« لاغری تضمینی | صفحه اصلی | واقعیت »

حس و حال من

July 14, 2007 07:26 AM


از تو که حرف می‌زنم
همه فعل‌هایم ماضی‌اند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیک‌تر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است

masoome naseri | 07:26 AM

 

نظرخواهی

معصومه ی نازنینم،روزگاری با این شعرت زندگی کردم...
زندگــــــــــــــــــی!!!


ممنون که مهمونم کردی،اینجا،به این شعرو روزای پونزده سالگی...

ارسال شده توسط: عسل عباسیان در ساعت August 17, 2010 12:35 AM

محشره به همین سادگی

ارسال شده توسط: roya در ساعت August 11, 2009 05:48 PM

تشبیه بسیار عالی بود

ارسال شده توسط: مهدی در ساعت July 27, 2008 08:59 AM

یک حال ساده
?قط یک حال ساده
خیلی ساده
?قط همین

ارسال شده توسط: محمود در ساعت July 15, 2008 12:03 PM

به خدا خوب بود. ?قط اسم شاعر رو بنویسین به خدا!. به خدا برای خودتون هم خوبه که شعر یه شاعر دیگرو به اسم شما ندونن به خدا!
...............................
میم نون: وقتی اسم کس دیگه ای پای شعر نیست یعنی شعر مال کس دیگه ای نیست.

ارسال شده توسط: لل در ساعت January 31, 2008 04:18 AM

دلم حال استمراری می خواهد، چه کنم؟
....................
ما که به یک حال ساده قانع بودیم به مطلوبمان نرسیدیم شما که آرزویتان آینده بعید است!

ارسال شده توسط: م -ن در ساعت July 16, 2007 06:54 PM

in she'r kheeeeeeeeeeeeeili ghashang e kheiliiiiiiiiii

ارسال شده توسط: roozmare negar در ساعت July 16, 2007 01:09 PM

خيلي قشنگ بود خانم ناصري ! با عرض شرمندگي سرودن همچين شعري از ترانه سراي ترانه چلچراغ بعيد بود. خيلي پيشر?ت كرديد. خيلي ... واقعادست مريزاد.
........................
میم نون: :)

ارسال شده توسط: مهيار هادي زاده در ساعت July 16, 2007 01:50 AM

kasi mara asheghe khod nemikonad
...
khaliam.khalie khali...be mostaghbal chang mizanam:man ashegh KHAHAM shod....

Maasoome joonam !nemidoonestam raftid.jatoon khali bood too 40cheragh.omidvaram shenakhte bashid!siiib!maryam.n...va khat khatiaye jadehaei ke hanooz ke hanooze derazan...!
.....................................
میم نون: چی ?کر کردی؟ من حا?ظه ام رو از دست دادم؟ نه در یادم هستی. خوبی؟ به وبلاگت هم سرک کشیدم.

ارسال شده توسط: Tara zokaei در ساعت July 15, 2007 08:33 PM

با حال و هوای این روزهای من این شعر واقعا چسبید!

ارسال شده توسط: مونا در ساعت July 15, 2007 12:01 AM

آخیش. حالا شد!

ارسال شده توسط: m4hdi در ساعت July 14, 2007 10:26 PM

دلتنگی برای ماضی بعید
یک حال ساده است.

ارسال شده توسط: نیک در ساعت July 14, 2007 10:17 PM

حال ساده ی تو را حس می کنم:
دلتنگ لحظه های خیلی دور، خیلی نزدیک،
دلتنگ اسبها یی که مست می کنند،
دلتنگ لاک پشتها یی که پرواز می کنند،
دلتنگ ماهی هایی که عاشق می شوند،
دلتنگ یک ن?س عمیق زیر درختان زیتون،
ساده بگویم:
دلتنگ یک عشق ساده،
که
ناممکن است،
الا
در ماضی بعید.

ارسال شده توسط: نیک در ساعت July 14, 2007 09:47 PM

كوتاه و گويا...چقدر بهم چسبيد و لذت بردم دوست دور اما خوبم...

ارسال شده توسط: مسيح علي نژاد در ساعت July 14, 2007 09:46 PM

چه قدر چسبید....مرسی

ارسال شده توسط: MahTab در ساعت July 14, 2007 09:45 PM

ناصری!
حال ساده آنجاست ،
در آ ن کوله ی قرمز،
آویخته بر سردر کا?ه ی خاکستری ات،
تنها یادگار آن ماضی بعید.

ارسال شده توسط: نیک در ساعت July 14, 2007 09:31 PM

معصومه!
از شعر خیلی خوشم آمد . تعار? نمی کنم و بیسواد هم نیستم...
استادانه بود. لذت بردم و همین کا?ی‌ست

ارسال شده توسط: farhad در ساعت July 14, 2007 09:14 PM


به یاد نمی آوری؟
نزدیک تو بودم
اما
حال ما گذشته ی آینده بود.
حال ساده ناممکن است.

ارسال شده توسط: نیک در ساعت July 14, 2007 08:44 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?