« من- زن | صفحه اصلی | dancer in the dark »
در حاشیه ساقی و باقی!
August 15, 2007 03:45 PM
وقتی شعر و روزنامهنگاری و فمینیسم سر چهارراهی به هم میرسند قاعدتاً من هم باید همان حوالی باشم. برای نوشتن این پست گرچه یک هفتهای فکر کردهام اما دستکم سه دلیل موجه دارم که بنویسم پس مینویسم.
تاکید میکنم که این نوشته در دفاع از خانم ساقی قهرمان و جهان ادبیاش نیست که من تا پیش از این مصاحبه از وجودش بی اطلاع بودم بلکه در بازخوانی رفتار خودمان به عنوان روشنفکر است همین و تمام.
من با خوشبینی تمام بنا را بر این میگذارم که دوستان و آشنایان با هویت جنسی این خانم مشکلی ندارند و حتی اگر خودشان علاقهای به چنین گرایشهایی ندارند گرایشهای این چنینی دیگران را دموکراتمنشانه میپذیرند.
میگویند: ساقی قهرمان شاعر نیست، نوشتههایش شعر نیست. این انگاره را این روزها اینجا و آنجا زیاد میخوانم اما چه کسی به ما حق میدهد که هویت ادبی یک نفر را تنها با خواندن چند نوشته از او کلا زیر سوال ببریم؟
فارغ از مورد خانم قهرمان، به نظر من مخاطب یک نوشته نمیتواند هویت ادبی آن متن را انکار کند. من اگر کلماتی را پشت سر هم ردیف کردم و اسمش را گذاشتم شعر، یک خواننده که صرفاً علاقهمند به شعر است و نه شعرشناس، نمیتواند در مورد اینکه این شعر هست یا نیست نظر بدهد چون در جایگاهی ننشسته که چنین حکمی بکند. میتواند بگوید از این نوشته خوشش آمده یا نه.
اما یک کارشناس یعنی کسی که دستکم گونههای ادبی را میشناسد، میتواند بگوید به این دلایلی که ذکر میکنم این نوشتهها شعر نیست. مثلا خالی از استعاره است، خالی از تصویر شاعرانه است. گرچه من شخصاً از پیروان غزل هستم اما بعد از نیما و عرف شدن شعر سپید، همین که با ترکیب عادی کلمات بازی شود «امکان» آفرینش شعر وجود دارد.
آسمان را تماشا میکنم آبی است. این جمله شعر نیست.
آبی را تماشا میکنم آسمان است. این جمله میتواند شعر باشد.
میگویند آنچه خانم ساقی قهرمان مینویسد شعر است ولی پورنو، چون اجزا غیرمعمول تن آدمی را وارد شعر کرده است. میگویند و میگویم "غیر معمول"، از این جهت که اینها تا امروز اینقدر صریح وارد نوشتههای ادبی نشده بودند.
میگویند در شعر باید حد و حدود شرعی را رعایت کرد و مرسوم نیست از لب و دهان و میان آن طرفتر برویم. خب مرحوم اخوان هم در یکی از شعرهای کتاب زمستانش که در همین جمهوری اسلامی منتشر شده است در مورد همه اندام طرف مربوطه واضح و مبرهن حرف زده است اما به این بخش داستان که رسیده نجابت به خرج داده و از تعبیر "گلدیس پاک و پردگی ناز پرور" استفاده کرده است.
باز هم علیرغم اینکه شخصاً آدم پاستوریزهای هستم، معتقدم صرف استفاده از نام اندامهای نامعمول(اندامهایی که نام بردن از آنها در شعر نامعمول است)، در یک شعر نمیتواند جواز مناسبی باشد برای چسباندن برچسب پورنو بر یک نوشته.
پورنو تعریفی دارد که علاقهمندان با گوگل کردن میتوانند پیدایش کنند. گرچه در بسیاری از نوشتههای ایشان که ذیل عنوان شعر در سایتشان هست این کلمات به کار نرفته و نمیدانم چرا با تاکید بر موارد مشخصی از نوشتههایش دوستان در موردش اظهار نظر میکنند.
