« من- زن | صفحه اصلی | dancer in the dark »

در حاشیه ساقی و باقی!

August 15, 2007 03:45 PM


وقتی شعر و روزنامه‌نگاری و فمینیسم سر چهارراهی به هم می‌رسند قاعدتاً من هم باید همان حوالی باشم. برای نوشتن این پست گرچه یک هفته‌ای فکر کرده‌ام اما دست‌کم سه دلیل موجه دارم که بنویسم پس می‌نویسم.

تاکید می‌کنم که این نوشته در دفاع از خانم ساقی قهرمان و جهان ادبی‌اش نیست که من تا پیش از این مصاحبه از وجودش بی اطلاع بودم بلکه در بازخوانی رفتار خودمان به عنوان روشنفکر است همین و تمام.
من با خوش‌بینی تمام بنا را بر این می‌گذارم که دوستان و آشنایان با هویت جنسی این خانم مشکلی ندارند و حتی اگر خودشان علاقه‌ای به چنین گرایش‌هایی ندارند گرایش‌های این چنینی دیگران را دموکرات‌منشانه می‌پذیرند.

می‌گویند: ساقی قهرمان شاعر نیست، نوشته‌هایش شعر نیست. این انگاره را این روزها این‌جا و آن‌جا زیاد می‌خوانم اما چه کسی به ما حق می‌دهد که هویت ادبی یک نفر را تنها با خواندن چند نوشته از او کلا زیر سوال ببریم؟

فارغ از مورد خانم قهرمان، به نظر من مخاطب یک نوشته نمی‌تواند هویت ادبی آن متن را انکار کند. من اگر کلماتی را پشت سر هم ردیف کردم و اسمش را گذاشتم شعر، یک خواننده که صرفاً علاقه‌مند به شعر است و نه شعرشناس، نمی‌تواند در مورد این‌که این شعر هست یا نیست نظر بدهد چون در جایگاهی ننشسته که چنین حکمی بکند. می‌تواند بگوید از این نوشته خوشش آمده یا نه.

اما یک کارشناس یعنی کسی که دست‌کم گونه‌های ادبی را می‌شناسد، می‌تواند بگوید به این دلایلی که ذکر می‌کنم این نوشته‌ها شعر نیست. مثلا خالی از استعاره است، خالی از تصویر شاعرانه است. گرچه من شخصاً از پیروان غزل هستم اما بعد از نیما و عرف شدن شعر سپید، همین که با ترکیب عادی کلمات بازی شود «امکان» آفرینش شعر وجود دارد.

آسمان را تماشا می‌کنم آبی است. این جمله شعر نیست.
آبی را تماشا می‌کنم آسمان است. این جمله می‌تواند شعر باشد.

می‌گویند آنچه خانم ساقی قهرمان می‌نویسد شعر است ولی پورنو، چون اجزا غیرمعمول تن آدمی را وارد شعر کرده است. می‌گویند و می‌گویم "غیر معمول"، از این جهت که اینها تا امروز این‌قدر صریح وارد نوشته‌های ادبی نشده بودند.

می‌گویند در شعر باید حد و حدود شرعی را رعایت کرد و مرسوم نیست از لب و دهان و میان آن‌ طرفتر برویم. خب مرحوم اخوان هم در یکی از شعرهای کتاب زمستانش که در همین جمهوری اسلامی منتشر شده است در مورد همه اندام طرف مربوطه واضح و مبرهن حرف زده است اما به این بخش داستان که رسیده نجابت به خرج داده و از تعبیر "گلدیس پاک و پردگی ناز پرور"  استفاده کرده است.

باز هم علیرغم این‌که شخصاً آدم پاستوریزه‌ای هستم، معتقدم صرف استفاده از نام اندام‌های نامعمول(اندام‌هایی که نام بردن از آنها در شعر نامعمول است)، در یک شعر نمی‌تواند جواز مناسبی باشد برای چسباندن برچسب پورنو بر یک نوشته.
پورنو تعریفی دارد که علاقه‌مندان با گوگل کردن می‌توانند پیدایش کنند. گرچه در بسیاری از نوشته‌های ایشان که ذیل عنوان شعر در سایت‌شان هست این کلمات به کار نرفته و نمی‌دانم چرا با تاکید بر موارد مشخصی از نوشته‌هایش دوستان در موردش اظهار نظر می‌کنند.

