« خاتمی واقعاً آنلاین | صفحه اصلی | افتخار آقای وزیر »

شب مردی با عبای شكلاتی

December 23, 2005 02:12 AM



با برگزاری شب چله چلچراغ، آن‌هم فردای شب چله زدیم بساط آیین‌های ملی را در هم ریختیم و از كسی هم بابتش عذرخواهی نمی‌كنیم. چون به همه آنهایی كه آنجا بودند بشدت خوش گذشت و تا آنجا كه می‌دانم همه‌شان ایرانی بودند و هیچكدام احساس نكردند با خوردن بسته اناری كه روی صندلی‌شان گذاشته‌ بودند و باز كردن پاكت فال حافظ و شنیدن حافظ با صدای همیشه گرم سید محمد خاتمی، دارند آیین‌های اصیل ایرانی را لگدمال می‌کنند.
همه چیز خوب بود. از كلیپ چلچراغ كه خودم ترانه‌اش را گفته بودم!! تا كلیپ عكس‌های حجت سپهوند كه با شرح‌ عكس‌های ابراهیم رها همراه شده‌ بودند و انیمیشن بزرگمهر حسین‌پور.جایتان خیلی خالی بود چه از او خوشتان بیاید چه نیاید.
بعد هم كه ترانه مردی با عبای شكلاتی را یك گروه جوان اجرا كردند كه ترانه‌اش را نیلوفر لاری‌پور گفته بود:
مث یه شعله درخشید      تو شب خالی و خونسرد
این عجیبه ولی انگار       یه نفر باورمون كرد
یه نفر كه آسمونو           به دل آینه بخشید
دلشو شكستیم اما           از گلایه‌مون نرنجید
شب لبخند و گل و ترانه‌های شكلاتی
شب مردی شب مردی با عبای شكلاتی
هنوزم بودن با تو             برامون یه اتفاقه
عكس تو اگرچه كهنه‌اس   روی دیوار اتاقه
تو نجیب و مهربونی         بیا مهربون‌ترین باش
دست‌كم فقط یه‌ ذره         چلچراغی‌تر از این باش
شب لبخند و گل و ترانه‌های شكلاتی
شب مردی، شب مردی، با عبای شكلاتی

khatami 07.jpg 

بعد هم یك گفتگوی خوب خودمانی با سید محمد خاتمی كه چشم‌هایش را بست و باز كرد تا سورپریز شود. چند تا از جوان‌ها طول سالن را رژه رفتند تا پرچم سه رنگ ایران را كه نزدیك به دو هزار نفر امضایش كرده بودند به او تقدیم کنند.پرچمی كه بوسید و گفت بهترین هدیه عمرش است.
من همیشه حافظ‌خوانی خاتمی را دوست داشته‌ام. پیام‌های نوروزی‌اش را هم به عشق شعر حافظی كه می‌خواند گوش می‌دادم. امروز هم یكی از آن غزل‌های دبش حافظ را خواند.
كار باران كوثری را هم دوست داشتم. مثل قدیمی‌ها برای خاتمی دعا خواند كه الله خیرحافظا و هو ارحم الراحمین و فوت كرد طرف خاتمی.
عشق و علاقه‌ام به سید محمد خاتمی زیادی از سر و ته این پست بیرون زده است؟ مهم نیست. او از معدود آدم‌هایی است كه حاضرم برایش از ته گلو هوررا بكشم، به احترامش تمام قد بایستم و البته گاه و بیگاه از نیش قلمم هم مصونش نگذارم چنانكه در این هشت سال چنین كرده‌ام. 



masoome naseri | 02:12 AM

 

نظرخواهی

ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست
هرچه آغاز ندارد نپذيرد انجام
اي سيد بزرگوار تو ببخشاي بر ملتي كه قدر ?رزند روح الله را نمي دانند دوستت دارم خاتمي جانم ?دايت

