زغال اخته

March 11, 2010 04:35 AM


شده‌ام آدم یبوست بی‌خود نچسبی که وبلاگ نمی‌نویسد یا اگر می‌نویسد از خود زندگی‌اش نمی‌نویسد.
هی خر! زور بزن اینجا خلوت کن خودت باش!
 

masoome naseri | March 11, 2010 04:35 AM | نظر از دیگران0)

ملزومات کار «سخت و زیان‌آور» روزنامه‌نگاری

March 2, 2010 07:27 PM


روزی که تجمع میدان توپخانه برگزار شد من تهران بودم. آن روز با خبرنگار یکی از رسانه‌های اروپایی صحبت کردم که می‌گفت وزارت ارشاد فعالیت حرفه‌ای آنها را از همان روز ممنوع کرده و همان شب باید تهران را ترک می‌کرد.
دوربین فیلمبرداری را مثل محموله‌ای قاچاق توی ماشین پوشانده بودند و حتی از پلیس راهنمایی رانندگی هم می‌ترسیدند. در خیابان لاله‌زار از او جدا شدم در حالی که دسته‌ دسته مردمی که نشانه‌های سبز داشتند و در عزای معترضین کشته شده لباس سیاه پوشیده بودند به سمت میدان توپخانه می‌رفتند.
چند صد متر آن طرف‌تر یکی از رویدادهای تاریخی ایران در حال وقوع بود و همکار اروپایی ما با حسرت به من نگاه می‌کرد که نه بور بودم و نه بلوند و بنابراین نه مشکوک و می‌توانستم در این رویداد حاضر باشم.
همین دو هفته پیش در سالگرد ۲۲ بهمن همه دیدند که چطور خبرنگاران خارجی را با اتوبوس به میدان آزادی آوردند تا مردم سبز را نبینند و فقط مشت و لگدهای محمود احمدی‌نژاد را گزارش کنند که نثار کشورهای غربی می‌کرد.
در روز عاشورا هم که به خبرنگاران خارجی دستور داده شده بود در نواحی مرکزی شهر تهران آفتابی نشوند و یکی از آنها را هم که از مرز ممنوعه گذشته بود و در میدان هفت تیر بازداشت کردند.
در چنین شرایطی صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی سردبیران چند سایت خبری آنلاین، نامه‌ای را به «همتایان» آمریکایی خود نوشته و امضا کرده‌اند و آنها را متهم کرده‌اند به یکجانبه‌نگری و ندیدن خیل عظیم هواداران حکومت.

در شرایطی که هر روز صبح از خواب که بیدار می شویم خبر بازداشت همکاران‌مان را در ایران می‌خوانیم و یا خبر آواره شدن آنها را در کشورهای مختلف می‌شنویم و در فردای روزی که دو رسانه مهمی که از ترس‌شان به ملایمت از حکومت انتقاد می‌کرده‌اند توقیف شده‌اند انتشار این نامه تلاشی برای فرار به جلو است اما فرار به جلویی که باعث زمین خوردن شده است.
در این نامه داستان‌های ساخته شده بر اساس توهم‌های هوادارن دولت به عنوان خبر واقعی تکرار شده‌اند.
اگر خبرنگاران یو.اس.ای تودی، واشینگتن پست، نیویورک تایمز، اینترنشنال هرالد تریبیون، وال استریت ژورنال، نیوزویک، لس آجلس تایمز، سانفرانسیکو کرونیکل، بوستون گلوب، تایم، فاکس نیوز، پی.بی.اس، گاردین، ایندیپندنت، تایمز، دیلی تلگراف، آبزرور، دیلی اکسپرس، فایننشال تایمز، دیلی میرور و اکونومیست به دستور وزارت ارشاد دولت آقای احمدی‌نژاد اجازه حضور در اعتراض‌های پس از انتخابات را نداشته‌اند کسی جلوی به خیابان رفتن سردبیران سایت‌هایی را که این نامه را امضا کرده‌اند نگرفته بود. آنها که می‌توانستند بروند و آنچه «همتایان»شان حق دیدنش را نداشتند ببینند.
می توانستند ببینند علف‌ها و درخت‌ها هم برگ‌هایشان را از ترس پنهان می کنند چه برسد به آدم‌هایی که معترض‌اند.شما که بلدید داستان بنویسید بگویید سکوت سه میلیونی مردم تهران چطور به این خشم و بغض بزرگ تبدیل شده است.