می‌گویند هویت جنسی خانم ساقی قهرمان با عرف رایج ما هم‌خوانی ندارد بنابراین حرف زدن و نوشتن از آن مجاز نیست.
نمی‌خواهم ارجاع‌تان بدهم به کتاب‌هایی مثل شاهدبازی و نمی‌خواهم بگویم اگر تا امروز کسی برخلاف عرف چیزی نمی‌نوشت و کاری نمی‌کرد ما الان کجای تاریخ اندیشه اجتماعی- فرهنگی‌مان درگیر سنت‌های دیرین بودیم اما فراموش نکنیم که وقتی حکمی این‌قدر کلی می‌دهیم هم شامل این حرفهای غیر متعارفی می‌شود که ما دوست نداریم بشنویم و هم شامل حرفهای غیرمتعارفی که ما دوست‌ داریم بزنیم و بشنویم.

 جایی دوستی در مورد ضرورت بازتعریف ادبیات نوشته بود و این‌که "ادبیات از بلندای کوچک ابتذال حلق‌آویز شده است". ترمز کن برادر! بگذار در مورد مفهوم ابتذال به یک توافق کلی برسیم بعد فریاد وا ادبیاتا! سر بدهیم.

کسی چند هزار کیلومتر آن ‌طرفتر چیزهایی می‌نویسد که می‌گوید شعر است.
این نوشته‌ها که در ایران امکان نشر ندارند و در جامعه دیگری با اقتضائات دیگری منتشر می‌شوند. اگر کسی طالبشان بود و آنها را وارد حافظه تاریخ ادبیات ایران کرد که از دست من و تو کاری برنمی‌آید.

گفتن ندارد که در آن سوی آب‌ها برای نشاندن خواهش‌های تن، ملت سراغ ادبیات نمی‌روند و هزار راه معقول‌تر دیگر هست. در مورد همین مملکت خودمان هم حرف همیشگی ما به عوامل سانسور کتاب این بوده علاقه‌مندان به این گونه مسائل راه‌ها و جاهای بهتری برای فرونشاندن این‌گونه خواهش‌هایشان دارند بنابراین نیازی به سانسور ادبیات در تیراژ دو هزار تا نیست.

حرف من این است که دست‌کم ما که بارها بی دلیل از نوشتن و منتشر کردن حرفهایمان منع شده‌ایم نباید خودمان دیکتاتورهای دیگری بشویم و از مردم برای نوشتن‌شان، اعتبارنامه و جواز کسب بخواهیم وگرنه ما هم در سطحی دیگر محرمعلی‌خان دوران خودمان خواهیم بود.

فمینیست‌نما! ها؟

سر این چهارراه می‌رسیم به فمینیسم، خب بعد از همه "نما" ها حالا چشم‌مان به فمینیست‌نما روشن! دوستانی که این لفظ را به کار برده‌اند گمانم منظورشان این است که این خانم، غیرفمینیستی است که در پوشش یک فمینیست پنهان شده است.
خب لطفا نشانه‌های عدم باور خانم قهرمان را به باورهای فمینیسم نشان بدهید تا مطمئن شوم فقط از لفظ خوش‌آهنگ "فمینیست‌نما" خوشتان نیامده است. من که البته در مورد فمینیست بودن یا نبودنش جایی چیزی نخوانده‌ام ولی در این مورد واقعا مشتاقم که بدانم چطور این لفظ فمینیست‌نما را اختراع کرده‌ایم؟ برای بالا گرفتن دامن خودمان از آلودگی نوشته‌های زنی که خواهش‌های تن خودش و دیگران را می‌نویسد و منتشر می‌کند؟

یک بار دیگر همان نوشته‌هایی را که در آنها به عریانی از روابط جنسی صحبت شده بخوانید آن رفتارها در یک رابطه جنسی غیر‌معمول‌اند؟ یا نوشتن و حرف زدن درباره‌شان غیرمعمول است؟ هر چیز غیرمعمولی مطرود است؟ شما خودتان از این کارها نمی‌کنید؟

و اما روزنامه‌نگاری؛
می‌گویند این خانم ملعون، باعث و بانی توقیف روزنامه شرق و بیکار شدن دوستان ما شده است. ساده نباشید دوستان من! آن هفتاد- هشتاد روزنامه دیگر را کی به چه بهانه‌ای توقیف کرد؟ (آمار دقیق روزنامه‌های مرحوم را از وحید پوراستاد می‌توانید بگیرید او مسئول ثبت آمار اموات کاغذی ماست!).