ارسال شده توسط: آزاد در ساعت October 2, 2008 09:30 PM

در تاريخ ايران چنين مردي ديگر پيدا نميشود خاك بر سر هر كس حر? بد به خا تمي ميزند هيچ وقت يك حر? را دو بار تكرار نكرد حالا بخوريد ازين گهي كه خورديد برنج 5هزار توماني و ن?ت 120دلاري چرا منطق نداريد اگر خاتمي نبود واين جرات را به شما نميداد حالا نميتو نستيد ازاد حر?تون را بزنيد من يه ن?ر راستي هستم غلط كردم كه ان موقع به خاتمي راي ندادم وهنوز هم هي پشيمانم ا?سوس كه تكرار نميشود رييس جمهوري خاتمي

ارسال شده توسط: اس?ند در ساعت May 9, 2008 08:48 PM

خاک بر سرت خاتمی
حی? که سیدی وگرنه انچه حقت هست را نثارت میکردم
اه اه

ارسال شده توسط: no name در ساعت February 1, 2008 11:15 PM

سلام خانم ناصری، درسته که شما آخرشین و هر چی مخال?انتون بگن گوش می کنین و اینها...ولی به نظرم بعضی بی ادبی ها که بعضی ا?راد به آقای خاتمی کرده اند را از لیست کامنت ها حذ? کنید...مو?ق و پیروز باشید
...................
میم نون: آقای خاتمی گ?ته است زنده باد مخال? من باید اینها را هم تحمل کند!

ارسال شده توسط: صنم در ساعت December 25, 2007 09:40 AM

کا رهايي که اين يارو در لباس روحانيت انجام ميدهد در شان و شخصيت يک حيوان است.
................
میم نون: من کار ندارم ولی دو تا از این کارها را شما اسم ببرید است?اده می کنیم.

ارسال شده توسط: روح الله سميعي در ساعت December 20, 2007 07:28 PM

به اقاي ?رشاد بگوييد خر تويي كه ?كر ميكني چهار سال ديگه ايشون كانديدا ميشن شما بچه سوسولا همون احمدي نژاد (مشنگ جهانگرد)براتون خوبه .بريد شيرتون وبخوريد شما رو چه به سياست .

ارسال شده توسط: سعيد در ساعت November 21, 2007 04:14 PM

بعضي بيكاره ها ?قط نشستند پشت سر ديگران حر? بزنند ?كر هاتون را براي كمك به مسئولين غير مسئول مملكت بكار بيندازيدو اينقدر از هر حركتي حر? در نيااوريد.

ارسال شده توسط: azam در ساعت September 4, 2007 12:54 PM

خاتمي ... ا...
?قط بدرد ?ال حا?ظ خوندن مي خوره !
نه سياسيت .
من که اگر گيرش بيارم زندش نمي زارم !

ارسال شده توسط: نويد در ساعت August 13, 2007 03:18 PM

خاتمي خوب بود بد شد

ارسال شده توسط: mohammas در ساعت July 13, 2007 06:48 AM

به نظر من خاتمی بدرد همین کار می خوره وبس منظورم عشق و حال با دختر وپسرای ...داخلی وخارج
گرگیست در لباس گوس?ند شما مواظب خودتون باشید.

ارسال شده توسط: مهدی در ساعت June 30, 2007 09:09 AM

اول از همه سلام به صاحب کا?ی ناصری
راستش من هم خیلی دلم می خواست یک شب چله خوب رو با شما ها تجربه کنم اما حی? که نشد .درست همون جوری که گ?ته بودی خاتمی از معدود انسانهای که من دوست دارم براش هورا بکشم وحتی اگه بخواد براش جون .خیلی وقت ها پیش که خاتمی نیامده بود به مردم زمون جنگ حسودیم می شد که سید داشتن ولی ما نسل سومی ها نه وقتی اون اومد ومن هم سید دار شدم تازه ?همیدم اونها چه حسی داشتن .ووقتی ر?ت غم و?قط غم وجودم رو گر?ت.وشعر ?یلم رضا موتوری رو ورد زبونم کرد.با صدای بی صدا مثل یه کوه بلند مث یه خواب کوتاه یه مرد بود یه مرد

