« كارهای مهمتری مثل خرید | صفحه اصلی | آقای خنده و فراموشی »
س?رنامه زهرماری
December 7, 2005 05:29 PM
1-خب بله، كیش و خلیج همیشگی ?ارس و خرید پلیور و پلاژ ویژه بانوان و رادیوی تاكسی كه میگوید بر اثر سقوط یك ?روند هواپیما...و من یادم میا?تد كه مهدی یك ساعت پیش از ?رودگاه مهرآباد به من زنگ زده بود و منتظر پرواز بود و به خودم لعنت می?رستم چرا نپرسیدم كی با چه پروازی، چطور؟!
یك تماس تل?نی مطمئنم میكند كه یك هواپیمای نظامی بوده او هم ?علاً در همین حدود خبر دارد. خب الحمدلله مرگ باز دور شد.از ما دور شد تا ببینیم به كی نزدیك شده باشد.
2- دو ساعت تاخیر پرواز آن هم در روزی كه یك هواپیما سقوط كرده به اندازه كا?ی اعصاب خردكن هست ولی دقیقاً همان دقایقی كه كارت پروازمان را چك میکنند تا سوار اتوبوس بشویم و برسیم به باند ?رودگاه كیش، تمام تلویزیونهای بزرگ ?رودگاه دارند صحنههای دلخراش حادثه سقوط را پخش میکنند و لبهای مسا?ران با شدت بیشتری تكان میخورد و همه دعا میخوانند. ر?یقم نگران سقوط است میگویم نگران نباشد چون جز در شرایط جنگی در طول تاریخ سقوط هواپیماها تا حالا پیش نیامده دو تا هواپیما در یك روز سقوط کنند. ?كر كردن به اینكه آیا در این دقایق پخش كردن این خبرها در سالن ?رودگاه كار درستی است یا نه كمی سوسولبازی به نظر میرسد. به هر حال بازماندگان حادثه در حال گریه و زاریاند كه میرویم سوار هواپیما بشویم.
3-هواپیمای مورد نظر رسما یك هواپیمای نظامی است كه توی آن صندلی كاشتهاند. جایی كه برای كی?دستی و اینجور وسایل پیشبینی شده اینقدر عجیب است كه دور از چشم مهماندار خیلی خیلی جوان هواپیما (اینقدر جوان كه بغل دستی من میپرسد به نظرت این هجده سالش هست یا نه؟) چند تا عكس میگیرم. ضمن اینكه هموطنان عزیز برای است?اده بهینه از ?رصت س?ر به كیش هر كدام به اندازه یك چمدان بار با خودشان آوردهاند بالا تا پولی بابت اضا?هبار ندهند. هواپیما راه ا?تاده ولی هنوز مسا?رین عزیز توی راهروی هواپیما ایستادهاند و دارند بارهایشان را آن بالا جابهجا میکنند. در این لحظات به جای خواندن دعای س?ر دارم به خودم ?حش میدهم كه چرا موقع رزرو این تور ?قط به هتلش ?كر كردم و نپرسیدم پروازش با چه هواپیمایی است!
4-وسط این هیاهو، خانم مهماندار،اول دعای س?ر میخواند و بعد لیدیز اند جنتلمنش را میگوید و ضمن بیان تمهیدات ایمنی به ما اطلاع میدهد كه زیر صندلیهایمان یك جلیقه نجات هست. دست میبرم پایین، نه زیر صندلی من جلیقه نجات هست نه زیر صندلی بغل دستیهایم و نه احتمالاً زیر بقیه صندلیها! با شنیدن هر صدای غیرطبیعی دلم میلرزد ولی سعی میكنم با دوستم در مورد سینمای سیاسی حر? بزنم و ?یلمی كه تازگیها دیدهام. هی این ?كر را كه باید یك مطلب در این مورد بنویسم از خودم دور میكنم. ?كر میكنم بچههای خبرنگاری كه توی آن پرواز بودهاند وقتی سروصداهای غیرطبیعی را شنیده بودند به گزارششان ?كر میكردند و نمیدانم اگر آن پرواز سقوط نكرده بود خط قرمزها اجازه میداد در این مورد خطی بنویسند و حر?ی بزنند یا نه!؟
5-رسیدهایم به آسمان تهران، هواپیما ارت?اعش را كم میكند ولی باز اوج میگیرد و چندین بار توی آسمان میچرخد. دوستم میگوید ?كر میكنم چرخهایش باز نمیشوند چون صدایی نشنیدم و من سعی میكنم به شكل خوشبینانهای (كه البته خیلی شبیه بلاهت است) به او اطمینان بدهم اینطور نیست. احتمالاً این موقع شب ترا?یك پرواز در مهرآباد بالاست و خلبان منتظر است تا باند برای ?رودش آماده شود.
6-با صدای برخورد چرخهای هواپیما با زمین ن?س راحتی میكشم. هموطنان عزیز هم ذكر و دعا را بیخیال میشوند و شروع میکنند به پایین كشیدن بارهاشان. برگشتهایم به تهران آلوده و زندگی مثل همین آلودگی ادامه دارد. انگار نه انگار كه هواپیمایی سقوط كرده است.
7-الان پای این دستگاه نشستهام و دارم سعی میكنم لذت شنا در آبهای خلیج?ارس و تن?س هوای ملس كیش را برای خودم یادآوری كنم و نمیتوانم. اصلاً ولش كن. باید برسم به جلسهای كه قرار است آنجا برای برنامه بزرگداشت همكاران خبرنگارمان كه خودشان خبر شدند ?كر كنیم و برنامه بریزیم تا كی برای مجلس ترحیم ما برنامه بریزند كه بر اثر سانحهای هوایی یا زمینی دچار ?قدان جانگداز شدهایم. یا بهقول دوستان كی نوبت س?ر ما میشود. آنها میگویند س?ر، س?ر است اما واقعا این س?ر از آن س?رها نیست.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: مهدی ناصری در ساعت December 9, 2005 07:59 PM
آره. دیروز منم داشتم اون مهماندارا رو با اداهای همیشگی تصور می کردم. خدا ح?ظشون کنه. ما رو هم همینطور. (یه راهنمایی ازت می خوام: من می خوام از طریق بلاگ رولینگ ب?همم لینکهام که آپدیت می شن اما خودت می دونی که ?یلتره. شما و خیلی از بچه ها از چه سایتی وارد کردید؟ممنون می شم بگی)
ارسال شده توسط: گاه نوشت در ساعت December 9, 2005 01:02 PM
عزيزم اينجا ايران است.. ?راموش کرده اي؟!
ارسال شده توسط: من در ساعت December 9, 2005 11:32 AM
1- صندلی رو نمی کارن..اضا?ه میکنن
2- در مورد استاد علی حاتمی یه مطلب بنویس ( والا کتک !!)
3- آهنگ (when i'm gone\eminem) رو دانلود کن
4- 4 نداریم
ارسال شده توسط: طارق در ساعت December 8, 2005 08:37 PM
ملت ايران... هواپیمای ايران را تحريم کن!
ارسال شده توسط: Javad Ghorbati در ساعت December 8, 2005 07:17 AM