« از یادداشتهای شخصی یک شکمو | صفحه اصلی | باغ وحش جهانی کیوسک در اروپا »
من، ویرایش 2008
September 17, 2008 11:38 PM
زدهام خودم را عینکی کردهام و حالا خودم را یواشکی در آینه و در شیشه مغازهها و پنجره کنار میزم نگاه میکنم. بله، زندگی جدی است اما من با این عینک هم بزرگتر، جدیتر و معقولتر نشده ام.
سالها فکر میکردم برای معقول شدن یک عینک کافی است اما دو سه هفته است این گمان قدیمیام منهدم شده است. حالا چکار کنم؟
نظرخواهی
.سلام.....قصه عینکم نوشته رسول پرویزی از کتاب شلوارهای وصله دار یادم ا?تاد!!!
ارسال شده توسط: ?رجام کمانه در ساعت September 24, 2008 04:41 PM
خود شکن عینک شکستن خطاست!
ارسال شده توسط: هومن در ساعت September 20, 2008 03:59 PM