« london airport | صفحه اصلی | آدم‌ها و محذوراتشان »

رخت چرک‌ شیرین عبادی در «رسانه ملی»

June 11, 2010 09:58 AM

گزارش «چهره واقعی» شیرین عبادی را که در «بیست و سی» دیدم دلم سوخت. نه برای شیرین عبادی و همسرش، بلکه برای نظام قدرقدرتی مثل جمهوری اسلامی که با تمام اهن و تلپش ناچار است دعوای خانوادگی کسانی را در سی سال پیش، اکنون رسانه‌ای کند و از آن به دنبال بهره برداری سیاسی باشد. 

جمهوری اسلامی در یک سال پس از انتخابات برای بازگرداندن مشروعیت به باد رفته و آبروی از دست رفته‌اش، تلاش می‌کند دیگران را بی حیثیت کند شاید در این جریان خودش آبرویی کسب کند یا دست‌کم در میان جماعت بی آبرو شده، احساس تنهایی نکند. دادگاه‌های پس از انتخابات نمونه‌ای از این تلاش بود. از مازیار بهاری بپرسید در چه شرایطی مجبور شد علیه خودش در دادگاه بلبل زبانی کند.
 
شیرین عبادی هم از «رسانه ملی» سهم داشت نه به خاطر این که با گرفتن جایزه صلح نوبل اسم ایران را وارد فهرست نوبلی‌ها کرده بلکه به خاطر سال‌های سال تلاش برای مطرح کردن و جا انداختن بدیهیاتی مثل لزوم توجه به حقوق کودکان و زنان. او از کسانی است که پدیده غریبی مثل «حق کودک» را در جامعه‌ای جا انداخت که طبق قانون، پدر، صاحب جان و مال فرزند است و حتی می‌تواند او را بکشد و از مجازات مصون بماند. 
 در شرایطی که حکومت، پیروان اقلیت مذهبی بهائی را بی خانمان می‌کند و از شهرهایشان می‌تاراند و حبس‌شان می‌کند او جرات کرد و وکالت آنها را به عهده گرفت. 
نمایش «بیست و سی» همه را به یاد ماجرای مشابهی انداخت که حکومت، سال‌ها پیش برای همسر یک فعال مدنی دیگر یعنی مهرانگیز کار به وجود آورد. سال هشتاد و یک هم در یک نمایش تلویزیونی دیگر، سیامک پورزند، همسر خانم کار وادار به اعتراف علیه خودش و خانواده‌اش شد. 
 
این که ادعاهای همسر شیرین عبادی حقیقت دارد یا نه مساله نیست، چه کسی است که پشت درهای بسته خانه‌اش بحث و جدل نداشته باشد، مساله این است که یک نظام سیاسی در نهایت بیچارگی، چنین بحث‌هایی را در بهترین ساعت رسانه‌ای اش پخش می‌کند تا برنده نوبل صلح را پیش چشم مخاطبانش بشکند و خودش راست قامت بایستد. غافل از این که اینها همه نشانه‌های پوسیدگی و خرد شدن استخوان‌های حکومتی است که مردمی نیست و حتی دیگر نمی‌تواند «افه» مردمی بودن بیاید. 

یک سنت فرهنگی می‌گوید رخت چرک‌هایت را در حیاط خانه همسایه پهن نکن اما حکومت آدم‌های معمولی را ناچار می‌کند این رخت چرک‌ها را به «رسانه ملی» بیاورند تا از این راه دیگران را وادار کند به پاکیزگی نظام ایمان بیاورند، غافل از این که آلودگی در این ساختار چنان است که برای پنهان کردنش، حتی به پیراهن مچاله شده همسر شیرین عبادی هم نمی‌توان امید بست.

masoome naseri | 09:58 AM

 

نظرخواهی

این حرکت رسانه ملی خیلی بچه بازی بود اما باید با امثال عبادی برخورد جدی تری بشه, چون بدون شک امثال عبادی مقدمه برنامه های پیچیده ای رو پیاده سازی میکنن. که نه منافع ملی داره نه دینی.

ارسال شده توسط: saber در ساعت June 16, 2010 02:56 PM

Dear, it is inded heartning to see Iranian nation sufferring for any reason be it supression or the engeneered feeling of supression and derevation.

THey both bring the debate to the same point, what should be done? should there be complete change or the gradual transfornmation to a more relaxed and free society. Or are we all runing after a Utopia that does nto exist anywhere in the world.

ارسال شده توسط: manzar در ساعت June 14, 2010 01:47 PM

یکی از جالبترین تحلیلهایی بود که این چند روزه دیده ام

ارسال شده توسط: امیر در ساعت June 12, 2010 07:02 AM

مطلب زیر را در جای نوشتم که در این جا قسمتی از ان را تکرارمیکنم:
مشگل اساسی طرف بودن با جمعی است بنام حکومت گر که درزمینه های سیاسی و اجتمایی از کمترین آگاهی هم بی نصیب است.اینرا در کردار و گفته هایشان براحتی میتوان مشاهده کرد.آنها حتا برای هضم قدرت و ثروتی که در دست گرفته اند ،مشگل دارند.نکته ای که بنظر من باید به ان توجه اساسی شود،حماقت این حکومت گران است.آنها را میباید از لحاظ حماقتی سخت جدی گرفت.

ارسال شده توسط: ali pesar در ساعت June 11, 2010 01:31 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?