« در باب وصله های ناجور | صفحه اصلی | همه بیانیه های آقای رئیس جمهور »
آرزو میکندم با تو شبی بودن و روزی
December 31, 2009 05:40 PM
در قسمت آخر سریال روزی روزگاری یک تکه هست که درویشی (که همان نسیم یاغی قسمت های پیشین باشد) چند بیت از یک شعر سعدی را دکلمه می کند.من از حال و هوای شعر یادم بود که شعر سعدی است اما عباراتش یادم نمی آمد که جستجویش کنم.
جایی است بعد از این که لیلا، مراد بیگ را شلاق می زند و بعد از آن هم مراد بیگ به واسطه همین نسیم، با جنگلی ها آشنا می شود و اسب و تفنگش را برمی دارد و می رود که جنگلی بشود.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: مهدي پدرام در ساعت January 1, 2010 04:10 PM
راجع به قرقاول خوردن خامنه ای باید به این مساله توجه کرد که برای کسی که لباس ماینده خدا رو پوشیده و مردم رو به زهد و ریاضت و سادگی می خونه این تفریحات مجاز نیست. اگه اوباما بره تعطیلات میلیادی کسی ایرادی نمیگیره اما قالب رهبری اوباما و قالب رهبری مذهبی هر کدوم قواعد خودشو داره.
ارسال شده توسط: قابیل در ساعت January 1, 2010 03:21 PM
That's is a lovely poem. Happy New year to you and all the readers and contributors to your Blog .
ارسال شده توسط: manzar در ساعت January 1, 2010 10:15 AM
دستت درد نکنه! شاید بیش از ده بار گوش کردم. میدونید چطور میشه کل سریال را دید یا دانلود کرد آنلایم؟
....................
خواهش می کنم. من سریال را دارم روی سی دی آن لاین نمی دونم چطوری پیدا میشه
ارسال شده توسط: علیداد در ساعت January 1, 2010 02:49 AM