می‌گویند دو سه هفته‌ای آقایان دنبال بهانه‌ای برای تعطیلی شرق می‌گشتند که به لطف الهی فراهم شد و باز هم می‌گویند ما نباید بهانه می‌دادیم دستشان. وقتی ما قدم از قدم برداشتنمان بهانه‌ است برای توقیف، دیگر چه فرق می‌کند به بهانه شماره چند توقیف شویم؟

 جدای از این اگر بنا بر این شود که در نشریات فقط با کسانی گفگو شود که هیچ سوسابقه‌ای نداشته باشند و اخلاق و رفتار جنسی‌شان هم معقول و مرسوم باشد راستش تعدادی از همین‌هایی که عکس‌شان را هر روز در مطبوعات می‌بینیم خط می‌خورند.
دوستان روزنامه‌نگار من می‌توانند در گروه‌های ورزشی، فرهنگی و حتی سیاسی مثال‌هایی بزنند از کسانی که در زندگی شخصی‌شان آن کار دیگر و چه بسا کارهایی شبیه خانم ساقی قهرمان می‌کنند اما پنهانی.

حالا گناه این خانم این است که به شیوه مرضیه شیعیان پشت کرده و تقیه نکرده است! ولی اگر در سکوت، هر کاری می‌کرد ایرادی نداشت.

از طرف دیگر، دوست روزنامه‌نگاری که این گفتگو را انجام داده برای پاک کردن خودش از این گناه می‌گوید من اصلا چیزی از زندگی این خانم نمی‌دانستم. درست است که این بهانه، کمی از سنگینی بار اشتباه او را کم می‌کند اما چهره حرفه‌ای او را زیر سوال می‌برد.

یک روزنامه‌نگار خوب بدون تحقیق، برای گفتگو سراغ کسی نمی‌رود. باید از قبل، دیگر نظرات مصاحبه شونده را می‌خواند دیدگاه‌های دیگرش را بررسی می‌کرد تا هم حرف تازه‌ای در این گفگو می‌زد و هم حرف تازه‌ای می‌شنید.

حتی آنها که شغل‌شان بالا بردن یک دیوار است قبل از کار کلی ملاحظه می‌کنند و جوانب امر را می‌سنجند.

می‌گویند مسئولان روزنامه شرق برای انتشار این مطلب اغفال شده بودند. راستش در طول عمر روزنامه‌نگاری من چنین بوده که مثلا پیشنهاد می‌کردم با آقای فلانی گفتگو کنم. آقای فلانی یا آن‌قدر مشهور بوده که نیازی به معرفی نداشته یا معروف نبوده و باید می‌گفتم چرا مهم است که با او گفتگو کنم.

بنابراین اگر دبیر سرویس ادبی شرق و سردبیر شرق که از دوستان من است خانم مصاحبه شونده را نمی‌شناخته‌اند دست‌کم باید در مورد اهمیت او و جهان ادبی‌اش می‌پرسیدند. اگر هم نمی‌خواستند بپرسند خداوند گوگل را برای همین روزها آفریده است.

لطفاً نگویید اعتماد کرده‌اند چون این عذر بدتر از گناه است. اصولا یک سردبیر یا دبیر سرویس حق‌الزحمه بیشتری می‌گیرد که اعتماد نکند، چون مسئولیت بزرگتری دارد بنا بر این با گذاشتن کلاه "اعتماد" نمی‌تواند از زیر بار مسئولیت خودش شانه خالی کند.

به عنوان روزنامه‌نگاری که خودش بارها رسیدن حکم توقیف روزنامه و سکوت حاکم بر تحریریه را پس از آن تجربه کرده چطور می‌توانم از بیکار شدن دوستانم متاسف نباشم؟ اما بیشتر از آن، از بعضی چیزهایی ناراحتم که این بالا به آنها اشاره کردم ،از فقدان روح رواداری در ما و قلم‌مان.

لطفا این حرفها را به زندگی‌ام در جغرافیا و البته فرهنگی دیگر ربط ندهید من همین چهار ماه پیش تهران بودم! 


masoome naseri | 03:45 PM

 

نظرخواهی

خيلي عذر ميخواييم ولي حالا گذشته از شعر بودن يا نبودن ، آيا اين دو جمله مرقوم شده ميتونن منظور گوينده رو بصورت كامل و بي نقص منتقل كنن ؟!؟
....................
میم نون: برادر جان گیر دادی ولی عرض می کنم که من از منظور شاعر بی اطلاعم ولی وقتی شما شعر می نویسید در خوانش من آن شعر معنای دیگری می گیرد شاید مت?اوت از آنچه شما نوشته اید و منظورتان بوده است.
بنابراین به عدد خوانندگان یک شعر از آن می توان م?اهیم مختل? برداشت کرد.