ارسال شده توسط: حمید در ساعت January 2, 2006 08:22 AM

آن مرد آمد

مدت زيادي بود كه در خواب به سر مي برديم‘خوابي عميق‘خوابي كه ?اصله اش با بيداري بسيار مينمود.
در آن خواب عميق اهدا?ي را انتخاب نموديم‘راههايي را پيموديم و تصميماتي گر?تيم كه ‹ بن بست›نتايج آن همه بود.
هشت سال پيش مردي آمد باعزمي راسخ ونيتي خالص.
با كوله باري از شعور كه مملو بود از انديشه هايي پر از نور.
آن مرد آهسته وآرام گام بر مي داشت‘بدون هياهو.
او مي دانست بيداري انسان هايي كه به خوابي عميق ر?ته اند هزينه گزا? خواهد داشت وواكنشي نامشخص.
اما او براي بيداري آمده بود‘عزم اش را جزم كرده بود.
قدم در راهي نهاد كه برآورد هزينه هايش مي توانست اورا از ادامه راه منصر? نمايد‘اما او براي بيداري آمده بود.
او مي دانست كه نبايد به كساني كه به خوابي عميق ر?ته اند شوك وارد نمود وبر سرشان ?رياد كشيد وبا تحكم با آنها برخوردكرد.
نوايي آرام سر داد.
آهنگ دانايي‘ترنم دانايي همراه باتحرير هايي از شعور وشادابي.
ت?اوت اش آشكاربود‘چه در ر?تار وچه در كردار.
او به تجلي حيات متعالي مي انديشيد.
آن مرد باخود عهد نمود كه زندگي را از دريچه ايي برتر بشناساند.
اخلاق وادب را سرلوحه برنامه خويش قرار داد.
ايده هايش ناب بود بود وسره.
سرود دانايي اش طنين انداز شد.
طنين انساني اش در دور دست به خوبي شنيده شد وپيام انساني اش جهانگير گشت.
اما هنوز براي ما زود بود كه صدايش را بشنويم‘به درستي به خوابي عميق ?رو
ر?ته بوديم.
صبر وتحمل اش مثال زدني بود وگام هايش استوار.
آنقدر ميگ?ت وتكرار مي نمود‘به اميد آنكه روزنه ايي هرچند كوچك گشوده شود.
خستگي ناپذير بود.
دغدغه هايش را باآوايي رسا بيان نمود‘قصد داشت چيزهايي را به ما ب?هماند.
دغدغه هايش شنيدني است‘با هم بشنويم:
چرا هنوز چرا گ?تن وپرسشگري را نياموخته ايم؟چرا هنوز از لذت چرا گ?تن وپرسيدن غا?ل ايم؟
چرا نمي دانيم كه چه كرديم كه اين شد؟ وچه كنيم كه ديگر نشود؟
چرا تمام ات?اقات ووقايع را به ميل خويش ت?سير ميكنيم؟وبه آساني از كنارشان مي گذريم.
چرا از ارتباط با يك منبع علمي بي بهره ايم؟
چرا ادامه ميدهيم اين چرخه معيوب را؟ وچرا تكرار ميكنيم تاريخ را؟
كه ثابت كنيم نمي توانيم؟
چرا به تلنگرها بي توجه وهيچ اشارتي مارا به خودمان رجوع نمي دهد؟
به آساني تسليم شرايط مي شويم وهر روز بر ضخامت غبارهاي شاخك عقلاني مان ا?زوده
مي شود.و اين همه تغا?ل براي چه ؟ وتا به كي ؟
چرا از انجام مسيوليت شانه خالي مي كنيم؟
چرا به انباشتگي خطاها ومتورم شدن آنها ودر نهايت ان?جار ?كر نمي كنيم؟
وچرا از ضرورت ت?كر وانديشيدن بي خبريم؟
چرا در آموخته هايمان مبحث آگاهي وانديشه جايگاهي ندارد؟
چرا از واقعيت دوريم؟ وبه حقيقت نمي رسيم؟ چرا اينقدر ط?ره مي رويم؟