میگویند هویت جنسی خانم ساقی قهرمان با عرف رایج ما همخوانی ندارد بنابراین حرف زدن و نوشتن از آن مجاز نیست.
نمیخواهم ارجاعتان بدهم به کتابهایی مثل شاهدبازی و نمیخواهم بگویم اگر تا امروز کسی برخلاف عرف چیزی نمینوشت و کاری نمیکرد ما الان کجای تاریخ اندیشه اجتماعی- فرهنگیمان درگیر سنتهای دیرین بودیم اما فراموش نکنیم که وقتی حکمی اینقدر کلی میدهیم هم شامل این حرفهای غیر متعارفی میشود که ما دوست نداریم بشنویم و هم شامل حرفهای غیرمتعارفی که ما دوست داریم بزنیم و بشنویم.
جایی دوستی در مورد ضرورت بازتعریف ادبیات نوشته بود و اینکه "ادبیات از بلندای کوچک ابتذال حلقآویز شده است". ترمز کن برادر! بگذار در مورد مفهوم ابتذال به یک توافق کلی برسیم بعد فریاد وا ادبیاتا! سر بدهیم.
کسی چند هزار کیلومتر آن طرفتر چیزهایی مینویسد که میگوید شعر است.
این نوشتهها که در ایران امکان نشر ندارند و در جامعه دیگری با اقتضائات دیگری منتشر میشوند. اگر کسی طالبشان بود و آنها را وارد حافظه تاریخ ادبیات ایران کرد که از دست من و تو کاری برنمیآید.
گفتن ندارد که در آن سوی آبها برای نشاندن خواهشهای تن، ملت سراغ ادبیات نمیروند و هزار راه معقولتر دیگر هست. در مورد همین مملکت خودمان هم حرف همیشگی ما به عوامل سانسور کتاب این بوده علاقهمندان به این گونه مسائل راهها و جاهای بهتری برای فرونشاندن اینگونه خواهشهایشان دارند بنابراین نیازی به سانسور ادبیات در تیراژ دو هزار تا نیست.
حرف من این است که دستکم ما که بارها بی دلیل از نوشتن و منتشر کردن حرفهایمان منع شدهایم نباید خودمان دیکتاتورهای دیگری بشویم و از مردم برای نوشتنشان، اعتبارنامه و جواز کسب بخواهیم وگرنه ما هم در سطحی دیگر محرمعلیخان دوران خودمان خواهیم بود.
فمینیستنما! ها؟
سر این چهارراه میرسیم به فمینیسم، خب بعد از همه "نما" ها حالا چشممان به فمینیستنما روشن! دوستانی که این لفظ را به کار بردهاند گمانم منظورشان این است که این خانم، غیرفمینیستی است که در پوشش یک فمینیست پنهان شده است.
خب لطفا نشانههای عدم باور خانم قهرمان را به باورهای فمینیسم نشان بدهید تا مطمئن شوم فقط از لفظ خوشآهنگ "فمینیستنما" خوشتان نیامده است. من که البته در مورد فمینیست بودن یا نبودنش جایی چیزی نخواندهام ولی در این مورد واقعا مشتاقم که بدانم چطور این لفظ فمینیستنما را اختراع کردهایم؟ برای بالا گرفتن دامن خودمان از آلودگی نوشتههای زنی که خواهشهای تن خودش و دیگران را مینویسد و منتشر میکند؟
یک بار دیگر همان نوشتههایی را که در آنها به عریانی از روابط جنسی صحبت شده بخوانید آن رفتارها در یک رابطه جنسی غیرمعمولاند؟ یا نوشتن و حرف زدن دربارهشان غیرمعمول است؟ هر چیز غیرمعمولی مطرود است؟ شما خودتان از این کارها نمیکنید؟
و اما روزنامهنگاری؛
میگویند این خانم ملعون، باعث و بانی توقیف روزنامه شرق و بیکار شدن دوستان ما شده است. ساده نباشید دوستان من! آن هفتاد- هشتاد روزنامه دیگر را کی به چه بهانهای توقیف کرد؟ (آمار دقیق روزنامههای مرحوم را از وحید پوراستاد میتوانید بگیرید او مسئول ثبت آمار اموات کاغذی ماست!).