انتشار یک رسانه ملزوماتی دارد و داشتن «شرف حرفه‌ای» اولین لازمه این کار است.
تا این لحظه، خبر آنلاین، فردا نیوز، جهان نیوز، تابناک و الف این نامه را در سایت خود منتشر کرده‌اند و فقط همشهری آنلاین است که خبر را کار نکرده است.
در واقع همشهری آنلاین تنها رسانه شاخص و اسم و رسم داری است که نامش اینجا ذکر شده شنیده‌های غیر رسمی حکایت از آن دارد که سردبیر همشهری، گفته از امضای چنین نامه‌ای بی‌خبر است اما اینها شنیده‌هاست و تا با تکذیب رسمی همراه نشود در حد همان شایعه و شنیده باقی می‌ماند.


masoome naseri | March 2, 2010 07:27 PM | نظر از دیگران0)

مرغابی و شهر

February 27, 2010 10:37 PM


اینجا که آمده‌ام سفر، یک جایی در غرب غرب آمریکا، شهر مرغابی‌هاست. گاهی یک مرغابی دیوانه می‌آید و می‌ایستد درست وسط خیابان. بعد ماشین‌هایی که می‌خواهند رد شوند هر چه بوق می‌زنند مرغابی عین خیالش نیست. همان جا می‌ایستد و گردن و می‌چرخاند و سیر آفاق می‌کند.
راننده یا باید از کناره‌ها راهی برای رد شدن پیدا کند یا پیاده شود مرغابی را بغل کند بگذارد کنار خیابان بعد گاز بدهد تا برسد به مرغابی دیوانه بعدی.

 

masoome naseri | February 27, 2010 10:37 PM | نظر از دیگران1)

دندان ملتی روی جگر

February 18, 2010 03:36 PM

این که این وبلاگ دو ماهی است فیلتر شده دلیل کم شدن ذوق نوشتنم نیست گاهی فکر می‌کنم خب چی بنویسم؟ صبح به صبح که از خواب بیدار می‌شوم خبر بازداشت عده‌ای از دوستان آشنا و ناآشنا را می‌خوانم و باز نشر می‌کنم. روزگار مزخرفی است که یک شادی دیروزم این بوده که بدرالسادات مفیدی با خانواده‌اش ملاقات کرده است. 

تعداد آشناهایی که آدرس‌شان به اوین تغییر کرده روز به روز بیشتر می‌شود. بعضی‌هایشان یک تلفن هم نمی‌کنند که بدانیم حال و روزشان در آدرس جدید چطور است و با همسایه‌ها چطور تا می‌کنند.

 یک ماه است در سفرم اما سفر که همیشه می‌تواند آدم را آرام کند این‌ بار به هیچ دردی نمی‌خورد. چه فایده دارد سفر؟ وقتی صدای خواننده ناشناس می‌خواند، "دندان ملتی روی جگر" رویایی‌ترین سواحل دنیا، پیش چشمت از نفس می‌افتند.
 
راستش را بخواهید من ناراحت هستم اما ناامید نه! این‌که کسانی به جرم فرستادن اس ام اس و پوشیدن لباس سبز بازداشت می‌شوند نشان می‌دهد که چقدر آقایان از رفتار عادی مردم معمولی، می‌ترسند. این که حکومتی از مردم معمولی‌اش بترسد برای خودش نشانه خوبی نیست. فکر کنید برنامه درختکاری سبز بگذارند و عده‌ای را به جرم کاشت درخت بازداشت کنند! کدام حکومتی این‌قدر مایه تفریح برای مردمش فراهم می‌کند؟
وقت‌هایی که از فراوانی اسم دوست و آشناهای دربند و وضع تنفس در ایران بغض گلوی آدم را می‌گیرد به توفان شب و روز آقایان در این چند ماهه فکر می‌کنم و آرام می‌شوم. این روزها از همه می‌پرسم آیا امیدی می‌بینند که حکومت از وضعیت «ترمز بریدگی» بیرون بیاید؟ جواب‌ها اما امیدوارکننده نیست. اما من به پایان این سال بد پر از تندباد یک طور خوبی امیدوارم.

