« افغانی بدل در ‌رادیو فرهنگ | صفحه اصلی | نخودچی خوران سیاسی »

خرده‌جنایت‌های زناشوهری

November 8, 2005 09:52 PM


معمولاً صفحه‌ حوادث روزنامه‌ها را نمی‌خوانم.رفتار ‌كاراكترهای داستان‌هایی كه در این صفحه‌ها زندگی می‌کنند و می‌میرند این‌قدر از ‌طبیعت زندگی دور است كه ‌سعی می‌كنم ماجراهاشان را همان دور از زندگی‌ام نگه‌دارم.

‌آخرین بار ‌كه صفحه ‌حوادثی را خواندم ‌زنی كشته شده بود و از‌شیوه حرفه‌ای ‌تكه تكه‌ شدنش به شوهر ‌قصابش مظنون شده بودند و كاش به‌عمل آمده بود كه بله ‌كار خودش بوده.
او با جسم همسرش ‌طوری رفتار‌‌كرده بود كه در مغازه‌اش با ‌سردست و ران و ‌فیله رفتار می‌كرده است!‌ ‌ببخشید ‌كه ‌این‌قدر ‌غیر‌انسانی نوشتم ماجرا همین‌قدر غیر‌‌انسانی است. فقط چون من علی‌القاعده به ‌نشریاتی كه به مسائل جنایی ‌كشورهای ‌دیگر می‌پردازند طبق ‌همین قاعده سر نمی‌زنم نمی‌دانم در آن بلاد ‌خیمه هم جنایت‌های ‌خانوادگی این‌ ‌شكلی شده‌اند ‌یا ‌خیر؟ اگر ‌كسی می‌داند به من ‌بگوید تا تکلیفم روشن شود كه ‌باید از همه ‌دنیا ‌ناامید شوم ‌یا فقط از جامعه خودمان ‌باید فرار ‌كنم؟!

گفتم صفحه‌های حوادث را نمی‌خوانم ‌ولی خب ‌گاهی حوادث خودشان را می‌كشانند به صفحه‌هایی كه من می‌خوانمشان.مثلاً ‌همین ‌ماجرای خانم شاعر ‌افغان را كه به قول این خبر بر‌اثر لت و ‌كوب شوهرش ‌كشته شده است در صفحه‌هایی خواندم كه هر روز به آنها سر می‌زنم.
تازگی‌ها ‌كتاب ‌كوچكی خوانده‌ام به اسم «خرده جنایت‌های ‌زناشوهری» نمایشنامه‌ای نوشته اریك ‌امانوئل ‌شمیت كه نشر قطره ‌منتشرش ‌كرده است.بعد از خواندن این ‌‌كتاب راستش كلی ‌فكر ‌كردم به این‌كه ‌یك جنایت‌ می‌تواند در بستر ‌یك زندگی ‌معمولی اتفاق ‌بیفتد. ‌یك زندگی ‌كه به‌نظر می‌رسد در آن همه‌چیز ‌كاملاً ‌طبیعی ‌پیش می‌رود.

من و همسرم زندگی‌مان خوب و ‌طبیعی است.خشن‌ترین ‌رفتارمان‌ ‌بیست و چهار ساعت حرف نزدن است ولی فكر می‌كنم آیا فشار ‌عصبی ‌ناشی از ‌یك ‌سوظن می‌تواند چنان در این ‌جریان ‌طبیعی اختلال ‌ایجاد ‌كند كه منطق ‌انسانی ‌حاكم بر این رابطه فراموش كه نه، نابود بشود؟! باور كنید دلایل احمقانه و انگیزه‌های نه‌چندان جدی كه باعث بعضی از این قتل‌هاست آدم را می‌ترساند كه مبادا جنایت هم جز طبیعت زندگی است.
زن‌هایی كه ‌توی صفحه‌های حوادث ‌كسی(معمولاً همسرشان را) می‌كشند و ‌جسدش را ‌تكه تكه می‌‌کنند و ‌قاطی زباله‌ها می‌گذارند دم در ‌شاید ‌وقتی ‌توی آشپزخانه‌شان ‌یك ‌سوسك می‌‌دیده‌اند ‌جیغ می‌زده‌اند و از همان همسر می‌خواسته‌اند ‌بیاید با ‌یك ‌دمپایی ‌كار ‌سوسك را امام ‌كند چون خودشان طاقت ‌كشتن ‌سوسك را نداشته‌اند!

نمی‌دانم ‌شاید باید از ‌دوستی ‌كه خبرنگار صفحه حوادث است بخواهم از آن‌هایی كه ‌مرتكب ‌یكی از این خرده جنایت‌های زناشوهری می‌شوند بپرسد در زندگی ‌مشتركشان ‌وظیفه ‌كشتن سوسك‌ها با ‌كدام یكی‌شان بوده؟!آخر خرده‌جنایت‌های زناشوهری زیاد شده‌اند.

masoome naseri | 09:52 PM

 

نظرخواهی

در مورد پست قبلت. منم هر شب با شهر قصه می خوابم.
اما رو نوار ندارم.
اونی که روی نوار بود یادگاری دوران کودکی ام هست.
الان روی سی دی دارم.
لینکشو اگه می خوای بگو برات ب?رستم دان لود کنی.

ارسال شده توسط: سرزمین رویایی در ساعت November 9, 2005 12:21 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?