« شب‌های تهران | صفحه اصلی | رخت چرک‌ شیرین عبادی در «رسانه ملی» »

london airport

May 17, 2010 03:32 PM


هر وقت از زندگی و انسانیت و عشق و صمیمیت و این قضایا ناامید شدید، هر وقت افسرده و دمغ شدید، بروید در قسمت ورودی مسافران به فرودگاه بنشینید و آدم‌ها را ببینید که چطور منتظرند، که چطور چشم می‌چرخانند دنبال مسافرشان، که چطور چشم‌شان به هم می‌افتد و صورت‌شان روشن می‌شود، که چطور همدیگر را آغوش می‌کنند، که چطور دست می‌کشند روی شانه هم که مطمئن شوند به هم رسیده‌اند، که چطور همدیگر را بو می‌کنند و می‌بوسند.
بعد آنها راهشان را می‌کشند و می‌روند تا با وسیله‌ای خودشان را به خانه برسانند و کنار هم بنشینند و از همه ماجرای آمدن و انتظار و رسیدن و بوسیدن و رفتن آنها برای شما یک حال خوش باقی می‌ماند. 




masoome naseri | 03:32 PM

 

نظرخواهی

your blog picture shows underground and Nousha with her bag and then just the bag, and three empty seats, London Heathrow must have see a lot of kisses adn good bye and welcomes a lot of happy moments and a lot of sad too. For some its happyness and for some sheer sadness and sorrow. It depends what what the bagage that was left behind carries

ارسال شده توسط: manzar در ساعت May 22, 2010 01:12 PM

من اگه همچین کاری بکنم آخرش به جای حال خوش فقط یه عالمه احساس بدبختی و بی کسی برام میمونه :-s

ارسال شده توسط: ترانه در ساعت May 19, 2010 02:04 AM

دنیای وارونه٬ احساسات وارونه دوقرانی.

به عبارت دیگر٬ احساسات قلابی کسی که نمی داند «ناامیدی از زندگی و انسانیت و عشق و صمیمیت و این قضایا» یعنی چه٬ اما خیلی دوست دارد حرف بزند.

..........................
م.ن. منظورتان را درست نفهمیدم. یعنی من احساساتم قلابی و وارونه و دوقرانی است و دلم می خواهد حرف بزنم؟ اگر این طور است اصلا مجبور نیستید این وبلاگ را بخوانید و خودتان را اذیت کنید.

ارسال شده توسط: مانی ب در ساعت May 17, 2010 07:37 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?