میگویند دو سه هفتهای آقایان دنبال بهانهای برای تعطیلی شرق میگشتند که به لطف الهی فراهم شد و باز هم میگویند ما نباید بهانه میدادیم دستشان. وقتی ما قدم از قدم برداشتنمان بهانه است برای توقیف، دیگر چه فرق میکند به بهانه شماره چند توقیف شویم؟
جدای از این اگر بنا بر این شود که در نشریات فقط با کسانی گفتگو شود که هیچ سوسابقهای نداشته باشند و اخلاق و رفتار جنسیشان هم معقول و مرسوم باشد راستش تعدادی از همینهایی که عکسشان را هر روز در مطبوعات میبینیم خط میخورند.
دوستان روزنامهنگار من میتوانند در گروههای ورزشی، فرهنگی و حتی سیاسی مثالهایی بزنند از کسانی که در زندگی شخصیشان آن کار دیگر و چه بسا کارهایی شبیه خانم ساقی قهرمان میکنند اما پنهانی.
حالا گناه این خانم این است که به شیوه مرضیه شیعیان پشت کرده و تقیه نکرده است! ولی اگر در سکوت، هر کاری میکرد ایرادی نداشت.
از طرف دیگر، دوست روزنامهنگاری که این گفتگو را انجام داده برای پاک کردن خودش از این گناه میگوید من اصلا چیزی از زندگی این خانم نمیدانستم. درست است که این بهانه، کمی از سنگینی بار اشتباه او را کم میکند اما چهره حرفهای او را زیر سوال میبرد.
یک روزنامهنگار خوب بدون تحقیق، برای گفتگو سراغ کسی نمیرود. باید از قبل، دیگر نظرات مصاحبه شونده را میخواند دیدگاههای دیگرش را بررسی میکرد تا هم حرف تازهای در این گفتگو میزد و هم حرف تازهای میشنید.
حتی آنها که شغلشان بالا بردن یک دیوار است قبل از کار کلی ملاحظه میکنند و جوانب امر را میسنجند.
میگویند مسئولان روزنامه شرق برای انتشار این مطلب اغفال شده بودند. راستش در طول عمر روزنامهنگاری من چنین بوده که مثلا پیشنهاد میکردم با آقای فلانی گفتگو کنم. آقای فلانی یا آنقدر مشهور بوده که نیازی به معرفی نداشته یا معروف نبوده و باید میگفتم چرا مهم است که با او گفتگو کنم.
بنابراین اگر دبیر سرویس ادبی شرق و سردبیر شرق که از دوستان من است خانم مصاحبه شونده را نمیشناختهاند دستکم باید در مورد اهمیت او و جهان ادبیاش میپرسیدند. اگر هم نمیخواستند بپرسند خداوند گوگل را برای همین روزها آفریده است.
لطفاً نگویید اعتماد کردهاند چون این عذر بدتر از گناه است. اصولا یک سردبیر یا دبیر سرویس حقالزحمه بیشتری میگیرد که اعتماد نکند، چون مسئولیت بزرگتری دارد بنا بر این با گذاشتن کلاه "اعتماد" نمیتواند از زیر بار مسئولیت خودش شانه خالی کند.
به عنوان روزنامهنگاری که خودش بارها رسیدن حکم توقیف روزنامه و سکوت حاکم بر تحریریه را پس از آن تجربه کرده چطور میتوانم از بیکار شدن دوستانم متاسف نباشم؟ اما بیشتر از آن، از بعضی چیزهایی ناراحتم که این بالا به آنها اشاره کردم ،از فقدان روح رواداری در ما و قلممان.
لطفا این حرفها را به زندگیام در جغرافیا و البته فرهنگی دیگر ربط ندهید من همین چهار ماه پیش تهران بودم!
