« از كجا می‌دانستم دیوانه می‌شوم | صفحه اصلی | ما و نویسندگان نام‌آشنا »

بیانیه یك آدم قاط زده

November 18, 2005 01:14 AM

لیدیز اند جنتلمن!

تا اطلاع ثانوی همین است كه هست.اگر به در و دیوار دل‌تان برنمی‌خورد بدجور زده‌ام به خاكی دیوانگی. از هیچكس معذرت‌ نمی‌خواهم بابت این‌كه از نكبت سیاست نمی‌نویسم.از خودم معذرت می‌خواهم كه این روزها بدجور تماشای طبیعت نسبتاً بی‌جان جان می‌دهد و من سرنمی‌گذارم به یك جای پردار و درخت.الان مدراتوكانتابیله می‌خوانم...مدراتوكانتبیله می‌خوانم و به من چه كه آقای برادر تازگی‌ها چه زرت‌هایی پرت كرده‌است؟

masoome naseri | 01:14 AM

 

نظرخواهی

سلام معصومه خانم ناصری. ببین من نوشته هات رو خیلی دوست دارم. از لینکهای زن نوشت (پرستو) شما رو یا?تم و از سر ارادت لینک هم به این کا?ه شما دادیم. خواستم ?قط بگم ما ملتی هستیم که هر چه بر سرمون می آد هم باهاش به طرز شگ?ت آوری سازگاری پیدا می کنیم. اصولا آستانه تحمل وحشتناکی داریم. اگه به طبیعت دسترسی داری همون رو دریاب. بعضا هم به ما سر بزنید ممنونتون خواهیم بود.

ارسال شده توسط: گاه نوشت در ساعت November 20, 2005 05:52 PM

حالا چرا میزنی؟

ارسال شده توسط: ?واد در ساعت November 20, 2005 05:13 PM

سلام
راست می گوید که از هرچه بنویسی آخرش هم سر از سیاست در می آوریم ...آخرین مطلب در وبلاگم را بخوان کمی تا قسمتی به این موضوع بر می گردد

ارسال شده توسط: هدی در ساعت November 20, 2005 11:21 AM

خواهر خانوم، نه به اون شوری? شور رو نه به اين بی نمکی. نه از اون روزهايی که از لب و لوچه تو ر?قات سياست آويزون بود و نه امروز که مثل جن از بسم الله از سياست ميترسی. ما جماعت ايرون کی قراره متعادل بشيم خواهر خانوم؟

ارسال شده توسط: رضا در ساعت November 20, 2005 12:52 AM

سلام. روزگار غریبی ست ای نازنین. تو می خوای از چی بنویسی که سیاسی نباشه؟ حتی حر? زدن در مورد نخود ?رنگی هم آخرش به سیاست کشیده می شه. در ضمن اون مطلب ایرج جنتی عطایی رو هم خوندم. ای دریغ از ما.

ارسال شده توسط: سجاد صاحبان زند در ساعت November 19, 2005 08:08 AM

چه خوب شد كه تو هم بالاخره رها شدي. چه خوب كردي به اردوگاه ما پيوستي. رها شو.

ارسال شده توسط: محمد عرب زاده در ساعت November 18, 2005 06:55 PM

معصومه عزیز،
با پوزش از اینکه منصوره صدات زدم، دوم نویسنده ایتالیایی است و من گ?تم امریکایی (منظور مطلب ?رقی نمی کند).
کمخوابی است و به قول شما قاط زدن. من کتابی از ایتالو کالوینو نخوانده ام، اما با این یک نقل قولی که از او آورده اید باید بگویم تمایلی به خواندنش ندارم.
مو?ق باشی.

ارسال شده توسط: سيما در ساعت November 18, 2005 06:30 PM

ديوانگي هم عالمي دارد. خيلي وقته نديديمت بابا. دلمون بذات تنگ شده.

ارسال شده توسط: ليلا در ساعت November 18, 2005 02:55 PM

منصوره عزیز،
ممنون از کامنتتان. اول: کارناوال مکانی است جدا از ?ضای زندگی روزمره. پس تغییر لباس در کارناوال را نمی شود به ر?تار روزمره عمومیت داد. بسیاری از ا?رادی که در کارناوال تغییر لباس می دهند دگرجنسگرا هستند. پس می شود قاعده ای کلی در مورد دگرجسگراها هم داد؟
دوم، نویسنده مورد نظر شما به نظر هومو?وبیک و بی اطلاع می آید (از "متاس?انه" گ?تنش چنین می آید!). نوشته هر آمریکایی در مورد چنین پدیده ای را که نمی شود باور کرد.
سوم، معذرت از اینکه کامنتم به پستتان ربطی ندارد.

ارسال شده توسط: سيما در ساعت November 18, 2005 02:54 PM

معصومه جان خوب دارید به قول برادرهای بسیجی نور بالا می زنیدها!
ول کنید این مملکت ن?رین شده را. اکثر مردم آن چیزهایی را که باید بدانند می دانند ، منتها به همین سیتم عادت کرده اند. گول غرهای وبلاگی و توی تاکسی را نخورید. از قدیم گ?ته اند : خلایق هر چه لایق

ارسال شده توسط: someone در ساعت November 18, 2005 12:21 PM

مگه امتحان قبول شده‌ای شما که دیوانگی می‌کنی. زود پاسخ این پرسش را پیدا کنید: در این دور و زمانه نمایده ماشین بنز، ماشین بنز می‌?روشه. نماینده تاید و بر?، تاید و بر? می‌?روشه. نماینده مردم چی می‌?روشه؟

ارسال شده توسط: هوشنگ در ساعت November 18, 2005 01:59 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?