« nothing personal | صفحه اصلی | انفرادی »

من هنوز چیزی نگفتم

November 17, 2009 01:18 PM


به احمدرضا احمدی ای میل زدم 
گفتم آقای شاعر! لطفا شعری بگو برای ساعتهای پریشانی همیشه من ساعت سه بامداد 
جواب داد: شاعر، ساعت ندارد
بی خیال تاریکی و روشنی پشت پنجره شو
شعر خودت را بگو

اذیت می کنی
اذیت می کنی
عشق
عشق
این کلمه ها را از ای میل تو می دزدم تا این دقیقه ام را جایی به ثبت برسانم
ببخشید
شاعر بی حوصله ای هستم که کلمه هایش پیش تو بی رنگ می شوند
:شعرهای احمدرضا احمدی را برایت می دزدم
"حقیقت دارد تو را دوست دارم"

masoome naseri | 01:18 PM

 

نظرخواهی

سلام
به جای احمدی عزیز من برایتان مینویسم :
اگر ایمان داشته باشی به خواب
برای یک ساعت نیمه شبی
باید رخت کند و خود را به ملحفه عاشق کرد و
سفت سفت سفت
تن خویش را به اغوش سپرد
همین
نوا
-
راستی منم درخواست دوست اول را داشتم اما میدان جوابتان همان است که بالاست
پس یک لطف کنید بلاگ من رو به اقای احمدی بگوید نگاه کند میخواهم از نظراتش بهره مند بشم .
راستی لینک دادم

ارسال شده توسط: نوا بامدادی در ساعت December 4, 2009 09:58 AM

امكانش هست ايميل احمدرضا احمدي رو براي من بفرستين؟
ممنونتون
..............
میم نون: نه امکانش نیست

ارسال شده توسط: مجتبا در ساعت November 23, 2009 09:45 PM

احمد رضا احمدی شعرهای زیبایی داره شعرهای که به دل می شینه و آدم رو آرامش میده
زیباترین شعری که ایشون سرودن و من خیلی دوست دارم شعر بانوش هست

در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کرده ام
که بر چهره ام نمی تابید
زخم های من دهان گشوده اند
همه ی روزگار پر، از
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
به باغ ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خوناب دل
خاموشی لب
اشک های من بسته
بر صورت من است
هیچکس یورش دل را
در خانه ندید
...

معصومه عزیز مطلب بجا و زیبایی بود

ارسال شده توسط: بابک خرمدین در ساعت November 17, 2009 02:52 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?