« دچار شدن بچه‌های آنلاین مر... | صفحه اصلی | ما آدم‌های ناسپاس! »

جامعه‌ای كه در آن ادبیات مفسده‌ای است شرم‌آور

January 8, 2006 06:04 PM

بعضی از دوستانم می‌دانند در برابر كتاب من به هیچ قانون اخلاقی پابند نیستم! یكی دو هفته پیش یكی از دوستان را مجبور كردم! كتاب «چرا ادبیات» نوشته ماریو بارگاس یوسا را كه عبدالله كوثری برای انتشارات لوح فكر ترجمه‌اش كرده به من هدیه كند!
عنوان انگلیسی كتاب این است why literature‎
محتوای این كتاب سه مقاله از یوسا است. یكی همین چرا ادبیات، دیگری فرهنگ آزادی و بالاخره آمریكای لاتین: افسانه و واقعیت.
همه این مقالات خواندنی‌اند چون هم یوسا خوب می‌نویسد و هم كوثری روان ترجمه می‌كند.

خریدن، سرقت مجوزدار و خواندن این كتاب را پیشنهاد می‌كنم! اینجا هم دو سه صفحه اول مقاله چرا ادبیات را می‌‌گذارم باشد كه شما هم بروید و یكی از 2200 نسخه این كتاب را بخرید و به این ترتیب هم به خودتان خدمت كنید، هم به فرهنگ و ادبیات جامعه!mario-vargas-llosa.jpg


«بارها برایم پیش آمده كه در نمایشگاه كتاب یا در كتابفرشی آقایی به سراغم آمده و از من امضا خواسته و این را اضافه كرده كه: «برای همسرم می‌خواهم، یا برای دختر جوانم، یا برای مادرم» و من هم بلافاصله از او پرسیده‌ام «خودتان چی؟ اهل مطالعه نیستید؟» پاسخ همیشه یكی است: «چرا، كتاب خواندن را دوست دارم، اما می‌دانید، خیلی خیلی گرفتارم.» این پاسخ را ده‌ها بار شنیده‌ام. این مرد و هزاران مرد مثل او آن‌قدر كارهای مهم، آن‌قدر وظیفه و آن‌قدر مسئولیت دارند كه نمی‌توانند اوقات ذی‌قیمتشان را با خواندن رمانی، یا مجموعه شعری یا مقاله‌ای ادبی به هدر بدهند.

 در نظر این‌گونه آدم‌ها ادبیات فعالیتی غیر‌ضروری‌ است، فعالیتی كه بی‌تردید ارجمند است و برای پرورش احساس و آموختن رفتار و كردار مناسب ضرورت دارد، اما اساساً نوعی سرگرمی‌ است، چیزی تجملی است و تنها درخور افرادی كه وقت اضافه دارند. چیزی است درشمار ورزش، سینما، بازی شطرنج و در اولویت‌بندی وظایف و مسئولیت‌هایی كه در كشاكش زندگی بناگزیر پیش می‌آید، می‌توان بی‌هیچ دغدغه‌ای از آن چشم پوشید.
این‌طور كه پیداست ادبیات هر روز بیش از روز پیش تبدیل به فعالیتی زنانه می‌شود. در كتاب فروشی‌ها، در كنفرانس‌ها و در جلسات كتابخوانی عمومی با حضور نویسندگان و حتی در دانشكده‌هایی كه خاص علوم انسانی هستند شمار زنان از مردان بیشتر است. توجیه سنتی این وضع این است كه زنان طبقه متوسط در قیاس با مردان ساعات كمتری كار می‌کنند و سیاری از آنها با وجدانی آسوده‌تر از مردان اوقاتی را صرف خیال‌پری و موهومات کنند.

