« بدرالسادات مفیدی این شکلی است | صفحه اصلی | جانم از عشایر است »

شهر و بیابان

April 2, 2010 09:13 AM


زمانی را یادم می‌آید که مدت‌ها تهران مانده بودم و مدت‌ها چشمم به هیچ بر و بیابان و درخت و جنگلی نیفتاده بود. سوار اتوبوس راهی اصفهان بودم رسیده بویدم به اتوبان قم و برو بیابان کویری دور و برش که تا چشم کار می‌‌کرد همین بر بیابان بود.
اتوبوس پیش می‌رفت و من نگاهم را انداخته بودم توی همین بر بیابان بی‌انتها که برود بچرد و به هیچ تپه‌ای هم برنخورد، انگار کن که جاده چالوس، چشم‌هام خوش می‌گذراندند. فکر کن در هوای داغ پنجره را باز کنی و هوای تازه خنک از کولر طبیعت بریزد توی اتاق، این‌جور حسی بود.

masoome naseri | 09:13 AM

 

نظرخواهی

و اونجاست که قدر آن نسیم را میدانی....

ارسال شده توسط: قهوه وسیگار در ساعت April 4, 2010 07:10 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?