« همایش لنگه کفشها | صفحه اصلی | پیام کریسمسی محمود احمدی نژاد »
من کجا، چه غلطی میکنم؟
December 25, 2008 05:36 AM
این آق بهمن از کله سحر تا بوق سگ روبروی من آن لاین توی چت جی میل نشسته آن وقت، شب یلدا، توی وبلاگش از من دعوت میکند که بنویسم الان کجا هستم و چه غلطی میکنم. خب یک کلوم از خودم بپرس، چرا زندگی ما را به صفحه اول رسانهها میکشانی؟
البته خدائیش بخشی از کار و زندگی ما که رسانهای شد رفت پی کارش و خیلی از بروبکس آنلاین که میدانستند در زمانه هستم خبر دارند که دیگر آنجا نیستم.
تا هفتم نوامبر سردبیر رادیو زمانه بودم و بعد استعفا دادم و خلاص. پریروز هم برایم ایمیل زدند و گفتند تو نه بدهکاری نه طلبکاری و به قول ترکها، تمام!
این معنا و مفهومش این است که عجالتا بیکار در آمستردام هستم و منتظرم کار تمدید ویزایم درست بشود بلند شوم بروم پرتغال. یخ کردم به خدا اینجا!
دو سه تا پیشنهاد کار داشتهام ولی خب فعلا هنوز به نان شبم محتاج نشدهام بنابراین تا اطلاع ثانوی خوش میگذرانم تا بعد. از این که زدهام زیر همه چیز، احساس خوشایندی دارم. در عوض یک کار تازه برای دل خودم دارم شروع میکنم که بزودی از آن پرده برداری میکنم.
درس که نمیخوانم، کتاب نمینویسم، به اینترنت معتاد بودنم هم که نوشتن ندارد. در سال گذشته آیفونی شدهام که باعث شده مدام آنلاین باشم و کمی هم شاعر بشوم.
بعد از استعفا به خودم حال دادم و هم هفته بعدش یک سفر رفتم آمریکا و هم یک مک بوک پرو خریدم ولی هنوز نفهمیدهام ویرگول در کیبورد فارسیاش کجاست اگر کسی میداند خبرم کند.(این پست ویرگول دار را با لپ تاپ قدیمی مینویسم)
دیگر اینکه دلم یک جاست، خودم یک جا، دلبستگیهایم یک جا و باید یک طرح تجمیع، اجرا کنم.
از چند ماه پیش ورزش میکنم و به نقش و اهمیت غیرقابل انکار ورزش پی بردهام. به نظرم کار کول و باحالی است. چند ماهی بود که بعد از کار میرفتم باشگاه و استخر و سونا و جکوزی و فیتنس و حتی تنیس. حالا چند هفتهای است نمیروم شاید دوباره شروع کنم.
این علاقه به ورزش، در راستای لاغر شدن و این حرفها پیدا نشده چون مثل همه خوزستانی ها فکر می کنم خیلی هم خوش تیپم!
سال 2008 را با قلبی آرام و روحی مطمئن و ضمیری امیدوار به فضل خدا به پایان میبرم. همین که نمیدانم شب یلدای سال آینده کجا و در چه حالم یکی از قشنگیهای زندگی است. فقط مطمئنم "هوم لس" نخواهم شد چون بالاخره یه سقف فسقلی توی تهران داریم و خرجش یک بلیت یکسره ایران ایر است. من با این سبک و سیاق نصف عمرم را طی کردهام بقیهاش را هم این طور که میگویند، خدا کریم است ولی خانه باغچهدار کوچکی که انار دربارهاش حرف میزند آرزوی من هم هست فقط مطمئنم از شدت گرانی برآورده کردن این آرزو در تهران اصلا آسان نیست.
این بود بخشی از روز و روزگار من و چون شب یلدا تمام شده من از کسی دعوت نمیکنم.
نظرخواهی
shift+3= comma
..................
مرسی شی?ت ه?ت جواب داد
ارسال شده توسط: ashkan khajehnoori در ساعت December 26, 2008 12:16 AM
سلام
?کر کنم شی?ت و "?" بشه ویرگول نشدم شی?تو بگیرید همه رو بزن یکیش جواب میده نشدم التو بگیریدو به همن ترتیب .
ثانین یه گمانم دلی آرام اقرب به معنا بود.
ثالثن خونه باغچه دار دیگه کجا پیدامیشه، باشه هم اون آدمها که دیگه دورش نیسسن چه حالی میده.....زت زیاد راسسی مری کریسمس.
...............
میم نون: شی?ت ه?ت جواب داد. ممنون.
ارسال شده توسط: ?رزاد در ساعت December 25, 2008 06:44 PM
سال 2009 هم پر از قشنگی باشه برات.خوب می نویسی .مثل همیشه
.............................
تو چت شده؟ من ظر?یت ندارم یه شب دو بار ازم تعری? کنی!
ارسال شده توسط: نوشا در ساعت December 25, 2008 10:29 AM
من که همیشه برای شما ارزوی مو?قیت دارم و امیدوارم در یلدای آتی د?تر شعری از شما منتشر شود. با همان تصاویر زیبا و رویایی که در بیشتر نوشتهها، شعرها و طنزهایتان هست.
شاد باشین
.................
میم نون: ممنون سروش جان
ارسال شده توسط: سروش در ساعت December 25, 2008 08:24 AM