masoome naseri | February 18, 2010 03:36 PM | نظر از دیگران5)

اوین چقدر جا دارد؟

February 5, 2010 08:12 AM

امروز سه نفر را بازداشت کرده‌اند و یک نفر را آزاد. تازه اینها کسانی هستند که اسم شان جایی هست و کسی هست که اسم شان را بیاورد و خبرشان را منتشر کند، نمی‌دانم چقدر آدم بی کس و کار هست که اسیر می‌شوند و به هیچ کجای جهان هم برنمی‌خورد.
باتلاق عمیقی است دیکتاتوری. هر چه بیشتر دست و پا می زنی بیشتر فرو می روی.
اوین چقدر جا دارد؟ این سوالی است که این روزها زیاد می شنوم.
درک زمان درست نوشیدن جام زهر هم نیاز به میزانی از شعور دارد که خدا به هر کسی نمی‌دهد.
یک نفر پدال ترمز را به آقای دیکتاتور نشان بدهد.

masoome naseri | February 5, 2010 08:12 AM | نظر از دیگران2)

کهولت

January 26, 2010 05:10 PM

به آذین در کتاب خاطرات زندانش یک جا می نویسد:
چهارشنبه بیست و سوم دی ماه ۱۳۶۶- زادروز من. اینک هفتاد و سه سال تمام دارم. پیرم و پیری ام در گرفتاری زندان سپری می شود. این پنجمین سال است که از زن و فرزند دورم. چه باد و طوفانی برما وزید! پراکنده شدیم. با این همه، انقلاب بزرگی که در زندگی کشورمان در گرفته است به همه مصائبی که بر ما فرود آمده است و بازِ به شومی خامی ها و شتابزدگی ها و تنگ تظری هامان فرود خواهد آمد، می ارزد. ما می رویم و فراموش می شویم، هم رنج ها و هم امیدها و پندارهامان. ولی ملت بزرگی زاییده شده است که فردای درخشان آزادی و دانش هماهنگی جان ها را تا چندی در خود خواهد پروراند.


دیشب که اینها را خواندم یاد محمد ملکی افتادم. من شخصا با او آشنا نیستم. در همین حدود زندگی سیاسی اش از او خبر دارم اما می دانم که این آدم حالا هفتاد و شش ساله است. هم سرطان دارد و هم نارسایی قلبی و برخی بیماری های رایج ناشی از کهولت سن.

ابراهیم یزدی هم هفتاد و هشت ساله است. من هر چه فکر می کنم واقعا نمی توانم در بند نگه داشتن آدم هایی از این دست را حتی از لحاظ امنیتی توجیه کنم. این فقط یک بلاهت امنیتی است.

masoome naseri | January 26, 2010 05:10 PM | نظر از دیگران1)

چطوری عشقم؟

January 22, 2010 06:17 AM


إشلونك حبيبی
از الهام المدفعي خواننده عراقی
فایل صوتی اش را خودم فرآوری کرده ام.
لینک یوتیوبی اش را هم که نازلی کاموری در گودر اضافه کرده پایین تر می گذارم.


إشلونك حبيبی إشلونك؟ مشتاق أنا لعيونك
أنا أدري يا أسمر بغيابي كم تسهر
بان التعب في جفونك إشلونك حبيبي إشلونك 
إهدا حبيبي إرتاح كافي أسى وإجراح 
ليلة صفا وسماح شفتك وهمي راح 
ما أحيا من دونك إشلونك حبيبي إشلونك 
مشتاق أنا لعيونك يا الغايب الحاضر أحلى بعد صاير 
عيوني لعينك دار لأجمعلك أحلى أزهار 
والله لإبوس عيونك إشلونك حبيبي إشلونك أنا مشتاق لعيونك



