« یک روز | صفحه اصلی | god,s warriors »
پراکندههای یک روز تعطیل
August 23, 2007 09:03 PM
یک- دوست عزیز از دست رفتهای التفات کرده و باقیات الصالحات از خودش به جا گذاشته و یک درخت نارنج به من هدیه داده است. فکر نکنید از این درختهای دو سه متری است کلا سه وجب است با نارنجهای فسقلی تزیینی!
البته خودش گفته بود پرتقال است ولی با یک دوست فضول امتحان کردیم و خوردیم دیدیم که نارنج است. حالا این درخت نارنج فسقلی برای خودش معضلی است. گلدان عوض کردن و آب دادن و رو به آفتاب نگه داشتن و از این قضایا دارد که من خداییش تا حالا اینکاره نبودهام.
من خودم گاهی گرسنه میمانم فقط به این خاطر که حسش نیست بلند شوم از توی یخچال چیزی بردارم بخورم و حالا باید حواسم باشد که ای داد بیداد اینکه برگهایش آویزان شده یعنی چهار روز است آب نخورده و از این حرفها!
حالا در اثر یک جنون آنی که نتیجه یک روز تعطیل است رفتم یک گلدان گل کاغذی خریدم. فکر کردم این درخت نارنجم گناه دارد تنهایی در آن بالکن در تنهایی سر کند. بعد فکر کردم این گلدان کوچک ریشههای گل را اذیت میکند نتیجه اینکه دو تا گلدان بزرگتر دیگر هم خریدم.
به خانه که برگشتم یک ساعتی دستم بند جا به جا کردن گلها و خاک ریختن و جمع کردن و این قضایا شد. در همه این احوال به خودم و البته آن دوست گرانقدر لعنت میفرستادم که حالا "مسئول" جان این طفلکیها شدهام. من اصولاً اهل " مراقبت" نیستم و حالا توی دردسرش افتادهام.
اگر تا یک ماه دیگر توانستم این وضع را تحمل کنم که ادامه میدهم وگرنه با پست هوایی هر دو را میفرستم لندن!

دو- از دیروز تصمیم گرفتهام از بد غذایی و بد ادایی دست بردارم. در اولین اقدام فکر کردم بروم رستورانهای ملیتهای مختلف و از روی منویی که از آن سردرنمیآورم غذاهایی را که نمیشناسم سفارش بدهم ببینم نتیجه چه میشود.
در اولین اقدام یک رستوران هلندی را انتخاب کردم (اینجا پیدا کردن رستوران فیلیپینی آسانتر از رستوران هلندی است!) و از روی منو اسم یک غذا را که اصلا سردرنمیآوردم چه بود سفارش دادم. غذای مورد نظر همینی است که عکسش را اینجا میبینید.
انگار یک برش کیک است. ولی لازم است بگویم معجونی بود از کلم بروکلی وسط کلی پنیر داغ و یک چیزهای دیگر در کنار سالاد. اگر در شرایط عادی بود عمراً اگر این کوفت را میخوردم ولی خب چارهای نبود به خودم قول داده بودم.
اولش دو تا لیوان کولا سفارش دادم و بعد یکی زدم روی شانه خودم و به خودم شجاعت دام که هی! تو میتونی! حتی یک تکه آوکادو هم خوردم که البته بیخیال بقیهاش شدم و به خودم گفتم آرام آرام! لازم نیست با سر وسط این کثافت شیرجه بروی. ولی اعتراف میکنم که شجاعت خوردن زیتون کنار غذا را پیدا نکردم.
خدائیش کار سختی بود ولی انجامش دادم چون نمیخواستم جلوی خودم کم بیاورم. فقط امیدوارم تجربههای بعدیام بهتر باشند.
این غذایی که خوردم علیرغم شکل و شمایل و محتویاتش یک غذا بود با طعم معمول یک غذا. چیزی نبود که به آن عادت داشته باشم ولی خب استفراغآور هم نبود. خدا فقط رحم کند و خودم فدای سر دیوانگی جدیدم نشوم.
سه- دقت کردهاید کارگردانها چه علاقهای به نمایش جزییات مراسم اعدام دارند؟
نظرخواهی
ارسال شده توسط: behrooz در ساعت August 24, 2007 08:59 PM
قيافه غذاش اونقدرها هم بد نيست .در واقع اشتها آور هم هست به خاطر سالاد كنارش !
ارسال شده توسط: BaHaar در ساعت August 24, 2007 02:21 PM
گلدون بازي و گلكاري خيلي كيف داره فقط گاهي ....
ارسال شده توسط: هومن در ساعت August 24, 2007 10:45 AM
از این درخت کوچولوهاس ، که من تو تلویزیون دیدم ژاپونی ها دارن!
................
میم نون: والا اهواز که جزء ژاپن نیست! ما اهواز از این گلا داشتیم.
ارسال شده توسط: صورتک خیالی در ساعت August 24, 2007 12:42 AM
هركاري ميكنم نميتونم قيافهي تو رو در حال گلكاري و... تصور كنم! باور كن
.............
میم نون: من باغبونم فقط از گلون بازی سردرنمیارم به جان خودم!
ارسال شده توسط: نازنين در ساعت August 24, 2007 12:16 AM
خوب بعضی وقتها بد نیست یه موجود دیگه هم باشه که مجبور باشی بهش برسی اینطوری آدم میفهمه خودشم زندست
اینطور نیست ؟
منم فکر کنم هنم همین روزا مثل شما بشم ( اینکه نتونم هیچ غدایی بخورم )
حالا چرا از غذاهای ایرانی شروع نکردین
ارسال شده توسط: ماجراهاي من و ممد در ساعت August 23, 2007 10:37 PM
دفعه دیگه زیتون های کنار غذات با من!! من عاشق سالادهای ایتالیایی ام، پر پنیر و زیتون و... به به !!! دهنم آب افتاد!!
ارسال شده توسط: لولو در ساعت August 23, 2007 10:24 PM
اين کجاش گل کاغذيه؟!! خوب که عکسشو گذاشتی. به اين تو شهر ما ميگن «گل اطلسی». در ضمن دوخمر خانوم اين همه کولا نخور، منظورم اينه که ننوش! باز وزن زياد ميکنی ها! خالا از ما گفتن.
..........................
میم نون: گل اطلسی یه چیز دیگه است.
این لینک را ببین
http://en.wikipedia.org/wiki/Petunia
این یکی گل کاغذیه
http://en.wikipedia.org/wiki/Bougainvillea
ارسال شده توسط: صنم در ساعت August 23, 2007 10:00 PM