چرا تكرار شده ايم؟به اطرا? خود بنگريم‘چرا اسير تقليد و?اقد اصالت ايم؟
چرا هويت مان رنگي شده؟آيا از م?هوم زندگي ?رسنگ ها دور نشده ايم؟
?اصله حيات متعالي با زندگي ما چه ميزان است؟
از لزوم تناسب خواسته ها با جايگاه مان غا?ل ايم.
همه چيز را ساده مي كنيم‘اين خوب وآن بد.
پر از تناقض ايم ودايم رنگ عوض مي كنيم.
منطق ما همان سليقه ماست‘به سادگي متهم مي كنيم‘قاطعانه وبدون ترديد.
به همان صلابت كه به اوج مي رسانيم بر زمين مي كوبيم.
در سطح گر?تار آمده ايم‘به روزمرگرگي مبتلا گشته ايم ولذت ژر? نگري وتعمق را نميدانيم‘
از دانستن هراسانيم.
دريچه شناخت مان مسدود ودچار ?قر آگاهي گشته ايم.
خويش رادر ق?س تنگ مح?وظات خويش اسير نموده ايم.
زندگي را به بازي گر?ته وقواعد بازي را هم نمي دانيم واز خشم طبيعت غا?ل ايم.
نمي دانيم كه رنج امروز محصول اعمل ديروز ماست و?ردايي ديگر نيز به دست ما رقم خواهد خورد.
اهل ناله وشكايت ايم و?اقد حس مسوليت پذيري.و ......... براي زندگي بايد به آگاهي رسيد.
و دغدغه هاي بي شمار ديگر.
آن مرد آمد
وعلت ضع? هاي موجود را غ?لت از دانايي ودانستن عنوان نمود.
غ?لت از آگاهي وشعور‘غ?لت از شناخت م?هوم انسان ودرك واژه انسانيت.
شناختي كه حيات مان را گوهرين نمايد.
آن مرد بارها گ?ت وتكرار كرد‘به اميد يا?تن روزنه ايي رو به دانايي.
ياس وسرخوردگي در او راهي نداشت‘به هد? اش ايمان داشت‘وگام هايش را استوارتر از قبل برمي داشت.
آرام آرام احساس نمود روزنه هايي رو به تعالي در حال گشايش است‘آن مرد به هد? اش نزديك مي شد.
او مي دانست توقع مردم از او در بيداري صد چندان مي گرددو او مي دانست بيداري موجب پرسشگري ميگردد.
وآن مرد خواسته اش همين بود‘آگاهي مردم از حق خويش.
اگرچه مردم بر خاسته از خواب در وهله اول او را مقابل خويش مي ديدندوحقوق خود را از ايشان طلب مي كردندو او را مسبب تمام ناكامي ها مي دانستند‘مهم نبود‘مهم اين بود كه ملت اش به بيداري رسيده بود.
او خرسند از روزنه هاي بيداري گهگاهي طنين نوايش را ا?زون مي نمود تا مبادا روزنه هاي اميد مسدود گردد وخوابي دوباره به سراغ مان بيايد.
وقتي آن مرد آمد‘ در خواب بوديم وبه احترام اش از جا بر نخاستيم.
اينك آن مرد مي رود وما بيداريم وبه احترام اش بر مي خيزيم و سر تعظيم ?رود مي آوريم.
آن مرد در برابر تمام ناملايمات وسختي ها چون كوه استوار ماند.
او با هيجان ها وعصبانيت هاي ما تعادل اش را از دست نداد واين بود رمز مو?قيت مردي با عباي شكلاتي.
ارمغان آن مرد براي ما بيداري بود واما ارمغان ما براي ايشان!!!!!!!!!!! قطعا هوشياري
خواهد بود.
آن مرد مي رود با ا?تخار بيداري يك ملت.
او مي رود و مي ماند وجاودانه خواهد ماند.
او خواهد ماند.
اينك آن مرد به پيوند بيداري با هوشياري مي انديشد.
ودرود بر آن مرد مرد مرد.
متشكرم--- پرهام راد


