« سفر به جامعه سابقا بیطبقه | صفحه اصلی | مدیترانه »
یکشنبه
August 15, 2010 09:52 PM
همین الان لپ تاپ را برداشتم آوردم توی توالت و شروع کردم به نوشتن. این توالت رفتن مهمترین اتفاق روزهایم نیست. این طور نیست که دور و برم اتفاقی نیفتد که نوشتنی باشد، هست، زیاد هست و حتی راستش را بخواهید همین الان وسط یکی از همین سوانح هستم که ماندهام بنویسمش چطور و ننویسمش چطور و اصلا بیخیال! چه هفته خوبی بود بارسلونا، وسط کار و ایمیل و دریا و ماجرا و رقص زن پیر ترگل ورگل کنار ساحل و همه اینها را بنویسم چطور؟
میپرسد خوبی؟ دهنم را میبندم و صداهایی از خودم درمیآورم که معنیاش این است که زندگی مثل جوب! آبی که از قناتهای تهران میریخت توی خیابان، عادی و معمولی و بی هیچ بالا و پایینی میگذرد.
از این که وبلاگ نمینویسم رنج میکشم. یعنی چیزهایی هست که نمینویسم. سانسور میکنم خودم را و این خوب نیست.
مریم گفت وبلاگم مثل سابق نیست، خودم میدانم منظورش چیست. مدتهاست مینویسم به قصد اظهار نظر و نه به قصد نوشتن و اینها فرق میکند. این که بنویسی تا موضعت را نسبت به مسئلهای روشن کنی تا این که بنویسی که حرف دلت را رو کرده باشی با هم فرق میکنند.
مرده شور ریختم را ببرند اگر روزی بخواهم «صاحب نظر» امور کوفت و زهرمار شوم.
الان در خانه هندوانه هست، صدای باران تا اینجا میآید که تند تند میبارد. ریحانّهای بنفشام را چیده ام و با نان و پنیر خوردهام و دارم فکر میکنم همین جا بنشینم یا بلند شوم تاکسی بگیرم بروم آن سر شهر؟
تا دو دقیقه دیگر تصمیم میگیرم.
نظرخواهی
میم نون دوس داشتنی،مثل همیشه دیوون م کردی...
خودتی،خود خود خودت...
یه میم نون تمام عیار!
ارسال شده توسط: عسل عباسیان در ساعت August 17, 2010 12:53 AM
salam masoomeh jan to in dore zamoneh ke hame saheb nazar shodano dahaneshono baz mikonano har chizi dar miyad migan che iradi dareh ye adame dorosti mesle shoma saheb nazar bashe badesh ham say kon khodet bashi hamon chizi ke hasti
khodemonima khoob khosh migzaroni:D
......................
م.ن من خودم هستم فقط دلم میخواد مثل قدیما بنویسم همین. مرسی از تحویلی که گرفتی.
ارسال شده توسط: ************ در ساعت August 16, 2010 04:33 PM