ارسال شده توسط: دكتر عباس پارتيزان در ساعت August 17, 2007 01:36 PM

نوشته بسیار خوبی بود. امیدوارم که شما همچنان بنویسید. تا ما همچنان بیاموزیم. زنده باشید

ارسال شده توسط: تاریخ و جغرا?یا در ساعت August 17, 2007 12:04 AM

سلام
امیدوارم خوب و سلامت باشید
سلام
امیدوارم خوب و سلامت باشید
مطلب من به این موضوع اخیرتون ارتباطی نداره! خواستم بهتون اطلاع بدم از اونجاییکه از شعر " مثلا " شما خیلی خوشم اومدش با اجازتون از روی اون شعر یه ورژن دیگه ایی اش رو نوشتم ! اگر صلاح نمی دونید برش دارم از روی وبلاگم!
با آرزوی سلامتی و سرا?رازی
ایام به کام
مهدی

ارسال شده توسط: نهیب سکوت در ساعت August 16, 2007 04:52 PM

بر عكس هميشه اين پست تون رو تو لينكهاي پرستو ديديم كه زيرش نوشته بود: حر? حساب! بازش كردم و خوندم و دهنم وا موند و از خوشحالي پر درآوردم! و با خودم گ?تم معصومه ناصري هميشه ، قاطع و منطقي و بسيار حر?ه اي برگشت. تبريك مي گم. كاملا موا?قم و لينك مي دم. در مورد ?مينيست ?قط يك چيزي بگويم واقعا نمي ?همم چرا سر هر بحث با ربط و بي ربطي و جدي و شوخي اي يقه ي ?مينيستها را مي گيرند؟ دوستاني كه البته هميشه با يك لجبازي بچه گانه و خصومت مي خواسته اند ?مينيستها را زير سئوال ببرند اين بار از شعر و توقي? شرق به ?مينيستها رسيده اند و طبق معمول نسخه پيچيده اند ولي انگار اين د?عه دوستان ديگري مثل خانم نيكونظر كه از "?مينيست هاي دوزاري" نام مي برند هم كمر همت بسته اند! من نمي دانم اين كه يك عده بخواهند از حق و حقوقشان د?اع كنند كجايش عجيب است؟ واقعا من به اين نتيجه رسيدم كه شما اگر مي خواهيد ?منيست باشيد از شما انتظار دارند يك چيزي وراي انسان باشيد. بعدش هم اصلا كي گ?ته خانوم قهرمان ?مينيست است؟! شايد يك چيزي در اين باره نوشتم اگر حالم بهتر شود...

ارسال شده توسط: تهمينه در ساعت August 16, 2007 01:32 PM

عرض به خدمت شوما كه با توجه به صوبتهاي مندرج در اينجا ، ما ?ي البداهه چند جمله (!) خدمتتون عرض مي كنيم ، توجه ب?رماييد :

اين چه گلديسي ست كه بوي ماهي ميدهد !
اين چه تقديسي ست كه سوي تباهي ميرود !


حالا بي زحمت شوما به ما بگيد كه اصلا اين جملات شعر محسوب ميشن يا نه ؟ و اگر شعر هستن چه استعاره اي در اونها بكار ر?ته و به چه م?هومي اشاره داره و كلا به نظر شوما آيا اميدي به شاعر شدن ما هست يا نه ؟
....................
میم نون: برادر پارتیزان
ما دربست تخیل شاعرانه شما رو قبول داریم! این دو خطی هم که نوشتی توش تصویرای شاعرانه هست. بنابراین می تونن شعر باشن هر چند شعر مزخر?ی می شن! :)

ارسال شده توسط: دكتر عباس پارتيزان متخصص ادبيات لاتي در ساعت August 16, 2007 12:47 PM