این هم ترجمه متن ترانه با تشکر از مهدی خلجی
 
چطوری عزیزم؟ چطوری؟ گندم‌گون من! می‌دونم که چقدر بيدارخوابی کشيده‌ای
می‌دونم که چقدر جگرخسته شدی. چطوری عزیزم؟ چطوری؟
شب آروم و صاف توست. دیدمت و غصه از دلم رفت.
آروم باش عزيزم، استراحت کن. زخم و دردت بس است
حالا بی تو زنده نمی‌مونم. چطوری عزیزم؟ چطوری؟
صبر کن تا شیرینی ببینی
چشمام دور چشمات بگرده، برات شکوفه جمع می کنم
دلم برای چشمات تنگ شده. ای غایب هميشه حاضر
به خدا چشمات رو می بوسم. چطوری عزیزم؟ چطوری؟ دلم برای چشمات تنگ شده





masoome naseri | January 22, 2010 06:17 AM | نظر از دیگران1)

شوخی اشک آور مسلمانی

January 3, 2010 01:45 PM

روز عاشورا به تایید پلیس، هشت نفر در تهران کشته شده اند. تعدادی از آنها "باتوم کش" شده اند. یعنی این قدر با باتوم توی سر و کله اینها زده اند که ضربه مغزی شده اند و خلاص.
روز عاشورا با ماشین نیروی انتظامی از روی معترضین رد شده اند و چند نفر از جمله پسر یک گوینده صدا و سیما کشته شده اند. اول پلیس می گوید دروغ است بعد که فیلمش منتشر می شود می گوید ماشین پلیس را دزدیده بودند. آدم نمی تواند بگوید ایول به پلیسی که وسط میدان ولی عصر ماشینش را می دزدند یا ایول به دزدی که با ماشین پلیس دزدی ظهر عاشورا، می آید از میدان ولی عصر رد می شود!
این ها مستند است. حرف من نیست. تایید نیروی انتظامی را دارد.

سه روز بعد با ضرب ساندیس و مرخصی و حال و حول و به زور اخراج و با اتوبوس و متروی رایگان لشکر می کشند به خیابان انقلاب. ما از روی نقشه شمردیم شدند سیصد هزار نفر خودشان می گویند سه میلیون و نیم و خودجوش! همان سه میلیون و نیم، قبول.
این سه میلیون و نیم در کمال امنیت علیه حرمت شکنان عاشورا شعار دادند و یک کدامشان نپرسید این حرمت چطور شکسته شده است.
تصویر کف و سوت روزهای انتخابات را پخش می کنند می گویند ایناهاش. صدای آنها به بلندی صدا و سیمای گنده و صدای این طرفی ها حتی به اندازه یک بلندگوی سبزی فروشی نیست.
از رسانه هم مضایقه کردند کوفیان. پارازیت شان نمی گذارد صدا به صدا برسد.

شب عاشورا وسط روضه سیدالشهدا بدون این که حرفی از مصایب اشک آور روز زده شود در حالی که خاتمی دارد از کمر شکسته امام حسین می گوید وقت نشستن بر سر پیکر حضرت عباس، حیدر حیدرگویان وارد می شوند. مجلس را به هم می زنند، شیشه های حسینیه جماران را می شکنند. نیازی هم نمی بینند صورتشان را مثل سبزها در خیابان بپوشانند. در فیلم ها پیدا هستند و خیالشان هم از جای داغی گرم است. حریم بیت آدمی را که هفته پیش به خاطر پاره شدن عکسش، غوغای قیامت از آقایان بلند شده بود می شکنند و صدای هیچ کدام از این شبه مسلمان ها در نمی آید.

مسجد قبا را در شیراز که محل نماز جماعت آیت الله دستغیب است به خاطر مخالفت های ایشان با آقایان تخلیه و پلمپ کرده اند. هیچ کس فکرش را می کرد در جمهوری اسلامی روزی مسجد پلمپ کنند؟ خدائیش جهان از این بامزه تر ممکن است بشود؟
لنگ جمهوری اش که خیلی وقت بود هوا بود حالا اسلامی اش را هم که این طور می نمایند آن وقت می گویند ملت کفر گفته اند که گفته اند جمهوری ایرانی.
آقا اصلا بی خیال جمهوری، نخواستیم، اسلام مردم را پس بدهید.

masoome naseri | January 3, 2010 01:45 PM | نظر از دیگران24)

همه بیانیه های آقای رئیس جمهور

January 1, 2010 05:11 PM

امروز همزمان با انتشار بیانیه هفدهم میرحسین فکر کردم بد نیست همه این بیانیه ها را از سر نگاه کنیم. هم فراز و فرود جنبش سبز را ببینیم و هم چهره سیاستمداری که بیانیه هایش می گوید، اخلاق برایش مهم است. 
با تشکر از آق بهمن

بیانیه اول
مردمي كه در صفهاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي دانند كه به چه كسي راي داده اند با حيرت تمام به شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي كنند. آنان اينك بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي دهم كه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهم شد.