ارسال شده توسط: پرهام راد در ساعت December 27, 2005 02:20 PM

سركار خانم ناصري سلام

ايا صداي ما را كسي مي شنود؟

از شما وخانم دوكوهكي به عنوان بانيان خاتمي ان لاين

سپاسگزارم.

من هم سعي كردم به نوبه خود از 8 سال تلاش اقاي

خاتمي در مطلبي باعنوان "" ان مرد امد""

تشكرنمايم.

بعد از اينكه اقاي خاتمي مطلبي در خاتمي انلاين

نگاشتند من""ان مرد امد ""را براي ايشان ارسال

نمودم.اما نميدانم چرا مطلب من به كامنت هاي تقديمي

به اقاي خاتمي اضا?ه نگرديد

نمي دانم چرا صداي من ?رصت شنيدن پيدا نمي كند.

خلاصه

به" ?ريدون عموزاده خليلي" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به" منصور ضابطيان" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"علي مير ميرميراني" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"معصومه ناصري" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"شرمين نادري"" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"........... .........." " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به" 40چراغ (چلچراغ)"" " ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به همه بزرگان و برجستگان""" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به" خاتمي--------- ان لاين "" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
به"با---------------خاتمي"" ايميل زدم نوشتم ""آن مرد آمد""
ولي
شب چله امد---- مردي با عباي شكلاتي امد-----چلچراغي ها امدند
و""ان مرد امد""
اما كسي به ما نگ?ت خرت به چند....نميدانم شا يد لياقت پيدا نكردم.نميدانم چرا؟

ايا شما ميدانيد؟

شاد باشيد ----------------------- پرهام راد


ارسال شده توسط: پرهام راد در ساعت December 27, 2005 02:14 PM

masoome joonam mmmmmmmmmmmmmmach.delam vase neveshtehat shode enghad kochooloooooo.chera dege chelcheragh neminevisi?inja ro az zannevesht peyda kardam. i love you....ye khannandeye ghadimie ghadimi

ارسال شده توسط: maryam در ساعت December 26, 2005 11:33 AM

سلام
كسي ?ايل صوتي اي از حا?ظ خواني خاتمي در شب يلدا نداره؟
خيلي دلم مي خواد يكي از بهترين غزلهاي حا?ظ را با صداي خاتمي بشنوم.
ممنون

ارسال شده توسط: روزبه در ساعت December 25, 2005 02:50 PM

salam
az weblog mr. khatami ba shooma ashana shoodam ...khili kare toopi kardin ... dastetoon dard nakoone .. eshala mr.khatami ham in weblog nevisi ro edame bede .. ta ma khoosh hal tar beshim ,, az blog u ham khili khoosham oomad .. bazam sar mizanam ,, hatman ,,,, mikham u ham be ma sar bezani o nazar bedi // agar movafegh bashi baham tabadoole linx koonim ? nazaret chie ?
felan
bye

ارسال شده توسط: nickrooz در ساعت December 25, 2005 10:08 AM

نمی دونم چرا توی این سرزمین دوست داشت جرم و ن?رت ا?تخار...من خاتمی دوست دارم براش هورا هم میکشم قربون صدقه اش هم می رم...اگر اینا جرم اشکال نداره حبسشم تحمل می کنم...

ارسال شده توسط: یکی از کولیان(ریحانه) در ساعت December 24, 2005 11:57 PM

برای چه کامنت مرا حذ? کرده اید خانم محترم ؟ در آن نوشته نه توهینی به شخص خاصی کرده بودم نه کلمه ی رکیکی بکار برده بودم . تنها دلیل حذ? اش ظاهرا این بوده که نوشته ی شما را لوس و نچسب خوانده بودم! البته شما مالک این وبلاگ هستید و حق دارید هر کامنتی را که برای تان خوش آیند نبود حذ? کنید . اما با این اعمال حق ضع? اخلاقی خودتان را بر ملا کرده اید . و میزان پای بندی تان به گ?تگو و دیگری را نشان داده اید .به هر حال اگر ملاک حذ? کامنت ها را بیان کنید د?عه ی بعد که خواستم کامنتی بگذارم سعی می کنم رعایت اش کنم .اما کار بهتر این است که نوشته ی مرا همراه با معذرت خواهی بازگردانید . هرچند چنین ک? ن?سی را از شما بسیار دور می بینم !

ارسال شده توسط: mekabiz در ساعت December 24, 2005 03:04 PM

دستتون درد نكنه خانم ناصري...من خودم كه از اونجا نبودم اما عكسها و گزارسها و تعري?اي بچه ها خاكي از زحمت زياد بروبچ چلچراغه...دستخوش...

