« یك پیشنهاد بی‌شرمانه! | صفحه اصلی | چهار نكته‌ و یك تشییع جنازه! »

اهل جزیره، اهل جهان

November 22, 2005 01:13 PM

‎  ‎كشتی حامل خانواده ‌دكتر ‌ارنست و ‌دیگران در توفان ‌بلایا درهم ‌شكست و خوشبختانه همه اعضا خانواده آنها با كمك تخته‌پاره‌ها به طرز معجزه‌آسایی نجات ‌پیدا ‌كردند و به ‌یك ‌جزیره ‌رسیدند.
در آن جزیره ‌نامسكون دلخوشی‌هایی هم بود مثلاً ‌یك خانه ‌درختی، ‌میوه درخت نان، ‌طبیعت ‌زیبا ولی به هر حال ‌جزیره تنها ‌یك ‌جزیره بود.

گاهی شانس در ‌هیبت ‌یك كشتی بزرگ می‌آمد و از آن ‌دورها می‌گذشت و خانواده ‌دكتر ارنست بالا و ‌پایین می‌پریدند و خودشان را ‌جرواجر می‌كردند تا مگر ‌كسی از جانب آن كشتی ‌نگاهی به این ‌جزیره ‌متروك ‌بیندازد كه نمی‌ا‌نداخت.

 ‌مدتی هم خانواده محترم ‌دكتر ارنست دستشان بند شد به ساختن ‌یك ‌قایق كه می‌توانید حدس ‌بزنید ‌قایقی كه یك ‌آقای دكتر بخواهد بسازد چه‌جور ‌قایقی می‌شود. اگر ‌آقای دكتر از جنس ‌همین پزشك‌های خودمانی بوده باشد كه ‌نباید به قدر یك ‌تزریق هم به او ‌اطمینان ‌كرد چه برسد به ساختن قایق.

باری به هر جهت الان هر چه ‌فكر می‌كنم ‌یادم نمی‌آید خانواده دكتر ‌ارنست بالاخره با ‌تكیه بر ‌كدام ‌استراتژی از آن ‌جزیره ‌بیرون زدند ‌ولی ‌یادم است كه در قسمت‌های آخر كارتون رفتند یك ‌جایی خانه ‌یكی از فک و فامیلشان در دنیای متمدن و احتمالاً تا آخر عمر روزگار را به ‌خوبی و ‌خوشی گذراندند و ‌دیگر سوار هیچ كشتی ‌دیگری نشدند كه این هم ‌طبیعی است چون طفلكی‌ها خانواده یك دكتر بودند ولی ‌دیوانه كه نبودند!

به قول عمران ‌صلاحی حالا ‌حكایت ماست.‌ ‌حوالی سه دهه ‌پیش بر اثر ‌یكی از همین توفان‌های ‌بی... (وجدان ‌شیر‌فرهاد می‌گوید فحش ‌نده!) كشتی ما هم ‌شكست و الان سال‌هاست ما كشتی‌شكستگان سابق ‌اسیر و ‌عبیر یك ‌جزیره ‌متروك شده‌ایم.

برای این كه کفر نعمت ‌نكرده باشم ‌بگویم ‌اینجا هم ‌چیزهایی در حدود همان ‌میوه درخت نان هست.‌ كمی نان و چند ‌متری ‌مسكن و ‌اندكی ‌آرزوی ‌آزادی ‌ولی به این‌ها دلمان باز نمی‌شود. ‌

گاهی احساس می‌كنم ما در این ‌وبلاگستان شده‌ایم مثل همان ‌فلونه و ‌رانس بچه‌های خانواده دكتر ارنست كه هر روز می‌رفتند ‌كنار دریا می‌نشستند ‌بلكه هنگام عبور یك كشتی بالا و ‌پایین بپرند تا ‌دیده شوند و نجات ‌پیدا کنند. ما هم ‌داریم ‌اینجا در ‌بلاگستان بالا و ‌پایین می‌پریم و ‌آتشی روشن می‌كنیم و دودش را به هوا می‌فرستیم تا ‌دنیا ‌ببیندمان كه ‌هستیم، كه می‌خواهیم ‌باشیم، كه می‌خواهیم یك ‌تكه از بی‌كرانه ‌دنیا ‌باشیم ‌ولی نه یك ‌تكه جدا و جزیره‌وار كه یك ‌تكه زنده موثر و ‌تاثیرپذیر.