 من نسبت به این نگرش كه زن و مرد را به دو مقوله خشك و نرمش‌ناپذیر تقسیم می‌كند و فضایل و معایبی به هر یك از این دو جنس نسبت می دهد حساسیت دارم، اما در این تردیدی نیست كه خوانندگان ادبیات روز به روز كمتر می‌شوند و در میان خوانندگان باقیمانده هم شمار زنان بیشتر از مردان است.
در همه جا وضع كم و بیشتر همین است. مثلاً در اسپانیا بررسی اخیر انجمن نویسندگان اسپانیا نشان داد نیمی از جمعیت این كشور اصلاً كتاب نمی‌خوانند. در همین بررسی می‌بینیم شمار زنانی كه كتاب می‌خوانند به میزان 2/6 درصد از شمار مردان بیشتر است، و این فاصله چنین كه پیداست روی به افزایش دارد. من برای این زنان خوشحالم و به حال آن مردان سوس می‌خورم، و همچنین برای میلیون‌ها انسانی كه می‌توانند بخوانند اما عزم جزم كرده‌اند كه نخوانند.


اگر این آدم‌ها مایه تاسفمن می‌شوند تنها برای این نیست كه نمی‌دانند چه لذتی را از دست می‌دهند، بلكه به این دلیل نیز هست كه معتقدم جامعه بدون ادبیات، یا جامعه‌ای كه در آن ادبیات-مثل مفسده‌ای شرم‌آور- به گوشه‌ كنار زندگی اجتماعی و خصوصی رانده می‌شود و به كیشی انزواطلب بدل می‌گردد، جامعه‌ای است محكوم به توحش معنوی و حتی آزادی خود را به خطر می‌اندازد...»

masoome naseri | 06:04 PM

 

نظرخواهی

نمی‌دانم دو و شش دهم درصد بود یا شش و دو دهم درصد. هر کدام که باشد به نظر بعید می‌رسد از نظر آماری خیلی هم معنادار باشد. یعنی مشاهده‌ی یوسا (که زن‌ها بیش‌تر می‌خوانند) احتمالا با آماری که ارائه کرده تقویت نمی‌شود.

ارسال شده توسط: SoloGen در ساعت January 12, 2006 06:36 AM

تقصیر خودته خانوم ناصری که انقدر دیر تولدتو تبریک میگم/یه ضربالمثل امریکای لاتینی میگه:هر کی دو ?نجون قهوه رو باهم بگیره تو دستش حتمن اونا رو برمیگردونه رو لباسش یا چیزی تو این مایه ها...یکی دیگه شم هست که میگه هر کی دو بار متولد بشه هیچوقت متولد نشده.../البته اینا هیچ ربطی به شما نداره ومن ناچارم سی سالگی تون رو صمیمانه تبریک بگم...?قط موندم این کا?ه شما محل نصب اگهی های تجارتی هم هست؟

ارسال شده توسط: ?.ع.خ. در ساعت January 10, 2006 08:40 AM

سلام آقاي روح. من از بچه هاي مشاركت كاشان بودم. واقعا از شما گله مندم كخ ر?تيد داريد براي هاشمي كار ميكنيد. خجالت بكشيد. شما چطور مي توانيد به صوزت عبدي ، گنجي ، آقاجري و.... ديگران نگاه كنيد؟ شما دو رو هستيد و متاس?م . شما ها به آرمان يك ملت خيانت كرديد. و حالا به دريوزگي ا?تاديد.
من اين پيام را براي همه دوستانتان مي ?رستم تا بدانند شما چه جور هستيد.

ارسال شده توسط: حميد در ساعت January 9, 2006 03:44 PM

يه سر به اين وبلاگ بزنيد

www.e-essay.blogfa.com

ارسال شده توسط: من در ساعت January 9, 2006 11:53 AM

يه سر به اين وبلاگ بزنيد

www.e-essay.blogfa.com

ارسال شده توسط: من در ساعت January 9, 2006 11:51 AM

تمام کلید رهایی در ظهور آقا امام زمان است. دعا کنید و گریه برای ظهور آقا امام زمان تا تشری? بیاورند و ک?ار را سر ببرند مگر اینکه مسلمان شوند و شیعه.

ارسال شده توسط: اشر? سبزواری در ساعت January 9, 2006 04:27 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?