« آگهی بازرگانی | صفحه اصلی | اس ام اس های یک روز داغ سیاسی! »
ته رفاقت!
May 18, 2006 07:06 PM
توی دلم میگویم هی! این چه كار مسخرهای بود كردی؟ (منظورم مردن است!) توی عكس بلند میخندد مثل همانوقتها كه گوجه سبز میآورد مدرسه و به نیت اموات خیرات میكرد! چیزی نمیگوید یا من نمیشنوم. این كه بایستی روبروی عكس یك مرده و توی دلت دیالوگهای مسخره گریهدار داشته باشی یك قسمت از رفاقت است كه تا امروز خبرش را نداشتم. اینجا ته رفاقت است.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: شوق الشعراء در ساعت July 6, 2006 02:09 AM
با حال بود
ارسال شده توسط: الهام در ساعت May 28, 2006 12:18 PM
ببين بعضي وقتها همه مون مجبوريم از اين كارهاي مسخره بكنيم!
ارسال شده توسط: من در ساعت May 26, 2006 02:23 PM
شب است!
سرد است!
توفانست!
دلم تنگ است.
می ترسم.
صدایم کن.
و باور کن!
که فردا!
خیلی دور است!
نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
عشق مرده!
صداقت سوخته!
عاطفه پژمرده!
ایمان گمشده!
وجدان خوابیده!
عدالت در بند! امید بر باد! خدا از یاد رفته است.
هر کس بتواند بخورد؛ می خورد!
هر کس بتوان ببرد؛ می برد!
هر کس بتواند بزند؛ می زند!
آن کس که فکر می کند. می بیند. می فهمد. و بدنبال چراغ می گردد.باید با بغض و رنج سکوت کند.
بیدار! باید بخوابد.
چاره ای نیست. محمد رضا شوق الشعراء www.shogh.com ( مقدمه کتاب توقیف شده نامه ایبرای امشب!)
ارسال شده توسط: محمد رضا شوق الشعرا در ساعت May 20, 2006 03:26 PM
وبلاگ جالبی داری . موفق باشی
ارسال شده توسط: masood در ساعت May 20, 2006 07:03 AM
آدم گاهی یخ می کنه وقتی میبینه آدما رفتن ولی خاطره هاشون زنده ست!
ارسال شده توسط: هومن در ساعت May 19, 2006 09:22 PM
كافه ناصري ... اين بود ... خواندمت ... تمام ... پست ماقبل آخرتان عالي بود ... يه قهوه لطف مي كنين؟
ارسال شده توسط: سوسن جعفري در ساعت May 19, 2006 01:59 PM
واقعا چرا اين كار مسخره رو مي كنن؟
ارسال شده توسط: نازنين در ساعت May 19, 2006 02:14 AM
تکون دهنده بود...
ارسال شده توسط: کشکعلی در ساعت May 19, 2006 02:03 AM