نظرخواهی
ارسال شده توسط: دكتر عباس پارتيزان در ساعت August 17, 2007 01:36 PM
نوشته بسیار خوبی بود. امیدوارم که شما همچنان بنویسید. تا ما همچنان بیاموزیم. زنده باشید
ارسال شده توسط: تاریخ و جغرافیا در ساعت August 17, 2007 12:04 AM
سلام
امیدوارم خوب و سلامت باشید
سلام
امیدوارم خوب و سلامت باشید
مطلب من به این موضوع اخیرتون ارتباطی نداره! خواستم بهتون اطلاع بدم از اونجاییکه از شعر " مثلا " شما خیلی خوشم اومدش با اجازتون از روی اون شعر یه ورژن دیگه ایی اش رو نوشتم ! اگر صلاح نمی دونید برش دارم از روی وبلاگم!
با آرزوی سلامتی و سرافرازی
ایام به کام
مهدی
ارسال شده توسط: نهیب سکوت در ساعت August 16, 2007 04:52 PM
بر عكس هميشه اين پست تون رو تو لينكهاي پرستو ديديم كه زيرش نوشته بود: حرف حساب! بازش كردم و خوندم و دهنم وا موند و از خوشحالي پر درآوردم! و با خودم گفتم معصومه ناصري هميشه ، قاطع و منطقي و بسيار حرفه اي برگشت. تبريك مي گم. كاملا موافقم و لينك مي دم. در مورد فمينيست فقط يك چيزي بگويم واقعا نمي فهمم چرا سر هر بحث با ربط و بي ربطي و جدي و شوخي اي يقه ي فمينيستها را مي گيرند؟ دوستاني كه البته هميشه با يك لجبازي بچه گانه و خصومت مي خواسته اند فمينيستها را زير سئوال ببرند اين بار از شعر و توقيف شرق به فمينيستها رسيده اند و طبق معمول نسخه پيچيده اند ولي انگار اين دفعه دوستان ديگري مثل خانم نيكونظر كه از "فمينيست هاي دوزاري" نام مي برند هم كمر همت بسته اند! من نمي دانم اين كه يك عده بخواهند از حق و حقوقشان دفاع كنند كجايش عجيب است؟ واقعا من به اين نتيجه رسيدم كه شما اگر مي خواهيد فمنيست باشيد از شما انتظار دارند يك چيزي وراي انسان باشيد. بعدش هم اصلا كي گفته خانوم قهرمان فمينيست است؟! شايد يك چيزي در اين باره نوشتم اگر حالم بهتر شود...
ارسال شده توسط: تهمينه در ساعت August 16, 2007 01:32 PM
عرض به خدمت شوما كه با توجه به صوبتهاي مندرج در اينجا ، ما في البداهه چند جمله (!) خدمتتون عرض مي كنيم ، توجه بفرماييد :
اين چه گلديسي ست كه بوي ماهي ميدهد !
اين چه تقديسي ست كه سوي تباهي ميرود !
حالا بي زحمت شوما به ما بگيد كه اصلا اين جملات شعر محسوب ميشن يا نه ؟ و اگر شعر هستن چه استعاره اي در اونها بكار رفته و به چه مفهومي اشاره داره و كلا به نظر شوما آيا اميدي به شاعر شدن ما هست يا نه ؟
....................
میم نون: برادر پارتیزان
ما دربست تخیل شاعرانه شما رو قبول داریم! این دو خطی هم که نوشتی توش تصویرای شاعرانه هست. بنابراین می تونن شعر باشن هر چند شعر مزخرفی می شن! :)
ارسال شده توسط: دكتر عباس پارتيزان متخصص ادبيات لاتي در ساعت August 16, 2007 12:47 PM
سلام
من در اين مورد چيزهايي نوشته بودم با تاكيد بر اينكه شاعر نيستم و آكادميك از آن چيزي نمي دانم اما از نظر احساسي و سليقه اي از اين اشعار خوشم نيامد يعني راحت بگويم اصلا شعر نبودند برايم ! اما خيلي از حرفهاي شما را هم نمي توانم بپذيرم اينكه فقط يك نفر صرفا با استفاده بعضي كلمات چيزهايي كه كسي ديگر نگفته است را بگويد نمي توانم بگويم كه يك سنت شكني و او را با فروغ و اخوان ثالث مقايسه كنم . به نظرم خيلي سوالات وارد است .... راستي يك سوال قبول داريد كه با اين بازي هاي هميشگي از كسي كه فكر مي كنم اكثرا معتقدند نه در عرصه ادبيات و نه در چيز ديگر آنچنان شناخته شده نبود حالا يك قهرمان ساخته ايم ؟
ببخشيد تنها نظرات شخصي و غيركارشناسانه ام را گفتم .
