« مکانی برای مالباخته‌ها | صفحه اصلی | باران تابستان »

رضا سیدحسینی، مترجم تلخ دوست‌داشتنی

June 29, 2006 02:08 AM

BOKHARA.jpg

مثل تین‌ایجرهایی که عکس ستاره محبوبشان را روی جلد مجله می‌بینند،با دیدن عکس رضا سیدحسینی روی جلد بخارای پنجاهم کلی ذوق کردم. هر چند انتظارم این بود که پرونده مفصل‌تری درباره او بخوانم اما همین هم خوب است.
رضا سیدحسینی را دوست دارم هر چند تلخ است اما تلخی‌اش مثل تلخی چای اول صبح می‌چسبد. یکی از ابتدایی‌ترین درس‌های روزنامه‌نگاری این است که حتی اگر مصاحبه‌شونده پیامبر هم باشد توی روزنامه‌نگار خدایی! اما چند سال پیش که رفته بودم برای جایی(یادم نمی‌آید کجا بود) با او و جلال خسروشاهی درباره یکی از بزرگترین و مهم‌ترین و ماندنی‌ترین کارهایش یعنی فرهنگ آثار در موسسه سروش، مصاحبه کنم هیبت دانایی‌اش همه ابهت روزنامه‌نگاری‌ام را ریخت. موضوع  گفتگوی بخارا با سیدحسینی هم همین فرهنگ آثار است.
البته خواندن این گفتگو کام آدم را تلخ می‌کند وقتی می‌بیند برای کار به این بزرگی و برای آدمی به بزرگی سیدحسینی چه حق‌الزحمه کوچکی پرداخت می‌شود. او در جواب سوالی درباره امور مالی مربوط به مترجمان این اثر می‌گوید:

 خب کلمه‌ای حساب می‌شد. از کلمه‌ای قریب به یک تومان شروع شد و تا به 20 تومان رسید. در ابتدا پولی که به من می‌دادند ماهی 12 هزار تومان بود و حالا مثل یک کارمند به 300 هزار تومان رسیده . من نامه‌ای به دکتر خالدی نوشتم که مطمئن باشد من برای پول کار نمی‌کنم. روی قرارداد من 1 درصد از کتاب‌ها هست اول فکر می‌کردم که از هر جلد ده هزار نسخه چاپ می‌شود و پول خوبی به ما می‌رسد ولی دیدم نه. به زندگیم هم لطمه زد. اخیراً تجدید چاپ مکتب‌های ادبی درآمد که حق‌التالیف خوبی داشت یا مثلاً طاعون به چاپ هشتم رسیده است. یعنی من به زور کتاب‌های خودم زنده‌ام. فرهنگ آثار بی‌تردید کار مفید و ماندنی است ولی زندگی مرا خراب کرد.
غیر از فرهنگ آثار یک فهرست سی و چهارتایی دیگر هم در کارنامه سیدحسینی هست که بسیاری‌شان پای ثابت کتابخانه‌های بسیاری است:
در تنگ آندره ژید، تونیو کروگر توماس مان، مکتبهای ادبی، طاعون آلبر کامو، مدراتو كانتابیله مارگریت دوراس، آخرین اشعار ناظم حكمت، امید و ضدخاطرات آندره مالرو، در دفاع از روشنفکران سارتر و ...

masoome naseri | 02:08 AM

 

نظرخواهی

سلام خانم ناصري
ممنون از جوابهايتان كه چندان هم دور از طنز نبودند!

مصاحبه را مي‌توانيد اينجا ببينيد:
http://www.golagha.ir/vijename/2006/Jun/10/285.php

ارسال شده توسط: سايت گل آقا در ساعت July 1, 2006 03:55 PM

اين مطلب را لط?ا حتما بخوانيد***...##كنكور و سالن تشريح!!##در وبلاگ **خبرنگار ا?تخاري نيويورك تايمز**...اميدوارم شما هم هر كاري از دستتان بر مي آيد براي اين بچه ها انجام دهيد...با سپاس...

ارسال شده توسط: خبرنگار ا?تخاری نیویورک تایمز در ساعت July 1, 2006 09:31 AM

راستش می خواستم میل بزنم بهتون ولی هر چی گشتم ای میلی پیدا نکردم، ?قط اینکه به کا?ه ناصری در ص?حه دوستانم لینک دادم اگر دوست ندارید لینکش اونجا باشه خبرم کنید.
بابت اینکه راجع به مطلب نبود نظرم معذرت می خواهم.

ارسال شده توسط: saleh در ساعت June 30, 2006 01:32 AM

ما قدر پیرانمون رو نمیدونیم و انتظار داریم روزی قدرمونو بدونیم

ارسال شده توسط: هومن در ساعت June 29, 2006 04:45 AM

ممنون! مطلب جالب و م?یدی برای من بود.

ارسال شده توسط: امیر در ساعت June 29, 2006 03:51 AM

استاد به گردن همه مان حق دارند

ارسال شده توسط: ا.ا در ساعت June 29, 2006 02:16 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?