« وقاحت | صفحه اصلی | زمانه کله خرابها »
من به یک خروجی رسیده ام
November 7, 2008 01:59 PM
یک ماه است خودم را زیر پا گذاشتهام تا به دلایل مختلف کار غیر عاقلانه (آن طور که دیگران تعریف میکنند) نکنم.
جایی که آدم میایستد مسئولیتهایی دارد که تصمیمگیری را گاهی سخت میکند و گاهی باید برای انتخاب بین این که گاز بدهی یا ترمز بگیری باید به دیگرانی فکر کنی که کنار تو یا پشت سرت میرانند و من در این مدت سعی کردم همه آنها را رعایت کنم.
چیزی که آدم باید یادش باشد این است که همه اتوبانها خروجی دارند و آدم باید حواسش باشد که خروجی مناسبی را انتخاب کند. هیچ اتوبانی تا ابد ادامه ندارد. تا وقتی در یک اتوبان میرانیم همه با همیم اما سر خروجیها چارهای نداریم غیر از اینکه راهنما بزنیم و بپیچیم.
میتوانستم بمانم و ماندنم هم توجیه عاقلانه کم نداشت اما این زهری که در دل و جانم هست جایی برای کارهای تازه برای شور و شوق تصمیمهای تازه نمیگذاشت. و زمانه ای که من مایلم بخشی از آن باشم خالی از شور و شوق ممکن نیست. اگر بمانم خودم را زیر پا گذاشتهام. چیزهایی هست که برای من مهم است. سی و سه سال است مهم است و نمیتوانم ناگهان تصمیم بگیرم دیگر خودم نباشم.
مهرنوش عزیز
من دو سال و دو ماه است که شبها درست نمیخوابم و به قول تو شاید در اثر این همه بیخوابی عقلم را از دست داده باشم اما دلم سر جایش هست و آدم به دلش زنده است.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: سروش در ساعت November 8, 2008 03:42 AM