« اهل جزیره، اهل جهان | صفحه اصلی | دانشجوها رییس تازه را نمی‌خواهند »

چهار نكته‌ و یك تشییع جنازه!

November 24, 2005 01:00 AM

1-چند شب پیش تلویزیون باكلاس شده بود. شبكه سه اول یك سریال نشان داد كه توی آن هی فمینیسم فمینیسم! می‌گفتند و از قضا موج فمینسم ساختمانی را كه داستان در آن می‌گذشت تكان داده بود! 

بعدش هم یك سریال پخش كردند در مورد اكس و اكس‌پارتی و این حرفها! ماجرای سریال اول درباره این بود كه چطور یك زن پر روی فمینیست آرامش اهالی یك ساختمان را به هم می‌ریزد. او هم برای خانم‌های ساختمان فال قهوه می‌گرفت و هم به جلسات فمینیستی می‌بردشان و هم شورشی‌شان می‌كرد! و هم نرمش صبحگاهی برایشان گذاشته‌بود و هی سوت می‌زد و نمی‌گذاشت مردها بخوابند. منتظر بودم ببینم خب آخرش چه می‌شود و همه آن مصیبت را تحمل می‌كردم كه بالاخره صدای صاحب كافه سایبر درآمد كه می‌گفت تو واقعاً می‌خواهی این مزخرفات را تماشا كنی؟ و من فكر می‌كردم خدا كند تلویزیون امشاسپندان اینها خاموش باشد چون طفلك اگر اینها را ببیند یا یك كاری دست خودش می‌دهد یا دست تلویزیون!

البته همان‌طور كه می‌دانید حرف زدن درباره فمینیسم در تلویزیون به تنهایی كلی اتفاق مهمی است! بقیه‌اش دیگر فرع ماجراست. بدی ماجرا هم این است كه این‌قدر نگاه به هر دو ماجرا سطحی است كه هی آدم حرص می‌خورد. حتی اگر برای نوشتن سناریوی این‌ها تحقیقی هم صورت نگرفته‌باشد به هر حال سازنده و نویسنده و كارگردان كه از مریخ نیامده‌اند همین‌جا زندگی می‌كنند دیگر!

2-بدترین اتفاق در زندگی آدم این است كه كتابش تمام شود و كتاب نخوانده‌ای نداشته باشد و بهترین اتفاق این است كه همان روز كتاب تازه‌ای هدیه بگیرد. تازه دیروز خواندن كتاب سر هیدرا (مثل سر آدم ، سر گربه، سر مار خوانده می‌شود) را تمام كرده بودم كه دوتا كتاب تازه منتشر شده از مارگریت دوراس دوست داشتنی‌ به دستم رسید. یكی ورا باكستر یا سواحل آتلانتیك و پل‌های سن‌ائوآز كه اولی مثل خیلی از آثار دوراس ترجمه قاسم روبین است.

3-پخش زنده بازی فولاد خوزستان و استقلال تهران است، نیمه دوم به خاطر یك خطا نادر احمدی بازیكن فولاد پخش زمین شده است دوربین می‌رود طرف تماشاچی‌ها. یك گروه بیست-‌ سی نفره دارند آن بالا روی سكوها همدیگر را به قصد كشت می‌زنند.گزارشگر برنامه می‌گوید خب تماشاچی‌ها هم مثل این‌كه به خاطر اختلافسلیقه‌ای كه دارند...(و ادامه نمی‌دهد، ادامه دادن ندارد!)

4-دوست عزیزی كه كلاه مرا دو ماه است برداشته‌اید قبل از این‌كه در موردت در روزنامه كیهان دست به افشاگری بزنم كلاه‌ام را بردار بیار بگذار سرجایش.این تهدید بود! (بالاخره وبلاگ باید به یك دردی بخورد!)

+این ماجرای تشییع جنازه منوچهر آتشی هم از آن اتفاق‌هاست كه فقط و فقط در ایران می‌افتند.

masoome naseri | 01:00 AM

 

نظرخواهی

از اونجايي که من يه چيزيم ميشه!!
ببين اون بازيه بين ?ولاد خوزستان و استقلال تهران بود اصولا تلويزيون ?قط بازياي پرسپوليس استقلالو نشون ميده

ميم‌نون:مرسي از يادآوري‌ات. اشتباه از من بود تصحيح كردم. بعد از اون بازي هم تلويزيون بازي استقلال اهواز و پرسپوليس را نشون داد.