مستدام باشيد .
.................
میم نون: من ایشان را با اخوان مقایسه نکردم گفتم اخوان تا یک جایی بی پرده حرف زده فقط همین.
ارسال شده توسط: Mehdi در ساعت August 16, 2007 06:14 AM
شمار کارشناس شعری ؟ خودت گفتی یا کس دیگری که"آسمان را نگاه می کنم ، آبی است " شعر نیست ؟!
....................
میم نون: من خودم می گویم شعر نیست یک حقیقت است که با یک جمله اخباری بیان شده اگر شما می گویید شعر است ثابت کنید.
ارسال شده توسط: آرزو در ساعت August 16, 2007 06:10 AM
تا حدود زیادی با نوشته شما موافقم! هرچند هنر خاصی در شعر های ساقی ندیدم ولی فمر می کنم این ربطی به ماجرا زیاد پیدا نمی کنه! مهم اینه که شرق رفته با این خانوم مصاحبه کرده ولی حرمت ایشون رو نگه نداشته! من که در این موردها نوشتم زیاد فحش خوردم، ولی شما که بچه معروف وبلاگستانی نترس! فحش نمی خوری!
ارسال شده توسط: ماکان در ساعت August 16, 2007 02:46 AM
hi
ارسال شده توسط: nasseri در ساعت August 15, 2007 11:40 PM
سلام دختر! دلمان برايت تنگ رفته است و هميشه حاج مهدي را سر سلامتي مي دهيم كه خوشا به حالت!
معصومه عزيز قصد محرمعلي خان شدن نيست. تو مي داني كه اصلا در ميان ما استعدادي براي محرمعلي خان شدن وجو ندارد. وقتي فردي عريان به خيابان مي دود و يا برهنه در اتوبان ادبيات مي ايستد و گروهي هم به حق از حق او براي گفتن شعر بر مبناي شهوت يا هر نوع ديگري از آزاد بودن دفاع مي كنند فرد ديگري هم بايد به اندازه او آزاد باشد تا محترمانه و مودبانه فرياد واي ادبيات سر بدهد.اگر كسي حق دارد و شايد واقعا هم حق داشته باشد كه خاطرات سكس خود را شعر كند حتما فرد ديگري هم حق دارد كه مودبانه اما با تعصب به ظن خود از شعر دفاع كند و با نگاه خود تعريفي براي ادبيات ارايه بدهد. البته فكر مي كنم تعريف ادبيات مشخص است و با همه بزرگي دايره اش، هنوز نمي توان به هر متني شعر يا داستان گفت و معناي ابتذال نيز با همه گستردگي ، گاهي اوقات نياز به تعريف ندارد كه آنقدر واضح است كه اگر با ذهن روراست باشيم مي توانيم آن را ببينيم. فارغ از اين حرفا از نوشته ات بي نهايت استفاده كردم و بي صبرانه در انتظار ديدن دوباره ات هستم. پيروز، خوش و سربلند باشي. آسمانت پر ستاره.
.....................
میم نون: چاکر برادر علی باشخصیت! می چرخیم ما ولی حرف من همان است که عرض کردم اگر بزودی انشاالله زیارتتان کردیم مفصل گپ می زنیم. خوب باش.
ارسال شده توسط: علي.د در ساعت August 15, 2007 11:33 PM
سلام خانم ناصری عزیز:حق باشماست... مخصوصا در مورد اخرش تحقیق رو می گم خیلی موافقم...
ارسال شده توسط: مرمر الفت در ساعت August 15, 2007 11:09 PM
همهی اینها از اخلاقیات غیرانسانی ما میآید، میگوییم به شعرش کاری نداریم به شعورش توهین میکنیم، میگوییم به گرایش جنسیاش کاری نداریم سنگسارش میکنیم، روزنامه هم که آفرین دارد خوب توهین به شخصیت را به ما یاد داد. حرفت تمام و کمال درست است خلاصه اینکه: همین نمنم غم کنار تو خوبه.
