« تجمع اعتراضی زنان علیه قوانین زن ستیز | صفحه اصلی | از تماشای باغ های کندلوس »

سیاه نمایی یا واقعی نویسی

June 8, 2006 03:35 PM

در مطبوعات ایران جرمی هست به اسم سیاه‌نمایی البته عنوان دقیقش می‌شود تبلیغ علیه نظام از طریق سیاه‌نمایی. وقوع چنین جرمی با توجه به میزان بهره‌مندی مطبوعات ایران از آزادی و همین‌طور درجه بالای خودسانسوری و سانسور بعید است که اتفاق بیفتد ولی خب در اینجا چیزی بعید نیست.

روزنامه‌نگاری در ایران این روزها به شاعری بیشتر شبیه است آن‌هم شاعری که یک‌چهارم فرهنگ لغات فارسی را به دستش داده باشند و بگویند فقط با همین واژه‌ها شعر بگو.خب معلوم است آدمی با این همه محدودیت واژگانی حرف چندانی نمی‌تواند بزند چه برسد به این که کار به سیاه‌نمایی هم بکشد.

روش معمول روزنامه‌نگاری ایرانی این‌طور است که یک سوژه به فکر خبرنگار می‌رسد آن هم در حالی که خودش به صورت تمام اتوماتیک می‌داند سراغ چه سوژه‌هایی نباید و نمی‌تواند برود.

مثلا موقع پخش برنامه راز بقا به فکرش می‌رسد در مورد وضعیت مرگ و میر میمون‌های باغ وحش گزارش تهیه کند. در اولین قدم باید برود سراغ منابع و اطلاعات و مستندات که اگر نگویم به دست آوردن هر سندی در اینجا غیرممکن است می‌توانم بگویم به دست آوردنش بسیار سخت است. مسئولان سازمان‌های ما حتی برای به دست دادن آمار میمون‌های موجود در باغ‌وحش فلان هم با  خبرنگار فرضی ما همکاری نمی‌کنند. چون نمی‌توانند حدس بزنند از چنین آماری چه استفاده و سوءاستفاده‌هایی می‌تواند بشود از همان اول ترجیح می‌دهند برای خودشان دردسر نسازند و آماری ارائه نکنند حتی اگر طرف کارت خبرنگاری معتبر هم داشته باشد. در اینجا روزنامه‌نگار هوشمند که می‌خواهد برای مثال گزارشی در مورد افزایش آمار مرگ و میر میمون‌‌ها تهیه کند یک معرفی‌نامه می‌نویسد به این مضمون که از طرف روزنامه به عنوان مسئول باغ وحش نوشته شده است:

مسئول محترم باغ وحش فلان

با سلام و تحیات

(اگر ماه رمضان یا محرم و سفر باشد "و آرزوی قبولی طاعات و عبادات" هم اضافه می‌شود)

به استحضار می‌رساند این روزنامه قصد دارد گزارشی در زمینه میزان علاقه کودکان ایرانی به حیوانات باغ وحش مذکور بخصوص میمون‌های موجود در آنجا تهیه کند لذا خواهشمند است با خبرنگار این روزنامه همکاری شود. با سپاس مدیر مسئول روزنامه فلان

خبرنگار با در دست داشتن این معرفی‌نامه می‌رود سراغ رئیس محترم که معلوم نیست تشریف دارد یا ندارد یا رفته است در کلاس آموزش احکام یا جلسه زیارت عاشورا شرکت کند یا فریضه نماز و ناهار را راس ساعت ادا نماید!

در شرایط خوشبینانه رئیس تشریف دارد اگر روزنامه‌نگار مذکور زن باشد خوش و بشی هم می‌کند که باید از زیر سبیلی که وجود ندارد رد شود و همه این فداکاری‌ها برای اطلاع‌رسانی صحیح اتفاق می‌افتد. بعد نامه را رئیس محترم پاراف می‌کنند که: بسمه‌تعالی آقای بهمانی مسئول محترم بخش میمون‌ها! با اهدای سلام در چارچوب مقررات همکاری شود.
این چارچوب مقررات یعنی حواست جمع باشد طرف دست از پا خطا نکند و به جاهایی که نباید سرک نکشد. در بهترین شرایط خبرنگار با جزوه‌ای حاوی اطلاعات ابتدایی در مورد میمون‌ها و یک جدول آماری که بر روی یک کاغذ بدون سربرگ پرینت شده از آنجا بیرون می‌آید.

در صورت فراهم کردن همه مستندات موجود می‌نشیند پای نوشتن گزارش. زمان این کار نصف شب است، مکان هم خانه و نه در ساعات کار در روزنامه چون آن ساعت‌ به دلیل نبودن کامپیوتر یا کاغذ یا قیر یا آتش امکان نوشتن وجود ندارد. در موقع نوشتن هم باید حواسش باشد طوری ننویسد که به میمون‌ها، مسئول میمون‌ها، مسئول باغ وحش، مسئول محیط زیست، سازمان‌های فعال در امور حیوانات وحشی و فروشندگان حیوان در خیابان مولوی بربخورد.  گزارش نیمچه بی‌سروتهی در مورد افزایش مرگ و میر میمون‌ها در نتیجه این شب بیداری نوشته می‌شود.