این‌روزها هم كه بر اثر حسن ‌تدبیر! ‌سیاستمدارانمان ‌نزدیك است ‌دزدهای ‌دریایی هم به این جزیره بزنند ‌دیگر ‌وضعمان از آن‌چه كه بود بهتر و ‌بهترتر می‌شود. ‌داشتیم با درد ‌جزیره بودنمان می‌سوختیم و می‌ساختیم ‌ولی حالا نمی‌دانیم این ‌ماجرای ‌دزدهای ‌دریایی را ‌كجای دلمان ‌بگذاریم!

این روز‌ها ‌بیشتر از ‌همیشه به این ‌فكر می‌كنم كه بالاخره ‌قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب ‌ولی مطمئنم ‌كابوس و ‌رویای درهم این ‌جزیره ‌رهایم نمی‌كند تا ابد. آدمی كه این‌قدر عمیق ریشه‌هایش به ریشه‌های جزیره گره خورده باشد حتی اگر شهروند جهان شود در مورد اهلیتش مدام در تردید به سر می‌برد.

‌حتی اگر ‌جایی در ‌دنیای متمدن، زندگی را طور ‌دیگری ‌بگذرانی. ‌حتی اگر ‌جایی كه ‌شبیه این خانه ‌درختی ما ‌نیست شب ‌بخوابی این ‌رویا در خوابت راه می‌رود و روزها كه به خیابان‌ می‌زنی ‌كابوسش در ‌خیابان با تو قدم می‌زند. الان دارم به عمق فاجعه جزیره ماندنمان فكر می‌كنم شاید باید توجه دنیا را به جزیره بودن این جزیره جلب كنیم. به این می‌گویند خودآگاهی جزیره‌ای!

masoome naseri | 01:13 PM

 

نظرخواهی

khanom naseri salam
jesaratan fekr mikonam dide manfi badi darid shoma hamishe nish mizanid ama ba chashni tanz ke en haghighat talkh ra taltif karde va tasire bishtari ham darad be yad dashte bashid zaman ghati kardan shoma gozashte digar be sene pokhtegi nazdik mishavid az ghalametn estefade behtari bekonid az zavieh didetan sode bishtari nasib ma konid ba ghati kardan ke moshkel hal nemishavad.

ارسال شده توسط: samira در ساعت November 26, 2005 05:20 PM

سلام خانم ناصری ! خوبی ؟ من همیشه به این خانواده ارنت ?کر می کردم ، یعنی بچه که بودم خودم را جای آنها می گذاشتم و حسابی می ترسیدم و لذت می بردم ، تعبیر زیبایی کرده ای ..اما کار این مملکت از تعبیر تو ت?سیر من گذشته است ... اگر چند وقتی است که سر نمی زنم از بی و?ایی نیست ، توی س?رم وقت تنگ است ..من هم آپ کرده ام ... یادت باشد اگر زبان به ?حش گشادیم ما هم هیچ ?رقی با آن دگم اندیشان نداریم ... شاد باش وشاد زی

ارسال شده توسط: ehsan در ساعت November 23, 2005 03:24 PM

می دونستید این روزها خیلی خوب می نویسید؟ خیلی خوب می بینید؟ عالم دیوانگی خوش تاثیر گذاشته!

ارسال شده توسط: من در غربت در ساعت November 22, 2005 09:28 PM

خوبه که اینجا تند تند آپدیت می شه. اما احساس می کنم دید من?ی اینجا روز به روز غلیظ تر می شه.که البته حق هم داری.

ارسال شده توسط: گاه نوشت در ساعت November 22, 2005 07:50 PM

چه تشبیه جالبی کردی. راست میگی ما هیچ وقت جای دیگه ای غیر از همون جزیره ریشه نمیکنیم.حداقل برای من که اینطور بوده

ارسال شده توسط: بی تا در ساعت November 22, 2005 07:19 PM

قشنگ بود.
حقیقت تلخی است

ارسال شده توسط: سرزمین رویایی در ساعت November 22, 2005 06:23 PM

deltangh nabshid ,,, khanevade ernest inja tanha nistand ,,, ye melat injast

ارسال شده توسط: ناصر در ساعت November 22, 2005 05:47 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?