« شنبه خوب، شنبه چلچراغ | صفحه اصلی | انتخابات؛ چرا منوی سیاسی ایران متنوع نیست؟ »

لذت فرهنگ

November 24, 2008 03:52 AM



سفرم ته نکشیده ولی خب گفتم چند تا عکس بگذارم اینجا با چهار تا خط تا این وبلاگ کمی آب و جارو شود!
 اینجا من عاشق کتابفروشی‌ها شدم.

2bookan.jpg
 

اصلا آدم دلش می‌خواهد ولو شود در کتابفروشی و هیچ وقت بیرون نرود بخصوص اگر بیرون هوایش زیر صفر درجه باشد. در نیویورک و واشنگتن از فضای کتابفروشی‌ها لذت بردم. این معنی‌اش این نیست که من بسی آدم بافرهنگی هستم معنی‌اش این است هوا مثل سگ سرد است! 


در کتابفروشی‌های بارنز و نوبل حتی خرس‌ها هم کتاب‌خوان می‌شوند!  


3bookshopbear.jpg
 
رویای تازه ام این است یک کتابفروشی به بزرگی کتابفروشی های بارنز و نوبل توی تهران یا یک جای دیگر ایران بزنم و ورشکست شوم!


4barns.jpg


یک هفته بعد از انتخاب اوباما، محله هارلم پر بود از عکس و تی شرت و کلاه و سی دی سخنرانی‌های اوباما. دستفروش‌های این محله پیروزی اوباما و رونق بازارشان را جشن گرفته بودند.

1obamatshirt.jpg


masoome naseri | 03:52 AM

 

نظرخواهی

سلام معصومه جان. خوش به حالت ما كه فعلا در اين مملكت زنداني هستيم. جات خيلي خاليه. دلم تنك شده برات...
سربلند باشي

ارسال شده توسط: هادي در ساعت November 26, 2008 08:13 AM

معصومه جان خوش به حالت! این بهترین جمله برای بیان حسرتمه. نایب الزیاره باش پلیز. شاد باشی

ارسال شده توسط: مجتبا در ساعت November 25, 2008 09:17 AM

هم چنان کتابفروشی نشر چشمه را عشق است !اینا زیادی خوشگلن ، آدم یه جوریش میشه !
در راستای این که به قول شیخ اجل : « ندانی قدر وصل الا که درمانی به هجرانی » ، خریدن این شماره چلچراغ حالی داد اساسی !
تو که اون طرفا هستی ، قربون دستت ، یه سر برو تا لس آنجلس و یه مصاحبه مشت با گوگوش بکن و چندتا عکس توپول ازش بگیر.
فرمایش دیگه ای نیست.
...........................
سفر بعدی ایشالا خدمت خانوم گوگوش می رسم

ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت November 24, 2008 05:57 PM

اون طرف ها هستی سلام مخصوص من رو به عبدی برسون. اون آدم درست می دونه چی کار کنه زمستون ها سردش نشه. کارش از این بابت خیلی درسته. جدی می گم. بنابراین لازم نیست زیاد وقتت رو توی این جور جاهای فرهنگی تلف کنی که گرم بشی، یک گرمای درونی نیاز هست که توی پاتوق های بهتری هم می شه بهش "دست یافت". این فعل "دست یافتن" هم از اون فعل های قشنگی بود که یک هو همین طوری پروندم و گرفت. خوش باشی. بیژن
........................................
میم نون: متاسفانه فرصت نکردم از مشورت های عبدی در این زمینه بهره مند بشم به ناچار به همین کتابفروشی گردی ادامه می دم :)

ارسال شده توسط: بیژن در ساعت November 24, 2008 10:03 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?