« رابطه ما و حیوانات | صفحه اصلی | دوباره خوانی یک متن: جمع شویم »

سکانس های پایانی یک فیلم

September 9, 2009 02:09 PM



با پلمپ دفتر کروبی و جمع کردن دفتر موسوی و بستن دفتر نشر آثار دکتر بهشتی و بازداشت پسرش، آخرین افه های "آخ ما چقدر دموکراسی هستیم" آقایان از دست رفته است. 

کار سخت شده است اما نه برای مردم سبز که برای کودتاچی ها. 
دیده اید که توی فیلم های بزن بزن، قهرمان فیلم اول دقایقی به سختی کتک می خورد و فکش پیاده می شود اما بعد از کمی حرص خوردن تماشاچی، ورق برمی گردد، و این بار این قهرمان داستان است که طرف را نابود می کند.
این یعنی ان مع العسر یسرا.
 هر چه آنها بی تابتر شوند و در کنار گذاشتن ماسک های نمایشی دموکراسی شان سریعتر عمل کنند، این طرف، قهرمان داستان که به گمان من مردم هستند زودتر می توانند به ضربه آخر برسند. 
همه عشق فیلم ها می دانند که این لحظه یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی آدم است. وقتی که فیلم به صورت اسلوموشن تصاویر ضربه آخر را نشان می دهد و نعش آدم بد داستان با سر و صدا می شکند و می افتد و قهرمان خسته اما خوشحال، همراه تماشاچی نفسی از سر آسودگی می کشد.
 این لحظه ها را ما سه ماه پیش در رویا هم نمی دیدیم. این لحظه ها گرچه دردناک اند اما بشارت روزهای بهترند.
موسوی در بیانیه یازدهمش که به نظرم رو به آینده ترین بیانیه اش بود نوشته است که: "علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند."

masoome naseri | 02:09 PM

 

نظرخواهی

حالا دارن برا کروبی خط و نشان می کشن

ارسال شده توسط: ماه گیر پیر در ساعت September 12, 2009 08:53 PM

سلام
هر از چند گاهی میام تا ببینم اگه مطلب جدیدی گذاشتین بخونمش
نوشته هاتون و تحلیل هاتون همه زیباست
هر چند هیچ وقت تا حالا نظری نذاشته بودم اما امروز براتون نظر نوشتم
موفق باشین

ارسال شده توسط: رز در ساعت September 11, 2009 07:08 PM

خدا بزرگ است

1-پارسال همین وقت ها بود که مطلبی نوشتم و حالا در این شبها در کنار التماس دعایی که دارم درخواستم را دوباره کپی پیست می کنم برایت:

"بیاین هرکدوممون برای یه بچه ای که بیماری خاص داره یا نه اصلا یتیمه ،یه اسباب بازی بخریم...تو این ماه عزیز.
من ازتون خواهش می کنم این کار یادتون نره.
نمی دونم یه تفنگ ،یه عروسک یا هر چی که به ذهنتون رسید براشون بخرید.
فکرش رو بکن!هر بچه ای شب با اسباب بازی ای که تو براش خریدی بخوابه...
"مرا به خواب هایت ببر..".


از همین الان بیاین به هم قول بدیم این کار رو شروع کنیم.هر سن و سالی که دارین چه فرقی می کنه.پول زیادی هم که نمی خواد.می خواد؟ حالا اگه نمی تونین یه اسباب بازی خفن بگیرین...،یه توپ کوچولو هم برای بچه ها شادی های تموم نشدنی داره.
هرکسی این کار رو کرد تو وبلاگش بنویسه.شما از من وارد ترین که چطور میشه یه بمب شادی درست کرد.چطور میشه همه رو خبر کرد که این کار رو بکنن.
يه اسمای جالبي هم ميشه براش گذاشت ."خیزش عروسک ها" مثلا!"

ارسال شده توسط: برای شادی در ساعت September 9, 2009 11:16 PM

حالا اگه فیلمه امریکایی از آب در نیومد و مثلا مدلش فرانسوی بود و بعد از اینکه قهرمان دشمن اش رو لت و پار کرد و خاک لباسش رو تکوند و اومد نشست تو ماشین اش و سیگارش رو آتیش زد و ماشین رو روشن کرد- یا راه انداخت!!!- تا بره برسه به معشوقش و صد متر جلوتر رفت رو هوا...چه باید کرد؟ اینجاس که باید گفت اگه بشه- اگه بشه!!! و بگذارن دیدن یه ذره اون ورتر از ماجرا هم بدک نیست!
...................


میم نون: در این صورت زهی سعادت این قهرمان! :)

ارسال شده توسط: نارسیس در ساعت September 9, 2009 03:34 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?