سلام
من در اين مورد چيزهايي نوشته بودم با تاكيد بر اينكه شاعر نيستم و آكادميك از آن چيزي نمي دانم اما از نظر احساسي و سليقه اي از اين اشعار خوشم نيامد يعني راحت بگويم اصلا شعر نبودند برايم ! اما خيلي از حر?هاي شما را هم نمي توانم بپذيرم اينكه ?قط يك ن?ر صر?ا با است?اده بعضي كلمات چيزهايي كه كسي ديگر نگ?ته است را بگويد نمي توانم بگويم كه يك سنت شكني و او را با ?روغ و اخوان ثالث مقايسه كنم . به نظرم خيلي سوالات وارد است .... راستي يك سوال قبول داريد كه با اين بازي هاي هميشگي از كسي كه ?كر مي كنم اكثرا معتقدند نه در عرصه ادبيات و نه در چيز ديگر آنچنان شناخته شده نبود حالا يك قهرمان ساخته ايم ؟
ببخشيد تنها نظرات شخصي و غيركارشناسانه ام را گ?تم .
مستدام باشيد .
.................
میم نون: من ایشان را با اخوان مقایسه نکردم گ?تم اخوان تا یک جایی بی پرده حر? زده ?قط همین.

ارسال شده توسط: Mehdi در ساعت August 16, 2007 06:14 AM

شمار کارشناس شعری ؟ خودت گ?تی یا کس دیگری که"آسمان را نگاه می کنم ، آبی است " شعر نیست ؟!
....................
میم نون: من خودم می گویم شعر نیست یک حقیقت است که با یک جمله اخباری بیان شده اگر شما می گویید شعر است ثابت کنید.

ارسال شده توسط: آرزو در ساعت August 16, 2007 06:10 AM

تا حدود زیادی با نوشته شما موا?قم! هرچند هنر خاصی در شعر های ساقی ندیدم ولی ?مر می کنم این ربطی به ماجرا زیاد پیدا نمی کنه! مهم اینه که شرق ر?ته با این خانوم مصاحبه کرده ولی حرمت ایشون رو نگه نداشته! من که در این موردها نوشتم زیاد ?حش خوردم، ولی شما که بچه معرو? وبلاگستانی نترس! ?حش نمی خوری!

ارسال شده توسط: ماکان در ساعت August 16, 2007 02:46 AM

hi

ارسال شده توسط: nasseri در ساعت August 15, 2007 11:40 PM

سلام دختر! دلمان برايت تنگ ر?ته است و هميشه حاج مهدي را سر سلامتي مي دهيم كه خوشا به حالت!
معصومه عزيز قصد محرمعلي خان شدن نيست. تو مي داني كه اصلا در ميان ما استعدادي براي محرمعلي خان شدن وجو ندارد. وقتي ?ردي عريان به خيابان مي دود و يا برهنه در اتوبان ادبيات مي ايستد و گروهي هم به حق از حق او براي گ?تن شعر بر مبناي شهوت يا هر نوع ديگري از آزاد بودن د?اع مي كنند ?رد ديگري هم بايد به اندازه او آزاد باشد تا محترمانه و مودبانه ?رياد واي ادبيات سر بدهد.اگر كسي حق دارد و شايد واقعا هم حق داشته باشد كه خاطرات سكس خود را شعر كند حتما ?رد ديگري هم حق دارد كه مودبانه اما با تعصب به ظن خود از شعر د?اع كند و با نگاه خود تعري?ي براي ادبيات ارايه بدهد. البته ?كر مي كنم تعري? ادبيات مشخص است و با همه بزرگي دايره اش، هنوز نمي توان به هر متني شعر يا داستان گ?ت و معناي ابتذال نيز با همه گستردگي ، گاهي اوقات نياز به تعري? ندارد كه آنقدر واضح است كه اگر با ذهن روراست باشيم مي توانيم آن را ببينيم. ?ارغ از اين حر?ا از نوشته ات بي نهايت است?اده كردم و بي صبرانه در انتظار ديدن دوباره ات هستم. پيروز، خوش و سربلند باشي. آسمانت پر ستاره.
.....................
میم نون: چاکر برادر علی باشخصیت! می چرخیم ما ولی حر? من همان است که عرض کردم اگر بزودی انشاالله زیارتتان کردیم م?صل گپ می زنیم. خوب باش.

ارسال شده توسط: علي.د در ساعت August 15, 2007 11:33 PM

سلام خانم ناصری عزیز:حق باشماست... مخصوصا در مورد اخرش تحقیق رو می گم خیلی موا?قم...

