« روز سوم | صفحه اصلی | شب‌های تهران »

لعنتی‌ها

May 9, 2010 11:45 AM


آقای خاتمی! احزاب معظم اصلاح طلب! سیاستمدارانی که هنوز دنبال یک جمله در میان جملات رهبر می‌گردید تا با هزار چرخش و گردش آن را به نفع خودتان جا بزنید! آقایان و خانم‌هایی که هنوز نمی‌خواهید بفهمید! آقایان و خانم‌هایی که چشم و چارتان را، ترس از تغییر بسته‌ است! عزیزانی که حتی تغییر را هم در چارچوب می‌خواهید!

 اگر تا امروز در مورد اعدام‌های دهه شصت با اعلام بی‌خبری و بی اطلاعی‌ از جریان، از نقد منتقدانتان جان سالم به در برده‌اید از این به بعد نمی‌توانید. همین الان اسم فرزاد کمانگر را جستجو کنید. امروز صبح سحر فرزاد کمانگر، صاحب این عکس، صاحب این متن که نشان می‌دهد معلمی بوده است با رویاهای کوچک برای تغییرات بزرگ در زندگی شاگردان کوچکش، در اوین اعدام شده و من اینجا در لندن با خبر شده‌ام. شما آیا هنوز بی خبرید؟
 باید چه اتفاقی بیفتد که بشورید؟ باید چه اتفاقی بیفتد که زبان‌تان علیه حاکمیت تلخ شود؟ از چی می‌ترسید که تا حالا به سرتان نیامده است؟ مردم دیگر باید چکار کنند در خیابان که شما شجاعت حرف زدن پیدا کنید؟ شجاعت «شجاعانه» حرف زدن پیدا کنید؟
دادگاه تفتیش عقاید برگزار شد، حکم داد، به حکمش بعضی‌ها را اعدام کردند و شما تازه هشدار می‌دهید که مبادا دادگاه تفتیش عقاید تشکیل شود
؟
 لبخند زدن و دست تکان دادن رو به جماعت هوادارن، در تجمع‌های انتخاباتی، تنها تعریف فعالیت سیاسی نیست. یک روزهایی هم باید آدم جرات کند و به عنوان آدم سیاست، داد بزند، یار جمع کند، به میدان برود.
آهای جماعتی که حس و حال دست زدن به ساختار مقدس را ندارید، ما حال‌مان خوب نیست شما چطورید؟
 

masoome naseri | 11:45 AM

 

نظرخواهی

حرف زیاد هست اما الان ترجیح می دم نوبهاری نامجو گوش بدم.


مرد مختصر.

ارسال شده توسط: مرد مختصر در ساعت June 4, 2010 11:04 AM

ببخشیدا، ولی شما به قول خودتون تو لندن چه حرکت مثبتی برای تغییر انجام دادین؟ ما تو ایران چند وقته ساکت شدیم؟ چیه تا هر اتفاق تلخی میفته خِر اونا رو میچسبین؟ اونا فعالترن یا ما؟ نشستیم تا یه اتفاقی میفته میگیم یالله کروبی و موسوی بیانیه بدن و اگه ندن حز ما نیستن. اَه اَه چرا خاتمی اینو گفت، اونو نگفت؟ خبری نیست به عنوان رهبرم قبولشون نداریم تا خبری میشه ازشون متوقع میشیم!
منم از بعضی حرفای اونا خوشم نمیاد ولی فکر میکنم بازم اونان که دارن به اعتراضشون ادامه میدن و ما ساکت شدیم.
برای همچین تغییری چقدر کار لازمه؟ ما داریم چیکار میکنیم؟

ارسال شده توسط: fatemeh در ساعت May 10, 2010 01:53 PM

حالم خوب نیست...از دیروز...از دیروز صبح...از همه صبحهایی که اینطور شروع میشن. با یه خبر به این تلخی...

ارسال شده توسط: بهار در ساعت May 10, 2010 01:06 PM

خانم ناصری دمت گرم که حرف دل خیلی از ما ایرانیها را زدی. گاه از خودم میپرسم که شاید این آقایان اصلاح طلب بیشتر راغب هستند و منتظر که از طرف حکومت چیان چراغ سبزی نمایان شود.کارشان در عمل نصیحت کردن حکومتیان شده است و بازدید و عیادت و شرکت در مراسم ختم همفکرانشان.بله حرکتی مثبت است اما کافی نیست.کمی هم باید پا را آنسوی خط گذاشت.آخر قرار نیست که کتا... Mehr anzeigenب " بازدید و عیادت و حلوا پزی"نوشت.امسال را سال استقامت و صبر،احتمالا سال دیگر را صبر و استقامت وحتما سال سوم را سال صبر استقامتی متمایل به ایوب و... شاید آقایان حکومتی خودشان به سر عقل آمدند. در آخر باز هم از خودم میپرسم : آیا آزادی اندیشه و احزاب و انتخابات در چهار چوب نظام جمهوری اسلامی با اصل ولایت فقیه مغایرت ندارد؟

ارسال شده توسط: ali pesar در ساعت May 10, 2010 10:06 AM

هیچ کس حالش خوب نیست اما با فریاد و احساسات تلخ نه سیاست مداری می کنند نه راه به پیش میبرند ما حق داریم فریاد بزنیم شما حق دارید خشمگین شوید ولی نسخه سیاست و تغییر را باید با عقل پیچید نه خشم.
هیچ کس حالش خوب نیست...

ارسال شده توسط: sobh در ساعت May 10, 2010 08:17 AM

لعنتی ها. واقعا لعنتی ها. من نمی فهمم به چه رویی هنوز هم مردم را برای راهپیمایی دعوت می کنند.

ارسال شده توسط: لوبیا در ساعت May 9, 2010 09:40 PM

آخخخخخخخخخ .... آخخخخخخخخ
دارم ميميرم معصومه... از زور عصبانيت... از زور گريه ... روده هام داره مياد بالا
اينا كي مي خوان لااقل 1 كلمه حرف بزنن؟ كم رفتيم توي خيابون؟ بيشتر مي ريم... لااقل يه فكري به حال اينايي كه توي زندونن بكنن
آخخخخخخخ

ارسال شده توسط: Aidin در ساعت May 9, 2010 07:40 PM

ساعتی پیش داشتم به همین موضوع فکر میکردم. درد عجیبی در جانم پیچید با شنیدن خبر، هنوز دارم میسوزم و به خودم میپیچم...دلم میخواست همین رو فریاد بزنم!

ارسال شده توسط: Azade در ساعت May 9, 2010 06:42 PM

من هم حالم خوب نیست و از تمام این خانم ها و آقایانی که از آنها نام بردی متنفرم. سالهاست متنفرم. سال هاست تلخی حضورشان آزارم می دهد.
دستت را میفشارم

ارسال شده توسط: شادی امین در ساعت May 9, 2010 01:17 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?