« سیاست داخلی در ادبیات تاكسی سوارها | صفحه اصلی | به خاطر سینما به خاطر باران »

روسری سفیدها درآفساید

January 25, 2006 05:44 PM

دیروز با یك اتفاق دلپذیر توانستم بروم آفساید جعفر پناهی را ببینم. پناهی ماجرای فیلمش پرهیجانش را همان ساعت هایی فبلمبرداری كرده كه ما با تعدادی از خانم های دیگر رفته بودیم استادیوم. یعنی همان روسری سفیدهایی كه در فیلم از آنها اسم می برند ما هستیم كه بالاخره اواخر نیمه اول توانستیم برویم و شكوه فوتبال زنده را تجربه كنیم. ماجرای فیلم ماجرای چندتا دختر عشق فوتبال است كه برای تماشای فوتبال لباس پسرانه می پوشند و...

ما البته این شكلی دیوانگی نكردیم و سعی كردیم كاملاً مدنی برویم توی استادیوم ولی موقع تماشای فیلم آفساید مدام توی فكر هیجان های خودمان بودم در همان زمانی كه فیلم روایتش می كند. شلوغ بازی و شعارهای برابری خواهانه و جروبحث با مامورها و آااخر سر نشستن روی صندلی های داغ استادیوم كه خیلی چسبید!

masoome naseri | 05:44 PM

 

نظرخواهی

روسری س?یدها چقدر خودمونی می نویسید خوش به حاتون.
من سردبیر یک نشریه دانشجویی هستم از خدامه که یک ص?حه روسری س?یدها داشته باشم.
تو رو به خدا کمک کنید.
علنا گدایی می کنم نه گدایی مطلب گدایی ?کرهای معینی.
اگر تمایل داشتید حتما خبر بدهید.

ارسال شده توسط: مهرداد در ساعت February 1, 2006 08:06 AM

اگرسراغ هر چيزي رو از محل درستش بگيري بهتر به نتيجه مي رسي تا اينكه به من بدوبيراه بگي!هر چند د?عه اول مي بينم كامنتت را.
به سايت چلچراغ دات كام سر بزن در بخش تماس با ما اي ميل امير هم هست.

ارسال شده توسط: ميم نون در ساعت January 28, 2006 06:37 PM

خانوم ناصری سلام
من یه بار از شما خاستم که از کودک ?هیم یه نشونی چیزی بهم بدین.
اما شما هم که یادتون ر?ته این چلچراغ بوده که شما ها رو به ماها معر?ی کرده.آره عزیزم من ناراحتم از دست شما وبقیعه دوستان چلچراغی که تا کل?ت میشن دیگه تحویل نمی کیرن.
ولی من کودک ?هیم رو از تماشاگران می شناسم.جون مامانم اینا یه آدرسی ایمیلی نشونی چیزی بده تامن با امیر مهدی ارتباط پیدا کنم جون خانوم ناصری کارش دارم د?تر مجله هم که اینروزا نمیاد.حالا ببینم چیکارمیکنی؟

ارسال شده توسط: پویا محسنی در ساعت January 27, 2006 08:25 PM

حی?!! اون روزا آرزوهای قشنگی داشتیم. دکتر معین امید مون بود . با اقبال بودیم و اقبال با ما نبود . حی? !! خیلی زود سر از این خمار مستی برداشتیم. مجبورمان کردند که برداریم!!

راستی یه چیز دیگه! این دیگه نهایت ایرانی بازی بود که یه ه?ته اومدین گ?تین پنجشنبه ها ویک اند میذارم و ?قط همون یه ه?ته بهش عمل کردین!!

ارسال شده توسط: hosseyn در ساعت January 27, 2006 11:55 AM

یادش به خیر اون روزها...

ارسال شده توسط: delaram در ساعت January 27, 2006 08:08 AM

سلام...
بهت لينک دادم...
يه سر بزن...

WWW.BATOFUT.BLOGSPOT.COM

ارسال شده توسط: magna carta در ساعت January 26, 2006 06:32 AM

ما آن روز به شما روسری س?ید ها کلی ا?تخار کردیم....
تا روزی که ر?تیم رای بدهیم به آقا معین به ا?تخار شما روسری سرمان کردیم و دم در س?ارت ?حش خوردیم که "با روسری، بی روسری، خاک توسری." و آنگاه دانستیم که مارا از خاک بر سر گریزی نیست!
شدیدا مخلصیم.

ارسال شده توسط: sibil در ساعت January 25, 2006 06:09 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?