« Scream Bloody Murder | صفحه اصلی | سکانس های پایانی یک فیلم »

رابطه ما و حیوانات

September 4, 2009 11:22 AM

چند روز پیش داشتم از وسط میدان آریاشهر رد می شدم نگاهم افتاد به باغچه ای که آن وسط با کمی گل و گیاه ساخته شده است. عده ای موش داشتند آنجا از سر و کول هم بالا می رفتند. طرح های شهرداری برای کنترل جمعیت شان به هیچ جا نرسیده و آنها به خاطر فراوانی مواد غذایی هر روز پر جمعیت تر می شوند. گربه ها هم در شهر هستند که معمولا با آنها برخورد دووگانه داریم یا نگهشان می داریم و یکی از اتاق های خانه را به آنها اختصاص می دهیم یا می گذاریمشان توی گونی و می بریم در حاشیه اتوبان کرج ولشان می کنیم. اینها البته دو روز بعد برمی گردند سرجای اولشان. سگ ها هم همین طور یا زندگی مرفهی دارند و روی صندلی جلوی مزدا و پرادو می نشینند و می روند توی خیابان های تهران هواخوری یا این که با شلیک ماموران شهرداری کشته می شوند. نکته تازه ورود حیوانات جدید به خانه هاست. خیلی وقت است که همسترها هستند، لاک پشت و سنجاب و میمون و عقاب و مار را هم من دیده ام. خواهر کوچک من یک لاک پشت دارد که سر جمع 5 سانت هم نیست. این فسقلی تبدیل شده به یکی از اعضای خانواده. از وقتی او صاحب این لاک پشت شده توجه خانواده به مسائل زندگی دو زیستان جلب شده و در موردش اظهار نظر می کنند و جلسات بحث و مشاوره می گذارند.

این آقا یا خانم لاک پشت چند روزی سرماخورده بود و خواهرم قسم می خورد که صدای عطسه هایش را هم می شنود!
برای بهبودش قرص تجویز کرده اند و آن یکی خواهرم برایش گل گاوزبان دم کرده بود!
مدتی پیش این طفل معصوم دچار سستی و نرمی لاک شده بود برایش کف دریا تجویز کرده بودند تا لاکش سخت شود. خواهرم که رفته بود کف دریا بخرد خانم فروشنده که فهمیده بود او کف دریا را برای لاک پشت می خواهد گفته بود بعد که لاکش سفت شد بیندازش توی آبجوش! وقتی خواهرم می پرسد چی را توی آبجوش بیندازد؟ جواب می شنود خب لاک پشت را! و وقتی می پرسد چرا!؟ خانم محترم می گوید برای این که لاکش کنده شود، مگر نمی خواهی از لاکش برای جاسیگاری استفاده کنی!؟

یک آشنای دیگر که مغازه دار است تعریف کرده که یکی از مشتریهایش برای خرید به مغازه اش آمده و سوئیچ ماشینش را روی پیشخوان می گذارد. این بنده خدا می بیند جا سوئیچی مشتری مشغول حرکت است. جا سوئیچی یک لاک پشت کوچک بخت برگشته بوده که لاکش را از پشت سوراخ کرده بودند و حلقه کلیدها را از آن رد کرده بودند.
تعداد این جور آدم ها انشاالله کم هستند اما به هر حال هستند. این را برای دوستی نوشتم که چند روز پیش پای مطلبی در مورد خشونت با گربه ها، نوشته بود اینها را باور نمی کند.



masoome naseri | 11:22 AM

 

نظرخواهی

خداييش مريم هم اين چيزي رو كه نوشتي خوونده؟! من با همه خشونت ذاتي اي كه دارم و خودت در من كشف كردي! بازم جلو اين جوونورا كم آوردم! اينا ديگه كين؟!

ارسال شده توسط: آيدين در ساعت September 8, 2009 09:51 AM

این مورد آخری اگه تو جایی غیر ایران بود حتمن سرو کار این شخص به اوین اون کشور می‌افتاد اما تو ایران انسانها متولی درست حسابی ندارن این زبون بسته‌ها که دیگه هیچی.

ارسال شده توسط: روشنک در ساعت September 6, 2009 03:30 PM

کسی که لاکپشت راکه از مورچه هم بی آزارتر در آبچوش میاندازد ممیتوانداز همان نسلی باشد که انسانها را در کوره های هیتلر میسوزاند و یا آنکه جای سویچی در آینده همانیست که در کهریزکها . . آدمیان را شکنجه میکند متاسفانه تنها لاکپشتها قربانی این انسان نماها نیستند که این قصه پر غصه سر دراز دارد.

ارسال شده توسط: حسین . امیریه در ساعت September 6, 2009 02:16 PM

1.az in hame kharo gav ke tu khiabune chera chizi nagofti?
2.ina ke heivunan,tajavozaE ke be adama mishe ro chi migi?
3.ba in vojud aghide daram ensan ham noE heivan ast

ارسال شده توسط: haafez در ساعت September 5, 2009 10:02 AM

وااااااااااای!

ارسال شده توسط: نوشا در ساعت September 5, 2009 02:46 AM

mage zendegi adama to jameamoon chizi gheyr az in?

ارسال شده توسط: Mitra در ساعت September 4, 2009 12:31 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?