دبیر سرویس اولین نفری است که گزارش را می‌خواند و به سهم خودش خط می‌زند. اگر خط نزند از کجا معلوم شود او دبیر سرویس است؟
گزارش تایپ می‌شود و نمونه‌خوان‌های حرفه‌ای هم اگر احساس کنند در این گزارش چیزی هست که ممکن است امنیت شغلی‌شان را برهم بزند در این زمینه به دبیر سرویس و سردبیر مشاوره می‌دهند.
پرینت صفحات به سردبیری فرستاده می‌شود در آنجا یک نفر در جایگاه دروازبانی خبر به بررسی مواردی می‌پردازد که احتمال می‌دهد شکایت آفرین باشند و دور کلمات و زیر جملات خط می‌کشد و حذف می‌کند.عنوان این شخص که به خاطر این خط زدن‌ها حقوق می‌گیرد گاهی مشاور حقوقی است. بعد هم نوبت مدیرمسئول است که آیا باشد یا نباشد و آیا صفحات را بخواند یا نخواند.

آنچه فردا صبح در روزنامه زیر اسم خبرنگار این داستان چاپ می‌شود بیشتر شبیه شعر سپیدی است که پشت سر هم در مورد میمون‌‌ها و مدرنیسم نابود کننده حیات وحش سروده شده است.

بعد از این امکان دارد سه حالت اتفاق بیفتد یا کسی هیچ چیز از این گزارش نفهمیده و آن صفحه هم به تاریخ روزنامه‌نگاری ایران می‌پیوندد یا از طرف روابط‌عمومی باغ وحش یک سررسید به همراه یک نامه تقدیرآمیز دست خبرنگار می‌رسد که در آن ذکر شده" من لایشکر المخلوق لایشکر الخالق و ... از توجه شما و مطبوعه وزین فلان به مساله میمون‌ها سپاسگزاری می‌شود. یا مسئولان باغ وحش از پس آن واژه‌های مبهم در می‌یابند مقصود پلید خبرنگار چه بوده و شکایت می‌کنند یا مدعی‌العموم احساس می‌کند باید وارد عمل شود و شاکی می‌شود.

رسیدن احضاریه به روزنامه همان وکشیدن انگشت ملامت و شماتت به سوی خبرنگار از سوی آبدارچی و نگهبان و مدیرمسئول و این و آن همان!

پس‌فردا اگر در یک دادگاه مطبوعات با هیئت منصفه در حال چرت مدیرمسئول و خبرنگار به جرم تبلیغ علیه نظام از طریق سیاه‌نمایی در مورد وضعیت میمون‌های باغ وحش فلان مجرم شناخته شدند و امتیاز روزنامه لغو شد خبرنگار بیچاره‌ای که روزی روزگار بر اثر غصه  افزایش مرگ و میر میمون‌ها  آن گزارش را نوشته بود تا ابد نفرین کارکنان بیکار شده  آن روزنامه و خانواده‌هایشان وداغ عذاب وجدان ناشی از بستن منبع رزق و روزی پنجاه شصت نفر را با خود خواهد داشت و دیگر هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت راز بقا را تماشا نخواهد کرد و چیزی هم نخواهد نوشت که جایی را  سیاه بنمایاند.

*این داستان گرچه براساس واقعیات نوشته شده اما مثال‌های ذکر شده در آن فقط مثالند و صرفا برای روشن شدن ماجرا از آنها نام برده شده است!

masoome naseri | 03:35 PM

 

نظرخواهی

خوب نبود مثل پرئنده هاي قديم هم نبود راستي 40چراغ نمي نويسي ها؟

ارسال شده توسط: هادي سجادي در ساعت June 11, 2006 02:20 AM

از نوشته شما اننتظار بيشتري داشتم ولي اين حس بد بيني هيچ وقت از بين نمي ره شما هميشه به نماز و زيارت عاشورا حساسيد؟ چرا نمي گين ر?تن با خانمشون خريد ؟ يا خيلي چرت و پرت ديگه از شما با اون پرونده هاي زيبا اين متن بي سليقه بعيد بود

میم.نون: چون زیارت عاشورا و نماز و اینها جز برنامه های اجباری بعضی از سازمان هاست

ارسال شده توسط: هادي سجادي در ساعت June 11, 2006 02:16 AM

perfect!

ارسال شده توسط: Farbud Akhtarry در ساعت June 11, 2006 01:40 AM

:))خیلی خوب نوشتین!

ارسال شده توسط: ذهن سیال در ساعت June 9, 2006 01:28 PM

سوسول،پوپوليست!

ارسال شده توسط: ليلي نيكونظر در ساعت June 9, 2006 02:59 AM

خیلی توپ نوشتی. حظ کردم. نمیشه همینو تو روزنامه چاپ کرد؟!

ارسال شده توسط: گلمريم در ساعت June 9, 2006 01:52 AM

بابا چرا این چیزا رو می نویسی آخه؟ جیگرم کباب شد

ارسال شده توسط: مدادرنگی در ساعت June 9, 2006 01:49 AM

ايضا این نوشته شما هم از مصادیق بارز سياه نمايی است. سیاه نمایی که میکنید، تبليغ عليه چيز هم که ميکنيد. يکباره "نمنه" هم بگيد و خلاص !

ارسال شده توسط: مردی... در ساعت June 9, 2006 12:28 AM

اعصابم خورد شد از بس که هر چی پیغام میذارم می بینم برام این جمله میاد که در نوشتن پیام اشتباه کرده اید.

ارسال شده توسط: آدم در ساعت June 8, 2006 09:24 PM

آخه تو محشرى....

ارسال شده توسط: همسايه در ساعت June 8, 2006 06:45 PM

بسیار جالب!..

ارسال شده توسط: ن?یسه در ساعت June 8, 2006 04:24 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?