« من این شعر را سانسور کرده‌ام | صفحه اصلی | talent »

دنیایی که دیده نشود تغییر نمی‌کند

January 23, 2009 04:59 AM



عکس یک جایی بود گمانم در ویتنام و دستی که جلوی لنز دوربین را گرفته بود تا از فاجعه‌ای که چند قدم آن‌طرف‌تر بود تصویر نگیرد. زیرش نوشته بود دنیایی که دیده نشود تغییر نمی‌کند. 


من معتقدم کار رسانه این است که دنیای دور و بر را درست نشان بدهد، عکس کند، فیلم کند، گزارش کند بدهد دست ملت. ما مسئول نمایش درست و واقعی یک ماجرا هستیم. ما نمی‌توانیم همه کار بکنیم بنابراین بهتر است کاری را بکنیم که بلدیم، که درست می‌دانیم و از پسش برمی‌آییم. 
اگر به این درک رسیده باشیم که :1- تغییر یک امر تدریجی است و یک‌باره اتفاق نمی‌افتد و 2- تغییر از درون جامعه باید صورت بگیرد و 3- حال جامعه وقتی عوض می‌شود، بهتر می‌شود، که بداند، بفهمد، درک کند که حال کنونی‌اش تعریفی ندارد… 

آن وقت تصمیم نمی‌گیریم بی‌خیال رسانه بشویم. چون رسانه همین راه را می‌رود.
 می‌دانم گاهی وقت‌ها حجم مشکلات آن‌قدر زیاد است و دردهای مردم‌مان آن‌قدر عمیق‌اند که به عنوان یک انسان مستاصل می‌شویم و می‌خواهیم کاری بزرگتر، جدی‌تر و تاثیرگذارتر و مستقیم‌تر بکنیم.

باور کنید سیاستمدارها، فعالان حقوق بشر هم مستاصل می‌شوند.

 استیصال مال وقتی است که سرمان را بلند می‌کنیم و با کوه بزرگ مشکلات انسان‌ها روبرو می‌شویم: فقر، فساد، فقدان آموزش، فقدان آب آشامیدنی، فقدان لبخند، جنگ، مرگ زودرس، فقدان مدیریت، بیماری.

ما به تنهایی نمی توانیم از پس این کوه بربیاییم باید عظمت کوه را به رخ دیگران بکشیم و با آنها دست به کار کم کردن از قد و قامت کوه دردهای اجتماعی شویم. 

دیکتاتورها طرفدار وضع موجودند و تمام تلاش شان در طول تاریخ این بوده که پایشان را بگذارند روی شیلنگ رسانه، چون بدرستی تشخیص داده‌اند از کجا ضربه می‌خورند. 
ما نمی توانیم در رسانه کوه دردها را فرو بریزیم اما می‌توانیم تک تک دردها را از یک مساله فردی به یک مساله اجتماعی تبدیل کنیم و تاثیر این، هزار بار بیشتر از این است که با مسکن و دارو سراغ تک تک آدم‌های دردمند برویم.  
سفر از وضع موجود به وضع مطلوب، فقط وقتی ممکن است که وضع موجود را بفهمیم و جذابیت‌های وضع مطلوب را درک کنیم. 
پاسخ این سوال که رسانه چطور می‌تواند تغییر ایجاد کند همین چند خط نیست. من اینها را بلدم و وقت می کنم بنویسم.




masoome naseri | 04:59 AM

 

نظرخواهی

((بر تو نیست کار را به اتمام برسانی اما آزاد هم نیستی که از آن خودداری کنی)).این جمله از عهد عتیق یادم اومد.تو وبلاگمم گذاشتمش.

ارسال شده توسط: فرهاد در ساعت January 26, 2009 12:03 AM

جلوی چشمم می آیی و می روی. هم می شناسمت هم نه.یکی دوبار توی کتابخانه دیدمت یکبار هم در "هجرت"، مجری برنامه بودی. درسته؟
دست تکان دادی کافی نیست. برام بیشتر بگو
ح
...................
میم نون:
یک چیزی توی همین مایه ها بودم! :) البته شما آن وقت ها سالا بالایی بودید یا شاید هم قبل از ما رفته بودید. بعد دنیا منفجر شد هر کس پرت شد یک طرف.

ارسال شده توسط: حمیرا در ساعت January 24, 2009 01:27 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?