ارسال شده توسط: فؤاد در ساعت August 15, 2007 10:52 PM
افتخار جامعه میم نون هایي.
با اجازه بهت لینک دادم، اگر موافقی بیا تبادل لینک کنیم.
..........
میم نون: نمی دونستم ما هم جامعه داریم واسه خودمون!
ارسال شده توسط: میم نون مذکر در ساعت August 15, 2007 10:46 PM
سلام
اين قدر به دلمان نشست كه لينكش را گذاشتيم بالاترين
توي اسكله مان هم بهتان پيوند داديم
سبز باشيد و برقرار
ارسال شده توسط: كوهيار در ساعت August 15, 2007 10:22 PM
great reasoning, great point of view
mimnoon: thax !
ارسال شده توسط: elham naseri در ساعت August 15, 2007 08:52 PM
سلام.مطالب این صفحه شما رو خوندم.در مورد اکثر اونها با شما ه عقیده ام.اول اینکه متاسفانه همه در این جامعه نقاد و مجوز دهنده شده اند.شجریان باید از ارشاد مجوز بگیرد ! علیرضا قزوه شاملو رو شاعر درباری می داند و..!
اما نکاته اصلی اینه که جدا از تمام مسائل اروتیک ( که جزئی لازم از ادبیات هست چرا که در زندگی هست) اینکه اثر هنری مستقل از آفریننده است.اینکه فلانی همجنس بازه پس شعرش باید توقیف باشه مزخرفه ! حرفشو گوش کن ! خوشت اومد لذت ببر خوشت نیومد میگی م نپسندیدم!
ارسال شده توسط: مهدي در ساعت August 15, 2007 07:11 PM
راست می گی هر کی براش چیزی اولویت داره برای شما همجن سگرایی
........................
میم نون: من چی بگم وقتی هر چی می گم شما یه چیز دیگه می گید؟
ارسال شده توسط: بهنوش در ساعت August 15, 2007 05:28 PM
جامع و مانع و شامل و کامل و... ایول.
ارسال شده توسط: Farbud در ساعت August 15, 2007 05:27 PM
salam
bebakhshid,
avalan baraye farsi type nakardanam va sanian baraye in ke comentam rabti be postet nadare.
har chi gashtam e-maieleto nadidam , pas haminja minevisam.emsal konkur dadam, donbale kasi migardam ke kami komakam kone,rahnamayim kone ke savadamo bala bebaram ,ye juri az in puchi dar am.nemidunam khodet ahlesh hasti ya kasio mishnasi ke komakam kone...be har hal age fek kardi vaghto hoselasho dari ya ye adame ba hosele mishnasi khabarm kon.mamnoonam
........................
میم نون: من البته شان راهنما ندارم ولی محض یک پیشنهاد دوستانه می گویم که همین یک ذره سوادی که دارم ناشی از زیاد خواندن و زیاد فیلم دیدن است.
به خصوص زیاد خواندن.من از علایق تو چیزی نمی دانم ولی فهرستی از کتاب های خوب می شود پیشنهاد کرد و فیلم های خوب همین طور. امیدوارم کنکور قبول بشوی و بروی دانشگاه بعد خودت مسیرت را پیدا می کنی.
ارسال شده توسط: shabnam در ساعت August 15, 2007 05:09 PM
همه حذف هايت درست ، اما تو كه اين قدر به آزادي بيان اهميت مي دهي چرا فقط ساقي برات مهمه و يعقوب يادعلي مهم نيست . اين آيا به خاطر ژست خاص اين جور دفاع از آزادي بيان نيس؟
....................
میم نون: برای این که بعد از مدت ها امروز بیکار بودم که بنشینم چیزی بنویسم. از بخت و اقبال من هم مساله در مملکت ما کم نیست من هم که نمی توانم درباره همه بنویسم.
ارسال شده توسط: بهنوش در ساعت August 15, 2007 04:22 PM