاشکی بی‌ خبر یه روزی برام، جاده‌ها رو پشت سر می‌ذاشتی...جاده‌ها رو پشت سر می‌ذاشتی...جاده‌ها رو پشت سر می‌ذاشتی

masoome naseri | 07:53 PM

 

نظرخواهی

میدان خیس بارانت مرا هم خیس کرد.

ارسال شده توسط: ali pesar در ساعت September 28, 2010 10:09 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?