ارسال شده توسط: مرمر ال?ت در ساعت August 15, 2007 11:09 PM

همه‌ی این‌ها از اخلاقیات غیرانسانی ما می‌آید، می‌گوییم به شعرش کاری نداریم به شعورش توهین می‌کنیم، می‌گوییم به گرایش جنسی‌اش کاری نداریم سنگسارش می‌کنیم، روزنامه هم که آ?رین دارد خوب توهین به شخصیت را به ما یاد داد. حر?ت تمام و کمال درست است خلاصه اینکه: همین نم‌نم غم کنار تو خوبه.

ارسال شده توسط: ?ؤاد در ساعت August 15, 2007 10:52 PM

ا?تخار جامعه میم نون هایي.
با اجازه بهت لینک دادم، اگر موا?قی بیا تبادل لینک کنیم.
..........
میم نون: نمی دونستم ما هم جامعه داریم واسه خودمون!

ارسال شده توسط: میم نون مذکر در ساعت August 15, 2007 10:46 PM

سلام
اين قدر به دلمان نشست كه لينكش را گذاشتيم بالاترين
توي اسكله مان هم بهتان پيوند داديم
سبز باشيد و برقرار

ارسال شده توسط: كوهيار در ساعت August 15, 2007 10:22 PM

great reasoning, great point of view
mimnoon: thax !

ارسال شده توسط: elham naseri در ساعت August 15, 2007 08:52 PM

سلام.مطالب این ص?حه شما رو خوندم.در مورد اکثر اونها با شما ه عقیده ام.اول اینکه متاس?انه همه در این جامعه نقاد و مجوز دهنده شده اند.شجریان باید از ارشاد مجوز بگیرد ! علیرضا قزوه شاملو رو شاعر درباری می داند و..!
اما نکاته اصلی اینه که جدا از تمام مسائل اروتیک ( که جزئی لازم از ادبیات هست چرا که در زندگی هست) اینکه اثر هنری مستقل از آ?ریننده است.اینکه ?لانی همجنس بازه پس شعرش باید توقی? باشه مزخر?ه ! حر?شو گوش کن ! خوشت اومد لذت ببر خوشت نیومد میگی م نپسندیدم!

ارسال شده توسط: مهدي در ساعت August 15, 2007 07:11 PM

راست می گی هر کی براش چیزی اولویت داره برای شما همجن سگرایی
........................
میم نون: من چی بگم وقتی هر چی می گم شما یه چیز دیگه می گید؟

ارسال شده توسط: بهنوش در ساعت August 15, 2007 05:28 PM

جامع و مانع و شامل و کامل و... ایول.

ارسال شده توسط: Farbud در ساعت August 15, 2007 05:27 PM

salam
bebakhshid,
avalan baraye farsi type nakardanam va sanian baraye in ke comentam rabti be postet nadare.
har chi gashtam e-maieleto nadidam , pas haminja minevisam.emsal konkur dadam, donbale kasi migardam ke kami komakam kone,rahnamayim kone ke savadamo bala bebaram ,ye juri az in puchi dar am.nemidunam khodet ahlesh hasti ya kasio mishnasi ke komakam kone...be har hal age fek kardi vaghto hoselasho dari ya ye adame ba hosele mishnasi khabarm kon.mamnoonam
........................
میم نون: من البته شان راهنما ندارم ولی محض یک پیشنهاد دوستانه می گویم که همین یک ذره سوادی که دارم ناشی از زیاد خواندن و زیاد ?یلم دیدن است.
به خصوص زیاد خواندن.من از علایق تو چیزی نمی دانم ولی ?هرستی از کتاب های خوب می شود پیشنهاد کرد و ?یلم های خوب همین طور. امیدوارم کنکور قبول بشوی و بروی دانشگاه بعد خودت مسیرت را پیدا می کنی.

ارسال شده توسط: shabnam در ساعت August 15, 2007 05:09 PM

همه حذ? هايت درست ، اما تو كه اين قدر به آزادي بيان اهميت مي دهي چرا ?قط ساقي برات مهمه و يعقوب يادعلي مهم نيست . اين آيا به خاطر ژست خاص اين جور د?اع از آزادي بيان نيس؟

....................
میم نون: برای این که بعد از مدت ها امروز بیکار بودم که بنشینم چیزی بنویسم. از بخت و اقبال من هم مساله در مملکت ما کم نیست من هم که نمی توانم درباره همه بنویسم.

ارسال شده توسط: بهنوش در ساعت August 15, 2007 04:22 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?