« نسلی که دیر به رنگ قرمز رسید | صفحه اصلی | یک یاد ایام دردناک! »
کلاغ و گیسو
September 10, 2007 12:47 PM
یه کلاغ نشسته اونجا روی دوش خسته توت
یه کلاغ به رنگ چشمات یه کلاغ به رنگ گیسوت
مینویسمش رو کاغذ تا بدونی توی باغم
توی این همه پرنده من هواخواه کلاغم...
....................
این روزها هی خودم را لای خط و خطوط فراموش شده بازیافت میکنم. این چهار خط دیروز زیر دوش یادم آمد اما مال الان نیست، مال سالها پیش است. اصلش را برای کسانی خواندهام و احتمالاً برای کسی یا کسانی یادداشت کردهام. اگر دوستی، رفیقی اصلش را دارد یک نسخهاش را به خودم بدهد ببینم آخر شعر چه بلایی سر کلاغ آمده است.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: مهتاب در ساعت April 8, 2008 06:03 AM
بابا ایول ! بسی خرسند شدیم و خوشمان آمد.
ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت September 12, 2007 10:00 AM
من که ادامه شعرو نمی دونم اما این دو بیت از ترانه ات شباهت عجیبی به ترانه های یعما داره. از لحاظ مضمون البته!
یا حق.
ارسال شده توسط: حسین در ساعت September 12, 2007 03:52 AM
سلامی به زیبایی قطره های باران . خیلی مطلبتون خوب بود . سرافراز باشید . به ما هم سر بزنید . اگر قابل بودیم ما رو لینک کنید ، آخه شما لینک مائید . موفق و شادکام باشید . (www.halghe_baran.mihanblog.com)
............
میم نون: ممنون کلا!
ارسال شده توسط: mojtaba در ساعت September 11, 2007 09:53 PM
همين جوري شم كه خيلي خوشگله..
ارسال شده توسط: آذين در ساعت September 11, 2007 09:45 AM
سلام
این شعر-ترانه-بقیه هم داره ،نه؟مینویسیش؟
ارسال شده توسط: مهدی محجوب در ساعت September 10, 2007 04:15 PM
فکر کنم صمد بهرنگی توی کتاب اولدوز و کلاغ ها گفته که چه بلایی سر خانم کلاغه اومده که به خونه اش نرسیده.
ارسال شده توسط: خزر در ساعت September 10, 2007 03:29 PM
شاعري كه شعر خودش يادش بره نوبره ولله!
ارسال شده توسط: ماكان در ساعت September 10, 2007 01:07 PM
من را لين بفرماييد...
ارسال شده توسط: ابوذر آذران در ساعت September 10, 2007 12:47 PM