« غیبت و حضور در جمکران | صفحه اصلی | نمایش بزرگ بی فایده »
برای قطاری که به خانه تو می رسد و هیچ وقت نمی ایستد
August 24, 2009 11:01 PM
زن کوله پشتی اش را برداشت
چمباتمه زد روی نقشه گوگل
کد پستی تو را جستجو کرد
یازده بیست و چهار
یک قطار پیاده اش کرد درست روبروی خانه تو
جایی که درختها کارشان به جنگل می کشد
زن نشست روی نیمکتی که از آن حوالی رد می شد
و زل زد به زنی که روی ایوان چای می نوشید
قطار رفت تا مسافرهای دیگر را به خانه هایشان برساند
زن کوله پشتی اش را برداشت و در تاریکی چشمهای تو گم شد
این آخر قصه نیست
چشمهای تو آخر ندارد
نظرخواهی
ارسال شده توسط: ایران در ساعت August 25, 2009 01:08 PM