« "چراغ خاموش" صدا و سیما | صفحه اصلی | خود کفایی در فیلم های «خاک تو سری»! »

شهری که می‌شد دوست بدارم

June 6, 2008 12:23 AM


وقتی داری زندگی می‌کنی متوجه روزگار نیستی که می‌گذرد، یک وقت، کنار خیابانی غریبه، در فاصله خنده و سکوت دیگران می‌شنوی مثلا نادر ابراهیمی مرد، می‌فهمی که آن روزگار درست در همان خیابان غریبه خیلی وقت است تمام شده فقط تو دل و جرات شنیدن خبرش را نداشته‌ای.

«بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار می‌دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره‌ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانۀ تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟»*

....................................
*از کتاب بار دیگر شهری که دوست داشتم


masoome naseri | 12:23 AM

 

نظرخواهی

سلام معصومه ناصری! خوبی معصومه ناصری؟!
میخوام یه چیزی بگم اما باید قول بدی منو نزنی ها !
قول دادی نزنی ها !
ببین من یه ?ن تو ام ! از سال های چلچراغ. مدت ها بود گمت کرده بودم تا چندی پیش( همون خیلی قبل خودمون) این جا پیدات کردم. خیر سرم ?نت ام ! ... یادش به خیر... خدایی اون زمان چیزی رو تو چلچراغ می نوشتی که می ارزید آدم پول بده پای مجله...
سوال اساسیم اینه:...
نزنی ها !!
تو ایرانی !؟ کجایی؟! اگه ایرانی چرا توی این شبه روزنامه ها و مجله ها اسمتو نمی بینم؟! اگه ایران نیستی کجایی !؟ کار سیاسی کردی از ایران کندی ر?تی ؟! اگه ایرانی چه جور جرات نوشتن این چیز ها رو داری؟!...این سوالیه که اگه امشب نمی پرسیدم تا صبح می ترکیدم ! هر چی هم که هر د?عه تو این دوکونت گشتم چیزی راجع به خودت نبود ! یا به کل نخواستی کسی بدونه یا اینقدر تابلو بوده که گویا همه ایران میدونن کجایی الا من که مثلا" هوادارتم ! خدایی همه چیزمون به همه چیزمون میاد ها ! مملکتی که احمدی نژاد رئیس جمهورشه من هم میشم هوادار پر و پا قرص نویسندگان بی پروا !
راستی ! من کلا" آدم راحتی ام ! ببخشید که به اسم خطاب کردمت

ارسال شده توسط: رضا در ساعت June 11, 2008 09:08 PM

من دو ه?ته است که هی دارم میام دم در کا?ه ناصری ولی می بینم اداره اماکن یه پارچه زده ، نوشته به علت عدم رعایت شئونات اسلامی ، این کا?ه تعطیل می باشد. تا امروز که بالاخره راه میان بر پیدا کردم و یواشکی اومدم که یه سلامی عرض کنم. جواب سلام هم که می دونی واجبه !

ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت June 11, 2008 05:51 PM

سلام معصومه ناصری! خوبی معصومه ناصری؟!
میخوام یه چیزی بگم اما باید قول بدی منو نزنی ها !
قول دادی نزنی ها !
ببین من یه ?ن تو ام ! از سال های چلچراغ. مدت ها بود گمت کرده بودم تا چندی پیش( همون خیلی قبل خودمون) این جا پیدات کردم. خیر سرم ?نت ام ! ... یادش به خیر... خدایی اون زمان چیزی رو تو چلچراغ می نوشتی که می ارزید آدم پول بده پای مجله...
سوال اساسیم اینه:...
نزنی ها !!
تو ایرانی !؟ کجایی؟! اگه ایرانی چرا توی این شبه روزنامه ها و مجله ها اسمتو نمی بینم؟! اگه ایران نیستی کجایی !؟ کار سیاسی کردی از ایران کندی ر?تی ؟! اگه ایرانی چه جور جرات نوشتن این چیز ها رو داری؟!...این سوالیه که اگه امشب نمی پرسیدم تا صبح می ترکیدم ! هر چی هم که هر د?عه تو این دوکونت گشتم چیزی راجع به خودت نبود ! یا به کل نخواستی کسی بدونه یا اینقدر تابلو بوده که گویا همه ایران میدونن کجایی الا من که مثلا" هوادارتم ! خدایی همه چیزمون به همه چیزمون میاد ها ! مملکتی که احمدی نژاد رئیس جمهورشه من هم میشم هوادار پر و پا قرص نویسندگان بی پروا !
راستی ! من کلا" آدم راحتی ام ! ببخشید که به اسم خطاب کردمت
..................................

میم نون: سلام رضا خووبی رضا نمی زنمت رضا
:)
مرسی از تحویل و این صوبتا!
من چند باری توی کا?ه نوشتم که ایران نیستم الان هلند هستم. کار سیاسی هم نمی کنم.
من که چیزی ننوشتم که جرات زیادی بخواد نوشتنش. اصلا من موندم واسه چی منو ?یلتر کردن و بعد از کلی ?کر کردن به این نتیجه سیدم که می خواستن من هم بچه معرو? بشم.
امیدوارم خوب باشی و روبراه

ارسال شده توسط: رضا در ساعت June 10, 2008 09:18 PM

پس از تو آیا، باز، ?ردا شکل امروز نیست؟

ارسال شده توسط: سمیرا در ساعت June 6, 2008 04:46 PM

روان پاکش شاد باد

ارسال شده توسط: مه رو ملالی در ساعت June 6, 2008 10:06 AM