« در تهران خبری نیست! | صفحه اصلی | ای وای دلم »

این طبیعی نیست

June 27, 2007 02:50 PM


می‌پذیرم که نباشی
می‌پذیرم که در سکوت
به همه ‌جای جهان زل بزنم
جز به قهوه‌ تلخ ته فنجانت
چشمانت

 می‌پذیرم دستم در دستانت
می‌پذیرم که دستم در دسترس تو نباشد
می‌پذیرم دستت در دست کسی

 می‌پذیرم سکوت زل زده جهان را
وقتی من در سکوت به هیاهوی جهان زل زده‌ام
اما به من نگو طبیعی است
که چشمانت،
دستانت،
در حوالی بوسه‌های من نباشند

 به من نگو همه اینها طبیعی است
من هزار و چند صد سال است به تو ایمان آورده‌ام
بگو خدا هم گاهی شوخی می‌کند


masoome naseri | 02:50 PM

 

نظرخواهی

خوب بود

ارسال شده توسط: رویا در ساعت August 11, 2009 05:55 PM

]چه بخواهیم چه نخواهیم همه چیز طبیعی میشود مثل جدایی

ارسال شده توسط: رویا در ساعت August 11, 2009 05:54 PM

55555555555555555555555
5555555555555555
2222222222222
.......................
منظورت چیه؟

ارسال شده توسط: javid در ساعت July 10, 2007 02:32 PM

زیبا مینویسید.
//////////////////////
میم تون» زیبا می خوانید.

ارسال شده توسط: paralysed در ساعت July 7, 2007 05:41 AM

«خیلی زیبا بود» تکراریه و بقیه هم نوشتن‌اش اما وقتی خیلی زیباست چاره چیه جز نوشتن چندباره‌ی این عبارت؟ :)
.....................................
میم نون/ این مه شما بنویسید یه چیز دیگه اس آبجیز جان ارادت مت?ابل

ارسال شده توسط: رها در ساعت July 6, 2007 11:52 PM

خيلى زيبا بود. از دل بر دل!

ارسال شده توسط: اسپريچو در ساعت July 4, 2007 02:12 PM

خیلی زیبا می نویسید خانم ناصری.
چه خوب که می نویسید!
//.........................
میم نون: چه خوب که مهربونی.

ارسال شده توسط: .. در ساعت July 3, 2007 03:09 PM

معصومه عزیزم سلام
امیدوارم خوب باشی.تو مرا حتمآ به یاد نداری ولی من تو را خوب یادم هست.از سالهای نوجوانی ام که به "دوچرخه" قدیمی می ر?تم و می آمدم و روزی که با مطهره برای برنامه ریزی جشن "سیب" به د?تری در خیابان سمیه آمدیم و دیدمت.از آن روزها خیلی گذشته و هنوز به یادشان هستم.وبلاگت ولی یادم ر?ته بود.امروز پیدایش کردم.با لینک ترانه "بگو نه" که یادم آورد چرا آن روزها خیلی دوستت داشتم.
.....................
میم نون: سلام بهاران عزیز
مرسی که یادت بوده و مرسی که مهربون بودی و اینا.یه سر هم زدم به وبلاگت ببینم چه خبراست.

ارسال شده توسط: بهاران در ساعت July 2, 2007 02:03 PM

زیبا بود
باید باور کنیم که هیچ چیز این دنیا طبیعی نیست، لااقل برای من نمی شود

ارسال شده توسط: هانیبال در ساعت July 2, 2007 11:07 AM

Hello

Will you oblige me
So long you

ارسال شده توسط: Astronaute در ساعت July 2, 2007 12:01 AM

از این طبیعی تر چه می خواهی؟

ارسال شده توسط: ساناز در ساعت July 1, 2007 10:00 AM

:( نه،‌طبيعي نيست اصلا...?قط نميدونم چرا واسه عناصر ذكور اين جزئيات پراهميت اينقدر طبيعي هستن...

ارسال شده توسط: مانا در ساعت June 30, 2007 12:35 PM

د ربرابر حوادث روزمره نگویید ((طبیعی است))
در دورانی که آش?تگی ?رمان میراند و خون میریزد،
و ?رمان آشوب میدهد
و خودسری جای قانون را میگیرد
و آدمیان نا آدم میشوند
هرگز مگوئید این طبیعی است
تا هیچ چیز ساکن ننماید!

ارسال شده توسط: صورتک خیالی در ساعت June 30, 2007 05:46 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?