« دو پست با یك كلیك | صفحه اصلی | بنفش »
تابستانی كه پشت سرگذاشتم
November 5, 2005 01:41 AM
در زندگی چیزهای كوچك و بزرگی هست كه معرفت ایجاب میكند از بودنشان سپاسگزار باشم.مثلاً مارگریتدوراس، مثلاً باران، مثلاً شربت عرق نعنا، مثلاً هندوانه، مثلاً اینكه میتوانی توی فتوشاپ بعد از خطا به حركت قبل برگردی، مثلاً عكس، مثلاًصدای گوگوش، مثلاً باران، مثلاً فرصت كوتاه نشستن روبهروی كسی بیآنكه متوجه رد شدن زمان بشوی.مثلاً كسی كه در فرصت نشستن روبهرویش متوجه رد شدن زمان نشوی! مثلاً چای داغ، مثلاً حس یك رگه نگرانی در صدای مامانی پشت تلفن وقتی سرفههایت را میشنود، مثلاً «من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را كنار جام بگذارم چه میگویی كه بیگه شد سحر شد بامداد آمد...» با صدای اخوان،مثلاً آپدیت شدن وبلاگی كه منتظری چیز تازهای در آن بخوانی، مثلاً فكر كردن، مثلاً همكف بودن آپارتمان، مثلاً فراموش كردن خوابها، مثلاً خیلی چیزهای دیگر
امشب یاد كافه كتاب نشر چشمه افتادم.كافهای كه یكی از فراوان داشتنیهایم بود و بهخاطرش سپاسگزار بودم. كافهای كه بد و خوب تابستان امسالم با آبهندوانه و شربت سكنجبین مخصوصش گذشت. حلكردن نكبت یك روز سیاستزده در یك لیوان آبهندوانه در این كافه وقت دید زدن تولیدات یونیسف یكی از چیزهایی بود كه دوست داشتم. از وقتی كافهكتاب تعطیل شد چیزی در این مورد ننوشته بودم.امشب یاد آب هندوانههای آنجا افتادم و اینكه چقدر حیف شد كه نیست.این سپاسگزاری باتاخیر فقط به خاطر یادآوری به خودم بود كه در این زمینه بیمعرفتی كرده بودم.سیما البته كسی است كه باید بهاین خاطر سپاسگزارش باشم.
نظرخواهی
i'm asking myself: how can it be that i've never ran through your site before? it's a great one! think that will make relief: http://www.greatbuildings.com/types/types/gallery.html , Coolblooded Round becomes Astonishing Opponents in final my parents didnt told me about it , Table will Chair unconditionally thins that excited you at 14
ارسال شده توسط: luis anderson در ساعت November 18, 2005 06:04 AM
"مثلاً باران" را دو بار نوشتی!
ارسال شده توسط: k@\/Eh در ساعت November 5, 2005 09:58 AM