« لذت فرهنگ | صفحه اصلی | زنان پلیس، زن اعدامی »

انتخابات؛ چرا منوی سیاسی ایران متنوع نیست؟

November 25, 2008 08:36 AM


وضع در ایران خراب است. این را هر سوسکی که از خیابان‌های ایران بگذرد هم می‌داند! لازم نیست از قیمت نفت و صندوق ذخیره ارزی خالی و تورم رسما 24 درصدی و آمار بیکاری و سیاست خارجی درب و داغان و غیره حرف بزنیم و آیا همه اینها زیر سر آقای احمدی‌نژاد است؟
ما معمولا دنبال یک آدم می‌گردیم که لگد‌خورش ملس باشد و تقصیر همه بدبختی‌های دنیا و
آخرت‌مان را گردنش بیندازیم و خب خدائیش چه کسی بهتر از این رئیس جمهوری عزیز که حرفهایش  را هر روز دست می‌گیرند و اس ام اس می‌کنند و می‌خندند یا اگر خیلی جدی باشند نچ نچ
می‌کنند و می‌گویند واقعا باعث تاسفه
!

خب اگر احمدی‌نژاد و احمدی‌نژادیسم نه، پس کی و چی؟ واقعیت این است که منوی سیاسی مردم  ایران برخلاف منوی غذاهای ایرانی اصلا متنوع نیست. هر چقدر این منو را بالا و پایین کنی چیز دندان‌گیری به چنگ نمی‌آوری. 

حالا دوباره ما جمعی از متحیران پی منجی برای فرار از وضعیت موجود می‌گردیم اما خب جای انتخاب چندانی نیست.
بعضی‌ها معتقدند همین  شیخ اصلاحات خوب‌تر از بقیه است چون با بیت رهبری هم رفت و شدی دارد و گاهی رگ لری‌اش بالا می‌زند و واکنش‌های قابل توجهی نشان می‌دهد. به این ترتیب هم بالاخره مردم دلشان خوش است که یک اصلاح‌طلب را انتخاب کرده‌اند و هم خب کسی رئیس جمهور می‌شود که طرف اعتماد رهبری است و از این حرفها و همه راه‌ها هم که در سیاست ایران به بیت رهبری ختم می‌شود.  این دسته طرفداران نظریه "نه سیخ بسوزد نه کباب" هستند. 

بعضی‌ها شدیدا دنبال عبدالله نوری‌اند. از خدماتش که می‌پرسی می‌گویند مگر به خاطر پافشاری برعقایدش به زندان نیفتاد؟ می‌گویند گسترش نهادهای مدنی، که کار خاتمی نبود اگر عبدالله نوری در وزارت کشور نبود چنین نمی‌شد که شد و خاتمی بی معرفت پای این وزیرش نایستاد و آسان از دستش داد. و احتمال می‌دهند که او باز هم در مقام ریاست جمهوری همان آدم دل و جگر داری باشد که به خاطر منافع مردم  حتی، حتی روبه‌روی رهبر هم بایستد. این دسته طرفدار نظریه "حفظ کباب، حذف سیخ" هستند. 

و اما خاتمی! او تیپیکال یک منجی است! معمولا  طرفدارانش بخشی از حرفهایش را می‌شنوند و بخشی را نه. هر جا که در حمایت از مبانی نظام جمهوری اسلامی و نمادهای آن از جمله آیت الله خمینی و آقای خامنه‌ای و سپاه و بسیج و ... حرف بزند صدای تلویزیون را کم می‌کنند ولی آنجا که در ایهام و اشاره حرفی از حق مردم می‌زند داد می‌زنند که چرا این جمله را صدا و سیما پخش نکرد؟!

اوه! این طوری  به من نگاه نکنید من خودم یک پای رسوائی!!! جریان "مردی با عبای شکلاتی" هستم ولی در این هاگیر و واگیر از خودم می‌پرسم چقدر به عبای این پسر فاطمه زهرا می‌شود  دخیل بست؟ مخصوصا که اوضاع سیاسی اجتماعی خیلی قمر در عقرب است و خودش هم قبلا نقش  رئیس جمهور را در حد یک تدارکات‌چی پائین آورده است.

 همه راه‌ها به مذاکره با ایران با آمریکا ختم می‌شود؟ اگر ایران و آمریکا چشم توی چشم هم بنشینند و مذاکره کنند درهای رحمت الهی باز می‌شود؟ مذاکره خاتمی و اوباما؟  فکرش را هم نکنید. جورج بوش و اوباما به هیچ‌کدام از "نامه‌های فدایت شوم" آقای احمدی‌نژاد بی‌کله جواب نداده‌اند.  فکر می‌کنید سیاستمدارن آمریکایی منتظرند با آدمی به خوش‌تیپی آقای خاتمی دست بدهند  و عکس یادگاری بیندازند؟
خب تجربه ثابت کرده، موضوع مذاکره با آمریکا مساله‌ای است  که آقای خاتمی چهار سال باید درباره‌اش فکر کند و آن وقت دیگر دوران ریاست جمهوری اوباما  تمام شده و دیگر نه تنها او با ما نیست بلکم با مردم آمریکا هم نیست! 

