« زغال اخته | صفحه اصلی | زندگی سه بعدی »
بیسر و سامانی
March 11, 2010 03:42 PM
راستش این است که هر روز که به گوگل ریدر سر میزنم از خودم خجالت میکشم. هر روز خبر دستگیری همکاران و دوستانم را در ایران میخوانم و میبینم تعداد تازهای بازداشت شدهاند تعداد تازهای خسته و شکسته بیرون آمدهاند. خجالت میکشم.
با بعضی از این اسمها توی یک روزنامه سر یک میز نشستهام. با بعضی از این اسمها روز توقیف روزنامه عکس یادگاری گرفتهام. با بعضی از این اسمها سالها رفاقت کردهام.
هر روز صبح به خبرها که سر میزنم خجالت میکشم که این همه آشنا خانه و زندگیشان شده اوین و من سر زندگی خودم نشستهام بی ترس از اینکه بیایند و بریزند و ببرند و چه و چه و چه.
دوستان روزنامهنگار من، درست است که شما شرایط سختی را میگذرانید اما میخواستم بنویسم آنچه بر ما میرود هم آسان نیست. روزگار این ور آب هم خوب نیست. "هیچ غلطی نکردن" دردش زیاد است.
محض اطلاع ما هم خوب نیستیم. همین.
نظرخواهی