بیانیه دوم
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود.

بیانیه سوم
همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند.

بیانیه چهارم
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.

بیانیه پنجم
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که اين رسيدگي‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.

از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.
بیانیه شماره ششم 
اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می کنم. کشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند.
بیانیه هفتم
در پي مانع تراشي ها و تهديدهاي مكرر كه در عمل انتشار روزنامه كلمه سبز را پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري متوقف كرده بود، به اين حد نيز اكتفا نشد و شبانگاه دوشنبه 1/4/88 دفتر روزنامه مورد هجوم مأموران امنيتي قرار گرفت و كاركنان شريف آن دستگير و روانه بازداشتگاه شدند.
در حالي كه مقامات كشور و رسانه هاي دولتي مرتباً بر قانون و اجراي آن تأكيد مي كنند و معترضان به تقلب وسيع صورت گرفته در انتخابات به قانون شكني متهم مي شوند، چنين برخوردي با روزنامه اي كه با اخذ مجوز قانوني شروع به انتشار نموده و مسئولان، دبيران، خبرنگاران و كادر فني و اداري آن، غيرقابل درك است، مگر با قبول آنكه براي عده اي حاكميت قانون تا جايي پذيرفته است كه براي محدود كردن اعتراض مخالفان باشد و نه چيزي ديگر.

بیانیه هشتم
من نه تنها از پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند و اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام و منافع بيگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخريب‌گريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه معرفي كنند؛ وليحاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرف‌نظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كهمشكل آنها با ميليونها رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.
بیانیه نهم
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد.
بیانیه دهم
از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست
بیانیه یازدهم
ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته‎های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هسته‌های اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرت‌های نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
بیانیه دوازدهم
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‏دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود می‏رساند باقی می‏ماند.
بیانیه سیزدهم
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند.
بیانیه چهاردهم
در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.
البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

بیانیه پانزدهم
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بیانیه شانزدهم
آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است.

بیانیه هفدهم
بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

masoome naseri | January 1, 2010 05:11 PM | نظر از دیگران3)

آرزو می‌کندم با تو شبی بودن و روزی

December 31, 2009 05:40 PM



در قسمت آخر سریال روزی روزگاری یک تکه هست که درویشی (که همان نسیم یاغی قسمت های پیشین باشد) چند بیت از یک شعر سعدی را دکلمه می کند.من از حال و هوای شعر یادم بود که شعر سعدی است اما عباراتش یادم نمی آمد که جستجویش کنم.

خوشبختانه امروز قسمت پایانی این سریال را دیدم و به این شعر دست یافتم.
جایی است بعد از این که لیلا، مراد بیگ را شلاق می زند و بعد از آن هم مراد بیگ به واسطه همین نسیم، با جنگلی ها آشنا می شود و اسب و تفنگش را برمی دارد و می رود که جنگلی بشود.
من این شعر را خیلی دوست دارم خیلی. 

 نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری 
عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری
زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت
 کشتن اولیتر از آن کم به جراحت بگذاری

 تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد
 من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری
 کس چنین روی ندارد تو مگر حور بهشتی
وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری

عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند
همچو بر خرمن گل قطره باران بهاری 
طوطیان دیدم و خوشتر ز حدیثت نشنیدم
 شکرست آن نه دهان و لب و دندان که تو داری

 ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان
 به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری
 آرزو می‌کندم با تو شبی بودن و روزی
 یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری
 هم اگر عمر بود دامن کامی به کف آید
 که گل از خار همی‌آید و صبح از شب تاری
 سعدی آن طبع ندارد که ز خوی تو برنجد 
خوش بود هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری



masoome naseri | December 31, 2009 05:40 PM | نظر از دیگران4)