ارسال شده توسط: arefe در ساعت November 29, 2005 04:54 AM

looooooooool!منم دیدم ات?اقی!
آی من خون جلو چشامو می گر?ت،آی خون جلو چشامو می گر?ت. واقعا عصبانی شدم!
آخه می دونی آدم از چی حرصش می گیره، خوب مخال? ?منیسمی باش، خیلیا ممکنه مخال? خیلی چیزا باشن که یا اصلا سراغش نمی رن یا راجع بهش بحث می کنن یا اصلا بهش ?حش می دن. ولی اینکه دیگه یه ?منیستو در حد یه احمقی جلوه بدی و ?منیسمو با ?ال قهوه و خرا?اتی مثل موج درمانیو انرژی درمانیو اینجور چیزا قاطی کنی و بگی ?منیستا اینجورین واقعا زور داره! تازه زن خوبم از نظرشون اونیه که از ابتدایی ترین حقوقش بگذره و ?قط نقش آشپز و کل?تو بازی کنه(اون یکی خانومه تو ?یلم که اسمشو نمی دونم)

ارسال شده توسط: مینا در ساعت November 27, 2005 11:32 AM

ميم‌نون:سيما جان! نوشتم كه نذاشت تا ته سريال نگاه كنم كانالو عوض كرد گ?ت برات بدآموزي داره. تو برو همون سايت زنان كار كن حداقل خشونت توش نيست بدآموزي نداره!

ارسال شده توسط: ميم نون در ساعت November 27, 2005 03:04 AM

salam. bad nist har hafte in barname ro bebini. esmesh nemidoonam chie. shabake 4. shanbeha. saate 7:15 ta 8. emrooz dar morede eshteghale zanan bood

ارسال شده توسط: gahnevesht در ساعت November 26, 2005 08:31 PM

چه خوب که راجع به اون سریال نوشتین...?کر کردم ?قط خودم تنها نشستم و دارم حرص می‌خورم...

ارسال شده توسط: سایه در ساعت November 26, 2005 12:19 PM

مسخره تر از این سریال در مورد ?منیسم ندیده بودم.اونقدر احمقانه بود که حوصله ات هم نمیگر?ت کانال عوض کنی

ارسال شده توسط: sofeia در ساعت November 26, 2005 01:14 AM

چه جالب! منم با اینکه این سریالو نگاه نمی کنم اما چون داشتم جلوی تلویزیون شام می خوردم ، این قسمتشو دیدم. جالبه برام که منم دقیقا همین ?کرارو کردم. به خصوص در مورد امشاسپندان!

ارسال شده توسط: راز در ساعت November 25, 2005 11:31 PM

اي بي‌انصا? يه جور ميگه "بالاخره صدای صاحب كا?ه سايبر در اومد..." انگار مثلاً خيلي چيز عجيبي بوده اعتراض من به يه همچين مزخر?اتي و از يه آدمي در قد و قواره و معلومات(!) من يه‌كم حتي بعيد بوده كه متوجه اين مسائل بشه ولي ببين آش چقدر ديگه شور بوده كه صداي ما هم در اومده. اينجوريه ديگه خانوم‌خانوما نه؟!

ارسال شده توسط: mehdi در ساعت November 25, 2005 09:42 PM

راستی! حر? این صاحب کا?ه سایبر را گوش کن(چشمک) زن خوب رو حر? شوورش حر? نمی زنه ننه!:))

ارسال شده توسط: امشاسپندان در ساعت November 25, 2005 09:36 PM

من سالیانی است دراز که تلویزیون را تحریم کردم. وگر نه تا حالا حلوا و خرما سومین سال ارتحال جانسوزم را هم تناول کرده بودید(چشمک)

اما هر از چند گاهی گذری چیزی دیدم هی ?شار خونم ر?ته بالا! مثل این مراسمی که ماه رمضان قبل ا?طار می داد زوج های نمونه را میاورد باهاشون مصاحبه می کرد. اسم برنامه را هم ایلده بیلمرم! واه واه! هی می خواستم یک چیزی درباره اش بنویسم ها! هی پشت گوش انداختم.

ولی از این ها گذشته ات?اقا دقیقا سیاستشون همین است که ?مینیست ها را کج و کوله و?تنه و بیمار روانی و زندگی به هم زن نشون بدهند. یا کلا هر زن مستقلی که ?رمانبر وپارسا نیست. این "بانوی دیگر" بود یا کو?تی تو این مایه ها یادت نیست؟ ج?ت زن ها که با کمال میل(!) هوو هم شده بودند روزنامه نگار و ?عال مسایل زنان بودند! ای ای! این ها را می نویسی خواهر داغ دل ما را همچین بد تازه می کنی ها! جیگرمون ور میاد(چشمک)

ارسال شده توسط: امشاسپندان در ساعت November 25, 2005 09:34 PM

آخر سریال چی شد حالا؟ بابا حالا ?مینیستها تو تلویزیون ایران آرامش مردم را به هم می ریزند. تو تلویزیون های امریکا ?مینیست ها بچه های شوهرشان را می دزدند و یا مرد می کشند!

ارسال شده توسط: سيما در ساعت November 25, 2005 09:20 PM

آخ از اون سریال کذایی گ?تی. من مرده اون پایان شگ?ت انگیزش بودم. یه سمبلیزاسیون حسابی. راستی به کا?ه ناصری لینک داده شد.

ارسال شده توسط: گاه نوشت در ساعت November 25, 2005 07:51 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?