از نخستین روزهای استقرار حکومت جمهوری اسلامی شواهد چنین است که دغدغه سیاستمداران برای حفظ پایه های نظام نوپا چنان جدی بود که پس از مدتی دیگر غیر از آن دغدغه چیزی نمانده است. یعنی دیگر جمهور به حساب نیامده است و بسیاری از شعائر هم فدای سر مصالح شده اند.
البته تندبادهای بنیان کن یکی دوتا نبودند اما بعد از جنگ هم حاکمان، پایه های قدرت را محکم گرفتند و ظهور ساختاری به اسم مجمع تشخیص مصلحت نظام روشن ترین جلوه این تلاش است.
در یک نظام معقول دموگراتیک سیاستمداران، باید کارگزار مردم باشند. انتخاباتِ فرایندی است که در ضمن آن مردم برای انجام امور مملکتی شان کارگزار استخدام می کنند. و به او حقوق می پردازند تا پاسدار منافعشان باشد.
در طول دهه های گذشته مردم وقت و سرمایه گذاشته اند و این کارگزارها را با حقوق مکفی استخدام کرده اند. اما کارگزار محترم شرح وظایفش را گم کرده است.
به جای تلاش برای حفظ منافع مردم(چنانچه در قانون اساسی آمده است) به استحکام پایه های ساختار سیاسی اندیشیده است. حتی به تعبیر برخی از علما این کارگزار بودن نه تنها در مورد رئیس جمهور که در مورد ولی فقیه هم جاری است.
من گمان می کنم براندازی نظامی که منافعش با منافع ملی گره خورده باشد کار آسانی نیست. اما اگر در این بین فاصله بیفتد آن وقت نظام نه به تندباد که به نسیمی هم به باد می رود. و حتی از طریق انتخابات هم می شود برانداختش.
حرکت اصلاحی در ایران تلاشی مدام برای استقرار حکومتی است که کارگزار مردم باشد و منافعش خارج از منافع مردم نباشد.
به نظر من ما به دوتا جمهوری اسلامی مواجهیم، یکی در رویاهایمان و یکی در واقعیت زندگی مان.
فکر می کنم براندازهایی که سیاستمداران ایرانی مدام درباره شان حرف می زنند و هشدار می دهند کسانی هستند که می خواهند این جمهوری اسلامی را که در آن رای مردم میزان نیست دور بیندازند و آن جمهوری اسلامی را حاکم کنند که ضامن استقلال و آزادی مردم باشد نه استقلال و آزادی حاکمان.
با این تعریف هم همکاران روزنامه نکار من براندازند و هم احزاب اصلاح طلب و هم خواننده های رپ و هم زنان فعال در جنبش زنان و هم کارگرانی که برای منافع صنفی شان جمع می شوند و این دایره همین طور گشاد و گشادتر می شود.
به نظر من اما آنهایی که جمهوری اسلامی را از مفهوم اصلی و ماموریت واقعی اش دور کرده اند براندازان واقعی هستند وگرنه که سی سال است مردم ما به شیوه های مختلف گفته اند منظورشان از جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین پنجاه و هشت چه بوده است.
از قیافه کسانی که در دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ پای صندوقهای رای رفته اند و به جمهوری اسلامی رای داده اند چنین برنمی آید که از استقرار این نوع حکومت چنین توقعی داشته اند که امروز می بینیم.
بیگانه هایی هستند که در این حوالی منافع خودشان را طبیعتا جستجو می کنند و لزوما نه منافع مردم ایران برایشان مهم است و نه منافع ساختار حاکم بر ایران. و بد به حال سیاستمدارانی که برافتادن نظام حاکم هم آرزوی مردم شان شود هم بیگانگان.
به نظر من سی سال است بخش بزرگی از مردم ایران انتظار می کشند که کارگزاران سیاسی شان بالاخره متافع آنها را هم جایی در محاسبات سیاسی به حساب بیاورند.
وقتی آقای اوباما می گوید ایران باید بین سلاح و آینده بهتر یکی را انتخاب کند پیام روشنش به مردم این است که حاکمان شما سلاح می خواهند و ما برای شما آینده بهتر.
اگر مردم ایران با این پیغام های ظاهرا دوستانه احساس همدلی کنند آن وقت باید منتظر طوفان های سیاسی بود که وزیدنش نه به نفع مردم است و نه حاکمان بلکه کسانی از آن دورترها میوه اش را می چینند.
این حرفهایی بود در مورد براندازی که به دعوت نویسنده وبلاگ پاسداران نوشتم.