« Viva italy | صفحه اصلی | مثلاً ... »
یکی از ما، مانا
July 6, 2006 06:41 PM

این عکس را نمی دانم مرتضی قدیمی کی از مانا گر?ته است اما گذاشتمش با اجازه مرتضی اینجا تا نگاه مانا نیستانی که یکی از ما بود یادمان نرود. یادمان باشد همیشه یکی از ما به بهانههایی مبتذلتر از نوشتن نمنه میتوانیم همانجایی باشیم که الان مانا و مهران قاسم?ر هستند.
واقعاً واقعاً واقعاً جز نامهنگاریهای بیهوده کاری از دستمان برنمیآید؟
نظرخواهی
ارسال شده توسط: لاله در ساعت July 21, 2007 11:45 PM
سلام
وقتی ما کاری رو می کنیم که کشور های دیگه از ما انتظار دارن و به اصطلاح دشمن شاد می شیم تا چند وقت دیگه باید ?اتحه این مملکت رو خوند.امیدوارم روزنامه نگارها هیچ موقع رسالت خودشون رو از یاد نبرن و مردم رو بیشتر از اینی که هست به جون هم نندازن.
ارسال شده توسط: محسن ?رد در ساعت August 11, 2006 05:18 PM
سلام. زندانی شدن یک روزنامه نگارو تعطیلی یه روزنامه وحشتناکه. اما واقعا از مانا انتظار نمی ر?ت یه همچین طرحی رو بکشه.متاس?م برای مانا ...متاس?م برای روزنا مه ی ایران .....متاس?م برای.......
ارسال شده توسط: آیدا مهراد در ساعت July 9, 2006 09:45 PM
site hayi dar hemayat az mana:
www.langargah.blogfa.com
www.freemana.blogfa.com
www.haditoons.com
kamakan baraye azdye mana 2a mikonim
mardi ke bekhatere namana da habs ast
mardi ke agar ellate esaratash ra az khodash beporsim khahad goft "namana"
ارسال شده توسط: amir در ساعت July 9, 2006 05:23 AM
هیچی برای گ?تن نیست...جز تاس?..
گاهی وقتا دلم می خواد برم بالای برج ّآزادی و داد بزنم !!!
ارسال شده توسط: shiva aba در ساعت July 8, 2006 01:06 AM
مهرداد قاسم?ر ! اين بيچاره اين قدر هم گمنام نبود که روزنامه نگارها اسمش را به خاطر نياورند و اشتب کنند ...
ارسال شده توسط: کيوان در ساعت July 7, 2006 06:33 PM
امیدوارم مانا هر چه زودتر آزاد بشه اصلا درست نیست که همچنان بلاتکیلی? در حبس بمونه مانا لیاقت این برخورد و تعامل رو نداره
ارسال شده توسط: رضا غبیشاوی در ساعت July 7, 2006 03:23 PM
?کر می کنم یواش یواش داره مانا ?راموش میشه باید واسش یک کاری کرد.
ارسال شده توسط: andisheh در ساعت July 7, 2006 03:49 AM
دیشب به خواهرم میگ?تم که حتی تصور زندگی کردن در جامعه ای که ?یلسو? برجسته اش را به جرمی واهی و روزنامه نگار و هنرمندش را به بهانه ای واهی تر ماهها و بل سالها بدون دلیل و مدرک و قانون از زندگی ساقط میکند باعث میشود که باوجود علاقهء عمیقم برای بازگشت به ایران دچار تردید عمیق شوم...زندگی در کشوری که پایه های عقلانیت در آن سست و شکننده است هراس آور است...
ارسال شده توسط: Niosha در ساعت July 7, 2006 02:34 AM
سلام!
نمي دونم طراح ها و کاريکاتوريست ها و روزنامه نگارها کجان؟!!
تا بعد
ارسال شده توسط: رزا در ساعت July 6, 2006 09:22 PM
بنظرم برای خودمانا بهتره که یه مدتی اون تو بمونه!?کرکنم برای ح?ظ جونش لازمه تو زندان باشه تا اونهایی که ن?همیدن اصلا چی شده و?قط دنبال هیاهو بودن این ماجرا رو ?راموش کنن.
ارسال شده توسط: مهدی محجوب در ساعت July 6, 2006 07:00 PM