ارسال شده توسط: masoud در ساعت December 24, 2005 12:14 PM

سلام با مطلب دنباله درای خطاب به روزنامه نگاران سینمایی به روز کردم

ارسال شده توسط: سید در ساعت December 24, 2005 12:54 AM

bot parasti too khoone iranie...hala in bot ye rooz taj dare..ye rooz emame 15dahom mishe...ye rooz khatamie va ye rooz mahmood shepesh...va khanoome masoome moteasefam in ghesse hachenan edame darad ....HA VOLAK!!!!!!!!

ارسال شده توسط: mishnasim در ساعت December 24, 2005 12:26 AM

ببخشین ها ولی میشه یه ورایی سی دی یا ?یلم این جشن رو تهیه کنین؟
خیلی ممنون میشم راهنمایی کنین

ارسال شده توسط: ehsan در ساعت December 23, 2005 10:49 PM

کاشکی شعری که خودت گ?ته بودی رو ضمیمه این متن زیبات می کردی!

ارسال شده توسط: hosseyn در ساعت December 23, 2005 08:17 PM

سلام. خب من لینک اینا رو گذاشتم تو لینکدونی وبلاگم. دلم هم تنگ شده. اما خب ?کر نمی کنید این امر مشتبه بشه که یه اسطوره است با اون پرچم ایرانی که رو شونه هاش انداختند؟ خاتمی رو دوست داریم اما این دوست داشتن کا?ی نیست. همچنان که لبخندها و حر?های نغز ایشون برای این ملت کا?ی نبود. و تاوانش رو بیشتر از قبل الان داریم می دیم. کاش اون موقعی که باید شجاعانه می ایستاد، می ایستاد.

ارسال شده توسط: گاه نوشت در ساعت December 23, 2005 07:20 PM

واقعا يک ن?ر از شماها ياد اکبر گنجي بود تو اون مهموني؟ اين همون خاتمي يه که گ?ت نمي تونه کاري براي گنجي بکنه. چرا ما انقدر ?راموشکاريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال شده توسط: ey khodaaaaaaaaaaaaaaaa در ساعت December 23, 2005 07:09 PM

اينقدر اين مرتيكه رو بزرگش نكنيد ?كر نكنيد 4 سال ديگه اگه كانديد بشه مردم رو خر كنه بهش راي بدن دورش تموم شده

ارسال شده توسط: farshad در ساعت December 23, 2005 06:29 PM

خاتمي يک ذخيره براي مردم ايران است . . .

ارسال شده توسط: parviz در ساعت December 23, 2005 03:38 PM

شايد براي من كه قبل از اينكه از كسي تعري? كنم ازش انتقاد مي كنم اين تقدس بخشيدن به خاتمي زياد دلچسب نباشه ولي در كل كار مثبتي بود و خاتمي به خاطر هشت سال زحمات كشيده و نكشيده اش لايق چنين جشني بود!
من هم مي خواستم بيام ولي همش تقصيره ر?يق تپل مپل خاتمي بود كه من رو قال گذاشت و در ر?ت...حالا خوشحالم كه به همه حاضرين خوش گذشته? دوستان به جاي ما (اين رو نگم چي بگم!!)

ارسال شده توسط: اردشير در ساعت December 23, 2005 01:46 PM

khanume Naserie aziz babate hameye in zahamatetun baraye ertebate javanan ba aghaye khatami motshakeram

ارسال شده توسط: Ali در ساعت December 23, 2005 12:35 PM

نسبت به خاتمی احساس خاصی ندارم. اما ببخشیدها نسبت آدم‌هایی که برای‌ش هورا می‌کشند. یه احساس چندش‌آور دارم.

ارسال شده توسط: مهرداد در ساعت December 23, 2005 10:31 AM

?كر ميكنم خيلي ها تو اين كشور همين طوري كه گ?تي خاتمي رو دوست دارند .

ارسال شده توسط: reza در ساعت December 23, 2005 06:00 AM

خوب بود
لینک دادم :)

ارسال شده توسط: سرزمین رویایی در ساعت December 23, 2005 02:40 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?