« آدمها و محذوراتشان | صفحه اصلی | نارنجی »
یکسالگی کابوسهایم
June 20, 2010 01:40 AM
من هیچ وقت دستبند سبز نبستم اما یک دستبند سبز دارم که از سی خرداد هشتاد و هشت با من است. این دستبند را عصر روز سیام خرداد از کف خیابان آزادی برداشتم، روبروی دانشگاه شریف و زود پنهانش کردم از ترس.
این یکی از دستبندهایی بود که صاحبانشان از ترس از دست درآورده بودند و بر زمین ریخته بودند چه آن روز خونت به پای خودت بود اگر «بودی» چه برسد به این که سبز باشی و در خیابان باشی.
سیام خرداد، تلخترین روز زندگی من به عنوان شهروند ایرانی بوده است. روزهای دیگری هم بوده که آزار دیدهام، خشونت را تحمل کردهام، تحقیر شدهام اما آن روز، بزرگترین لشکرکشی حکومت در برابر شهروندانش، در مقابل من بود.
تصویرهایی که آن روز از حجم خشونت نیروهای حکومتی دیدم اینقدر در جانم تهنشین شده که بعد از یک سال هنوز شبها خوابش را میبینم.
شب چشمهایم را که میبندم حول و حوش خیابان آزادی پرسه میزنم تا صبح شود. موتورهای سوخته جمالزاده، زن خونین خیابان بهبودی، شیشههای شکسته خانههای خیابان شادمانَ، تیراندازی خیابان جیحون.
من بعد از یک سال حالا در جایی هستم که امن و امان است. گیرم خوابهایم آشفته و کابوس زدهاند اما نمیدانم صاحب دستبندی که حالا پیش من است کجاست؟ چه به سر صاحبان آن همه دستبند سبز آمد؟
شاید باتوم خورده، زندانی، زخمی، باشند. کاش باشند.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: khanandeye vebelagetoon در ساعت July 22, 2010 04:30 PM
خانم ناصری مگه شماها با اون همه که دستبند سبز داشتن و شاید آسیب دیدن و نیاز به یه درد دل ساده داشتن چه کار کردین؟
..............................
م.ن: من کار بدی با کسی نکردم. اگر بدون این که خبر داشته باشم کار بدی کرده ام بگویید.
ارسال شده توسط: ********* در ساعت June 24, 2010 01:16 PM