« زندگی اورژینال | صفحه اصلی | یاایهاالذین آمنوا اوصیکم بالرفرنس! »

آقای سعدی، گمشده در ترجمه

March 1, 2009 12:04 AM

ما از ترجمه شعرهای اکتاوبو پاز مکزیکی، آناآخماتووای روسی، ناظم حکمت ترک و نزار قبانی عرب لذت می‌بریم. اما نمی‌دانیم چقدر شعرهایی که ما از آنها می‌خوانیم شعرهای واقعی آنهاست و چقدرشان در ترجمه گم شده‌اند. 

دوست روسی دان ما شهزاده می‌گفت چقدر از خواندن ترجمه شعرهای آناآخماتووا به فارسی تعجب کرده و چقدر از این شعرها با متن اصلی فاصله داشته اند.
تعجب هم ندارد. کافی است فقط فکر کنید که یک شعر حافظ و سعدی و شاملو  یا سیمین بهبهانی را مثلا قرار بشود به انگلیسی یا فرانسه یا هر چه ترجمه کنید. از شعر یک هیبت رقت‌آور می‌ماند. یک مجموعه‌ از کلمات که به ظاهر شعرند اما شاعر ما آنها را نسروده است.
 چند روز است غزل‌های سعدی را که سیمین دخت سید فتاح به انگلیسی ترجمه کرده گذاشته‌ام کنار سرم و گاهی به آن سر می‌زنم. خب وقتی مترجم فارسی دان و مسلط به زبان دوم باشد نتیجه کار بهتر از دیگران می‌شود اما باز هم سعدی از پس حجاب ترجمه به دل نمی‌نشیند. 

اصلا فکرش را هم نمی‌خواهم بکنم که چطور می‌شود این را به هر زبان دیگری برگرداند که می‌گوید: آن‌که هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هرچه کند به شاهدی کس نکند ملامتش
باغ تفرج است و بس، میوه نمی‌دهد به کس
جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش
 
مثلا سعدی می‌گوید:
آن دوست كه من دارم و آن يار كه من دانم
شيرين دهنی دارد دور از لب و دندانم
 ای خوبتر از ليلی بيم است كه چون مجنون
عشق تو بگرداند در كوه و بيابانم

و این هم ترجمه‌اش:
That beloved of mine I know, the sweet mouth she has away from my lips 
and away from my teeth
نه دسترسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
 
I can neither reach the beloved nor am I patient enough to wait however cruel you be to me I will reproach this fickle wheel

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نگشت بر سر آتش میسرم که نجوشم
بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
 I made a thousand efforts to conceal the love’s secret yet while over fire, it was impossible for me not to boil to evaporate

 سعدی را که می‌خوانم از فارسی‌دانی خودم خوشحال می‌شوم. او در رقص و ریتم شعرهایش دل فارسی‌زبان‌ها را به بازی می‌گیرد. طوری که هوس می‌کنید به تر و تازگی شعرهای سعدی، عاشق شوید.
 روی بپوش ای قمر خانگی
تا نکشد عقل به دیوانگی
بلعجبی‌های خیالت ببست
چشم خردمندی و فرزانگی
با تو بباشم؟
به کدام آبروی
یا بگریزم؟
به چه مردانگی؟
با تو برآمیختنم آرزوست
وز همه کس وحشت و بیگانگی
پرده برانداز
شبی
 شمع وار
تا همه سوزیم به پروانگی
یا ببرد خانه سعدی خیال
 یا ببرد دوست به همخانگی

masoome naseri | 12:04 AM

 

نظرخواهی

آقای خاتمی خداحافظ !؟

ارسال شده توسط: فرید صلواتی در ساعت March 2, 2009 08:51 PM

سلام
ژورنالیست‌ها در پرشین بلاگرز؛
خبرخوان (تکست و گرافیکی)، لیست و فید ژورنالیست‌ها ارائه شده است.

http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/journalism-p.html

شما را به بازدید و استفاده از 19 خبرخوان تخصصی موجود دعوت می‌کنیم.

ارسال شده توسط: کورش اسلام زاده در ساعت March 2, 2009 09:59 AM

یک نکته اینکه خود اینگلیسی زبانها لذتی که باید ببرند از خواندن این شعرها به زبان خودشان ، خواهند برد . چنانچه من خوانده ام از ایشان که مثلا از زیبایی شعرهای مولانا تعریف می کرده اند و فکر می کنم این ما هستیم که به دلیل مسلط نبودن به زبان اینگلیسی و همین که زبان مادریمان نیست باعث می شود که فکر کنیم شعر به این زبان آن زیبایی که ما به آن عادت داریم در زبان فارسی را ندارد. البته اگر شعرهای موسیقی دار فارسی را برای خارجیان بخوانید آنها حتما از ریتم آن خوششان میاید و من این را تجربه کرده ام.

ارسال شده توسط: مهرناز در ساعت March 1, 2009 08:40 PM

این حس که خوشحالم زبون فارسی میدونم تا از خوندن این شعرها لذت ببرم رو من هم مدتی هست در خودم کشف کردم. مثلا چطور میشه این رو به انگلیسی خوند و همون لذت رو برد؟ بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود

ارسال شده توسط: لیلا در ساعت March 1, 2009 04:14 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?