من به تحریم انتخابات فکر نمی‌کنم ولی از خودم می‌پرسم چرا همیشه ما باید از بین حداقل‌ها انتخاب کنیم؟ چرا همیشه برای فرار از موقعیت "الف" پای صندوق‌های رای می‌‌رویم، یا انقلاب می‌کنیم یا تظاهرات راه می‌اندازیم در حالی که هیچ ایده‌ای درباره موقعیت نقطه "ب" و شرایط آن نداریم؟ چرا منویی که سیاست ایرانی به ما ارائه می کند این قدر محدود و خالی از هیجان است؟

 به روزهای فرخنده پس از خرداد هفتاد و شش فکر کنید. بیائید فکر کنیم در سوخت و سوز آرزوهای بزرگ‌مان کی، چقدر مقصر بود. من خودم می‌پذیرم که در حد مقدورات روزنامه‌های مشارکتی چند بار خیلی شاعرانه غر زدم و خیلی حال آقای خاتمی را رعایت کردم اما حالا فکر می‌کنم باید بی‌رحم تر می‌بودم.

 سر سه تا فیلم با دوستی شرط بسته‌ام که آقای خاتمی حتما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کند.  در این صورت او گزینه مهمی خواهد بود که ممکن است شرایط درب و داغان فعلی ما را مجبور کند چشم‌مان را به روی خیلی از اشتباهاتش ببندیم اما اگر آمد خدا وکیلی باید خاتمی شاعرپیشه را فراموش کنیم و مدام به یاد خودمان بیندازیم که او یک سیاستمدار است و سیاستمدار  را وظایفی است؛ گاهی تلخ مثل استعفا، گاهی سخت، مثل ایستادن بر عهد مردم و گاهی دلپذیر، مثل رای میلیونی.

masoome naseri | 08:36 AM

 

نظرخواهی

معصومه جان سلام. امروز سری به وبلاگت و اینجا که از خاتمی هم نوشته ای زده بودم. بعدش ات?اقی لینک زیر را میخواندم حی?م آمد برایت ن?رستم.
http://esmailvafa-yaddashtha.blogspot.com/2008/11/blog-post_23.html
هر جا هستی مو?ق و پیروز باشی. کوشا

ارسال شده توسط: koosha در ساعت November 27, 2008 12:53 PM

باور کنید این منوی سیاسی ما نیست که چیز دندان گیری ندارد؛ بلکه این ذائقه‌ی ماست که اساسا رغبت و میلی به خوردن غذاهای غیرسنتی ندارد.
ذهن ایرانی جماعت دوست دارد که رییس جمهورش را براساس عبای شکلاتی ?لان کس و چشمان زیبای بهمان شخص و قیا?ه‌ی درب و داغان مردی از جنس مردم انتخاب کند. اگر من جای آن شواری کذایی بودم؛ریز و درشت، همه‌ را در این منو گرد می‌آوردم تا ببینم مردم ما آیا حاضرند س?ارش غذایی از نوع مثلا امیراحمدی یا ابراهیم یزدی یا رجوی یا نوری و یا غیره را بدهند و یا اینکه مثل همیشه باز هم همان غذاهای سنتی همیشگی را می‌خواهند.

هر زمان که مادرم پذیر?ت که رهبر و پیشوای مقدس کشورش هم می‌توانداشتباهی - هرچند کوچک - مرتکب شود، آن وقت من یکی قطعا می‌پذیرم که ات?اقاتی نیک در شر? وقوع است!

ارسال شده توسط: سروش در ساعت November 25, 2008 04:31 PM

چقدر خواندن لذت بخش است!
نکته ای که اشاره کردی از نوعی است که آدم دارد تویش دست و پا می زند ولی متوجه اش نیست. ا?کار روشن و انتقادی این نکته ها را می شکارند. چقدر جای ت?کرات امثال چون تویی خالی است در قضای ا?کار عمومی. و چقدر سخت است داشتن آن.
کی?ور شدم و رشک بردم به ?کر و قلمت.

ارسال شده توسط: مسعود در ساعت November 25, 2008 04:02 PM

kheili khoob o monsefane bood. mersi

ارسال شده توسط: sara در ساعت November 25, 2008 12:24 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?